The first 200 lines.
در سال 1185 قبيله تايرا در دريايي داخلي نابود شدند
يوشيتسونه ميناموتو پيروز، بايستي در جاده هاي کيوتو رژه مي رفت
برادر او شوگون يوريتومو که به خاطر ذهن شکاکش مشهور بود
مشاوري با نام کاگيتوکي کاجيوارا داشت
که به اشتباه يوشيتسونه را متهم به شورش کرد
و شوگون يوريموتو را متقاعد کرد که او را بکشد
يوشيتسونه در قلمرو برادرش بدون آنکه جايي براي پنهان شدن داشته باشد
به همراه شش تن از محافظانش با لباس مبدل راهب ها
قصد دارد به پيش هيده هيرا فوجي وارا
حاکم استان نيمه مستقل واقع در شمال آنجا برود
داستان ما از آنجايي آغاز مي شود
که آنها قصد عبور از يک راهبند نظامي جديد در منطقه کاگا را دارند
با اضطرابي کسي که انگار پا بر روي دم ببر (شير) گذاشته باشد
مرداني که پا بر روي دم ببر گذاشتند آرشيو و ترجمه مهرداد ارغواني
با لباس راهبين از فراز کوهها عبور مي کردند
با لباس راهبين از فراز کوهها عبور مي کردند
در حاليکه شبنم از آستينشان قطره قطره مي چکيد
مي تونم بپرسم که شما راهب ها اهل کجا هستيد؟
به نظر مي رسه که براي اولين باره به اينجا اومدين
و به کجا مي خوايد بريد؟
خيلي خوشحالم که هوا اينقدر خوبه
اينجور آب و هوا کم پيش مياد
نگاه کنيد
اونجا کل استان کاگا ست
درست همونجاست
توي اين چيه؟ خيلي سنگينه
ميگم که
خيلي سنگينه ...خيلي
ساکت باش بي صدا دنبال من بيا
سسک هاي ژاپني دارن آواز مي خونن
آره، اينورا زياده، مي تونيم بگيريم و کبابشون کنيم
هي تو
چقدر تا راهبند (دروازه) مونده
يک مايل ديگه آقا
يکم استراحت کنيم
شما آقايون پاهاي قوي اي دارين
فکر نمي کردم کسي تو پياده روي بتونه به پاي من برسه
اما الان مي بينم که من نمي تونم به پاي شما برسم
با اينکه اون آقا کمي ضعيفتر از شماها به نظر مي رسه
راستش، چطوري بگم اصلا قوي نيست
اون مثل دخترا مي مونه کافيه
اين مسير خيلي سختيه، مسير ديگه اي نيست که از اون بشه رفت؟
...چرا هست...اما
اما اگه دستگير بشيم افسران راهبند ما رو خواهند کشت
دو نفر همين چند روز پيش کشته شدن
براي همين يکم مشکله
همه اش به خاطر اينه که ارباب يوريتومو گوش به حرف امثال اون يارو کاگا مي ده
و شروع به جنگ با برادر خودش ارباب يوشيتسونه کرده
اين راهبند ها رو واسه دستگير کردن اون مرد بيچاره درست کرده
فکر مي کنم اگه از شوگون ها باشين جنگ با برادر خيلي ايراد داره
ما که مردم عادي هستيم نمي تونيم اينو قبول کنيم
ژنرال ها هم از اين قضيه خوشحال نيستن
اما آقايوت به نظر شما دعواي بين دو برادر
نبايد با يکي دو تا مشت حل بشه؟
شايد با خودتون بگين که من خودمو نخود هر آشي مي کنم
اما يه برادر رو نبايد مثل يه ديو شکار کرد
بيچاره ارباب يوشيتسونه
ژنرال معروف قبيله ميناموتو الان جايي براي رفتن نداره
هرچند نيازي به نگراني نيست
بعضيا مي گن محافظان قوي اي مثل سايتو بنکي داره
اگه اينطور باشه ارباب يوشيتسونه در امانه
مي گن قد سايتو بنکي دو متره چه راهب گولاخي
گرز آهني يه تني رو، روي دستش مي چرخونه
مي تونه به تنهايي يه ارتش هزار نفر رو نابود کنه
