The first 200 lines.
فکر ميکني نميدونم ديشب پيش ِ اون زن بودي؟
پزشکان = قسمت 7 = بفرما، بازم داري ميگي
چرا نميتوني به من اعتماد کني؟
فکر کردي کجا ميري؟ نميتوني بري
بذار برم
اگه بري من ميميرم
باشه، هرجور دوست داري ميخواي بمير ميخواي نمير
براي من عشق ِ بين زن و مرد يعني يه جنگ که تا مرگ يکيشون ادامه پيدا ميکنه
اوه، سرد ِ، سرد ِ
نميدونم مثل ِ يه زن
چطور عاشق يه مرد باشم
حالا داريم قرار ميذاريم؟
نميدونم چطور از يه مرد عشقُ دريافت کنم
ميخوام الان کاري کنم
مثل ِ وقتي که يه مرد در برابر زني قرار ميگيره
ميخواد منُ ببوسه بايد جلوشُ بگيرم
ردّش کن، زودباش
نمیخوام بخاطر اینکه مثل ِ مامانم عاشق ِ یه مرد هستم بمیرم
هه جونگ
اولش، منم مثل ِ تو فرار کردم
براي بار ِ دوم ازت نميپرسم
چرا؟
نيازي نیست حرکتي کني
من ميام پيشت
کسي که اول عشقُ درک ميکنه بايد حرکت کنه
نيازي نیست تو حرکتي کني
اگه نميدوني، تا وقتي که درکش کني صبر کن
بخاطر توجهت نسبت به بيمارم ممنونم
خيلي ناعادلانه ست
از اينکه تمام عمرش آدم خوبي بوده و سخت کار کرده چي نصيبش شد؟
غير منتظره بود نميدونستم ميتوني اينجور احساساتي بشي
چرا غير منتظره ست؟
فکر ميکردم هرگز معني غير عادلانه بودنُ اينجوري درک نکني
درست نيست
منم در حقم بي انصافي زیاد شده
به هر حال، يه روزي هم من منفجر ميشم و همه چيزُ ميگم
به نظر نميرسه چيزي رو دلت بمونه
عاشقتم
قبلاً بهت گفتم دوسِت دارم، مگه نه؟
خب، دروغ ميگفتم
فکر کنم بالاخره منفجر شدي
اين چيزي بود که قصد داشتم تو رستوران بهت بگم
نميخواستم اينُ ازت بشنوم
من مرد ِ بدي هستم
اگه يه مرد بهت بگه آدم ِ بدي ِ مطمئناً آدم ِ خيلي بَدي هستش
ميدونستي چه حسي دارم فقط وانمود ميکردي نميدوني
نميخوام با اميد الکي دادن اذيتت کنم
اگه حتي يه اميد کوچيک هم باشه اذيت شدنم مهم نيست
تو خيلي کله شقي
براي همين هم ميخواستم جلوي ابراز احساساتت به خودمُ بگيرم
پس، يه قولي بهم بده
تا شش ماه ِ آينده هيچ کسيُ دوست نداشته باش
از اونجاييکه منُ رد کردي حداقل بايد اين کارُ براي من انجام بدي
من دوست داشتنُ شروع کردم
چي؟
کي؟ چه وقت؟
تو هيچ وقتي براي ملاقات با زني نداشتي
نکنه، هه جونگ ِ؟
دیگه دارم جوش میارم
شما دخترا و اون حس ِ ششمتون، جداً که
چرا بايد اون باشه؟
از کجا بدونم چرا اونه؟
چطور ميتونم دوست داشتن ِ يه نفرُ کنترل کنم
ميخوام همين الان بفرستمش بره
بايد يونگ گوک باشه
بهش گفتم مراقبت باشه
کجا ميري؟
بیمارم فوت شده
الان تو موقعيتي نيستم که کسيُ آروم کنم
هميشه بايد همينطوري باشه؟
موضوع چيه؟
چرا همه ي اتفاقاي بد يه دفعه با هم ميُفتن؟
ميخواي يه مشروب بزني؟
بعد از بيهوش شدن ِ اوه يونگ مي، آزمايش انجام داديد؟
بله، بعد ِ لوله گذاري انجام شد
اما حالا به آنژيوگرافيش چه نيازي ِ؟
ميخوام بدونم چه مشکلي پيش اومده؟
بعد از آزمايشات، ما نتونستيم هيچ کاري انجام بديم
تو شُش هاش لخته ی خون بود ترومبوز ريوي داشته
بعد از اينکه به بخش منتقل شده بود، علائمي داشت؟
نه، نداشت ما چیزي تو سي تي اسکنش نديديم
با خانواده ش تماس بگيريد- باشه-
بفرمایید
از غذاتون لذت ببرید
اينجا تنها جا براي مشروب خوردن بود؟
اينجا يه مکان باحال ِ جديد براي کارمنداي بيمارستانمونه
هي، سو وو؟
!هي
اوه خدا، اون دخترُ ببين
چطور ميتونه با دوستي که خيلي وقته نديدتش اينجوري رفتار کنه؟
فکر کردم 26 سالته
بايد وقتي سه سالت بوده مدرسه رو شروع کرده باشي
دسر مجاني بهتون ميدم- قبول-
غير از اتفاق بدي که براي اوه يونگ مي، افتاد ديگه چي شده؟