باور نکردنيه
شايد اين حرف بقيه رو به خنده بندازه ولي
اون کله آدم رو مي تونه مثل يه تربچه از جاش بکنه
شنيدم خيلي باهوش نيست
مي گن اونا با لباس هاي مبدل سفر مي کنن
اما همه مردم حتي نگهبانهاي راهبند هم اينو مي دونن
احمقانه است نه؟
اونها ميگن که به چه شکلي تغيير قيافه دادن؟
بذاريد فکر کنم... چي بود
از يکي سربازاي راهبند شنيدم که مي گفت ...اونا با لباس
مثل دستفروش ها نه نه نه مثل زائر ها نه نه
آهان يادم اومد شکل راهب ها مسافرت مي کنن
خنده دار نيست؟
شايد به شما شک کنن که آدمهاي يوشيتسونه و بنکيي باشين
خنده داره نه؟
خيلي خنده داره
ولي يکم که خنده دار هست، نيست؟
سعي نکنين با اينطوري نگاه کردن به من منو بترسونين
اونها مي دونن که دقيقا چند نفر هستن
...افراد يوشيتسونه هفت نفرن دقيقا هفت نفر
ولي شما ها يک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت
شما هم که هفت نفريد
بنکي
بله ارباب
مي شنوي اين باربر چي ميگه؟
الان ديگه با اين لباس هاي مبدل عبور از راهبند غير ممکنه
چرا قربان؟ فقط يک راهبند کوچيکه که توسط چند نگهبان احمق محافظت ميشه
مي تونيم به راحتي بهشون غلبه کنيم
پس قراره خوش بگذره
بعد از اين همه مدت تمرين خوبي خواهد بود
از سد اون راهبند رد شدن کار ساده ايه
اما بعدش چي؟ بقيه راهبند ها رو مي خواين چي کار کنين؟
مهمترين مساله رسيدن به مقصدمونه
ما بايد سعي کنيم خيلي مسالمت آميز از اون راهبند عبور کنيم
علاوه بر اين
تا موقعي که نفهميدن ما کي هستيم
نبايد کار خاصي بکنيم، هيچکس هم جرات نمي کنه چيزي به ما بگه
البته، تو خودت يه راهب واقعي هستي
لباس تو مبدل نيست
بقيه مون هم مي تونيم با لباس راهب ها از اونجا رد بشيم
اگه تمرين زهد و تقوا
در کوه هاي ناهموار
يک مرد رو تبديل به يک راهب مي کنه
همه ما اين حق رو داريم که خودمون رو راهب خطاب کنيم
پس ما تمام چيز هايي که يک راهب داره رو داريم
شايد بتونيم بي سر و صدا از اونجا رد شيم
...اما... بنکي
اين شايد براي ما صدق بکنه
...اما در مورد اربابمون حتي اين باربر احمق هم تونست بشناستشون
دراين باره بايد چي کار کنيم؟
...درباره اون
باربر
باربر بيا اينجا
من چيزي نمي دونم، زندگيمو به من ببخشين به هيچ کس هيچي نمي گم
اون سبد رو برام بيار
بلند شو
پاشو وايستا
اون ترسيده
خيلي هم ترسيده
هي ايسه، چطوري مي تونيم يه آدم ترسو رو درمان بکنيم؟
ولش کن، هيتاچيبو
اگه يه بار ديگه بترسونيمش شايد ترسش بريزه
بلند شو واستا اگه بلند نشي کله تو مي کنم
کاسه صبرم داره لبريز ميشه
شکوفه زرشکي را نمي شود پنهان کرد
حتي در يک باغ پر از گل
اما يک باربر معمولي
در دشت پر از علف هاي کوهي هم
مورد توجه واقع نخواهد شد
او (ارباب) لباس راهبي اي که پوشيده بود را در آورد
و لباس ژنده باربران که بافت درشتري داشت را پوشيد
و بر فراز آن، بار سنگيني که هم وزن بار ملازمانش بود را تحمل کرد
او صورت خود را در زير کلاه حصيري اش پنهان ساخت
و سنگيني وزن خود را بر روي عصاي باربر ها انداخت
اربابي که تا اونروز باري حمل نکرده بود اينک زير اين بار کمرش خم شده بود