باز جونگ يون دو کاري کرده؟
بهت ميگم از اونجايي که ذهنمُ خالي کردم
الان نميتونم چيزي بهت بگم چون غرورم میشکنه
چرا اينقد مشروب ميخوري؟
اوه، مديرمون
شنيدم هنوز نوچه هه جونگي
اَه، بي خيال ديگه
روز بدي داشته، تو شرايط خوبي نيست
خيلي خوب ميشناسمش
به حرفاش توجهي نميکنم، نگران نباش
خوبه- هي-
برام مشروب بريز
هي، فکر کردي ميريزم؟
صاف بگير
خيلي قويه
خداي من
بايد ظرفيت الکلش خيلي پايين باشه
اون تو همه چيز ضعيفه
چه مدته که با هه جونگي؟
از زمان ِ فارغ التحصيلي از دبيرستان با هميم
بابام سعي کرد منُ بفرسته کانادا
هه جونگ اين همه مدت چيکار ميکرد؟
قبول شدGEDخيلي درس خوند تا
ما با پولي که مادربزرگش براش گذاشته بود اومديم سئول
شنيدم مادربزرگش فوت کرده
براي همين با گانگسترا ميگشت
مگه با اونا زندگي نميکرد؟
نه! بهت گفتم با من زندگي ميکرد
پس بايد مال ِ قبل از زندگي کردن با تو باشه
درباره ي چي حرف ميزني؟
اوه، ممنونم خدافظ
اوه! اون نبود؟
خودشه
اما اون اصلاً منُ نميشناسه
هي- چيکار ميکني؟-
هي، اين کارُ نکن- همونجا واستا-
هي، نکن، نکن
منُ نميشناسي؟
من دوست ِ هه جونگم
ميدونم- ديدي، ميشناسه-
بايد شماره ي هه جونگُ بهت بدم؟
فراموشش کن
مطمئنم اگه بازم براي اينجا آبجو بياري مي بينيش
ميدونستي هه جونگ يه دکتر شده؟
انگار زيادي مست کردي
آدم ِاشتباهيُ براي کارات انتخاب کردي
چون اينجوري زندگي ميکنم تحقيرم ميکني؟
چي؟ فکر کرده کيه؟ هِي!؟
خدايا، منظورت چيه؟
ببين کي داره ميگه
صبح زود بايد بري که الان داري موهاتُ ميشوري؟
آره، چرا دير اومدي خونه؟
سو وو اومده بود و اذيت ميکرد
فکر کنم اتفاق بدي براش افتاده بود که اينقد مست کرد
هي، من ميشورم برات
نميخواد خودم ميشورم- نخير-
به هر حال ميخواستم دستهامو بشورم اينجوري تو صابون صرفه جويي ميشه
اي خدا
حتماً موهاتُ خشک کن
اگه قبل خواب خشک نکني موهات حالت ميگيره
حتماً خشک ميکنم
من مسئول ِ زيبايي تو هستم
بيا اينجا
خوبه، خوبه
موهات ميتونن نشونه اي از سن و سالت باشن
عادت کردي منُ مثل عروسک ببيني
فقط اينجوري نميبينمت دارم ميگم اگه
يه روزي ازدواج کردم
بايد اين کارها رو براي همسرم هم انجام بدم
خيلي خوش شانسي که يه نفر به تو ابراز علاقه کرده
اما، تا کجا پيش رفتيد؟
اون چيه؟- چي؟-
شما... همديگرُ بوسيديد؟
نه- بوسيديد-
آره
نه، فقط يه بوس ِ ساده بود
هي، جزئياتُ بهم نگو باعث ميشه حسودي کنم
من خيلي حسودم
جداً آقاي هونگ خيلي باحاله
مي فهمم تو اين سن بايد تحت فشار باشه
بايد خيلي اذيت بشه بايد زودتر دست به کار بشه
هِي
اوه، خدا رو شکر
فکر کردم بايد بخاطر تو پير بشم و هميشه تنها بمونم
چرا؟
حس بدي داشتم که بخوام ازدواج کنم و تنهات بذارم
تو شبيه بقيه زندگي نميکني
مگه شيوه ي زندگي من چه مشکلي داره؟
فکر ميکردم بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه راحت زندگي کني
اما بازم يه تخصص سختُ انتخاب کردي
فکر ميکردم بازم بعدش استراحت کني
اما تبديل شدي به يه جراح سخت کوش تر
اين ديگه چيه؟
يادم نمياد آخرين بار کِي لباس ِخوب پوشيدي و رفتي بيرون؟
بايد خيلي بخاطر من ناراحت شده باشي مگه نه؟
ناراحت نيستم
نگرانم
باباتُ ديدي؟
نه، فقط از دور ديدمش
تو هم بايد ازدواج کني
چرا يه دفعه همچين حرفي ميزني؟
فقط بهم اطمينان بده با آقاي هونگ ازدواج ميکني؟
تو هم دوسِش داري
تو همه چيزُ بخاطر اون ول کردي
ميدوني وقتي هدفيُ انتخاب ميکنم بايد بهش برسم
براي همين دارم بهت ميگم عاشق باش
No comments yet. Be the first to leave one.