هرچند نگاه کردن غم انگيز و درد آورد بود اما بايستي نگاه کرد و عصه خورد
به نظر مي رسه که عشق به پول بر ترسش غلبه کرده
داري کاسه صبر منو لبريز ميکني و به خاطر اين آزار خواهي ديد
به خاطر پول نيست که اومدم چون نمي تونستم نگاه کنم و چيزي نگم
چيو نگي؟
اون اصلا شبيه باربرا نيست
حتي يه مرد کور هم مي تونه اينو تشخيص بده
آخه کدوم باربري اينطوري سبدش رو حمل ميکنه
مثل اين پيرزن هاي حريص که تو شب دنبال چيزي ميگردن
ساکت شو
بازم تو... چي ميخواي؟
من در کل آدم دل نگراني هستم
من نمي تونم حالا که فهميدم ارباب يوشيتسونه با شماست شما رو ترک کنم
من تا نبينم شما از راهبند عبور کردين خوابم نمي بره، من آدم با شرفي هستم
حتي يه شکارچي هم نمي تونه به پرنده اي که به آغوشش پناه آورده آسيب برسونه
بزرگتر از دهنت حرف مي زني
ديدن شما به صورت اتفاقي محصول کارماست
پس اجازه بدين کمکتون کنم
به نظر که حالت خوبه... اگرچه از چشمات به نظر نميرسه که خوب باشي
با اين رفيقمون چي کار کنيم؟
از احساساتش قدرانيم اما ما نمي تونيم از يه غير اشراف زاده (روستايي) تقاضاي کمک کنيم
يعني کمک من رو قبول نمي کنين؟
ميگيم برو باز دوباره پيدات ميشه
اگه مي خواي زنده بموني دور شو
اما من يه چيزي راجع به راهبند فهميدم
چي فهميدي؟
واستا، چي درباره راهبند فهميدي؟
خيلي بدتر از چيزيه که فکرش رو مي کردم
فرستاده کاجيوارا اونجاست
چي ؟ فرستاده کاجيوارا
من شنيدم که مي گفت که گروه يوشيتسونه حتما از اين مسير عبور ميکنه
به همين خاطر نگهبانان راهبند منتظر شما هستن
بنکي، بنکي
چه کار کنيم؟ ادامه بديم يا برگرديم؟
اگه نيروهاي کاجيوارا الان در منطقه باشن
هر کاري انجام بديم مرده به حساب ميايم
اگه در دام افتاديم، پس بايد دام رو بشکنيم
ما از هيچکس کمک نمي خوايم
حتي از خود يوريتومو
راهبند رو در هم ميشکنيم و کاجيوارا و پسرش رو مي کشيم
خوب گفتي ايسه ما همه رو در کاماکورا مي کشيم
بعدش به معبد تسوروگائوکا هاچيمان ميريم (و شکممون رو پاره پوره ميکنيم (هاراکيري ميکنيم
اينقدر نا اميد نباشين
اگه جنگجوهاي جوان و ناپخته اي بودين مي تونستم از اين نوع حرف زدنتون چشم پوشي کنم
اما شما بايد بهتر بدونين، کاتائوکا
اگه قبلا اينطور جو گير مي شديم
تا به حال بايستي چندين بار مرده بوديم
همونطور که قبلا گفتم
اين راهبند آخرين راهبند نيست
مهمترين مساله اينه که چه اتفاقي براي ارباب ميوفته
شجاعت بعد از اون مياد
اول از همه
کاري که انجام مي ديم اينه که
بهشون مي گيم
مسافرت ما به خاطر اينه که ميخوايم منابع مالي جمع آوري شده رو براي بازسازي
معبد توداي جي در شهر نارا به اونجا ببريم
من کلانتر استان کاگا سائمون توگاشي هستم من مسئول اين راهبند هستم
ميشه دليل سفرتون رو بهم بگيد؟
ما قصد داريم منابع مالي جمع آوري شده براي بازسازي معبد توداي جي رو
به شهر نارا ببريم
مي خوايم از جاده هوچوريکو به اونجا بريم و اميدواريم که اجازه عبور از اينجا به ما بدين
No comments yet. Be the first to leave one.