The first 200 lines.
مووي سنتر :تقديم مي کند
«سالومه» محصول 1953
پس از مرگ "ژوليوس سزار"، رُم تحت ديکتاتوري .تيبريوس سزار" بر دنيا فرمانروايي ميکرد"
"در ايالت فتح شده جليليه، شاه "هرود" و ملکه "هروديا .عهده دار سلطنت شدند
"به دليل عياشي درگاهِ "هرود .مللکه شاهدخت جوان "سالومه" را به رُم فرستاد
آورده شده که مردي در جليليه پديدار شده بود .که بسياري مي پنداشتند مسيحاست
و او پيامبري بود معروف به ..."يحياي تعميد دهنده"
.روزِ داوري نزديک است
خداوند نيکوکاران را پاداش ميدهد .و گناهکاران را خوار ميکند
پادشاه "هرود" و ملکه "هروديا" محکوم .به فنا هستند، زيرا در گناه بسر ميبرند
.آنها ازدواج نکرده اند- ولي ،استاد،اونها زن و شوهرن-
.نه بر اساس قوانين موسي
.هرود" هفتمين فرمان خدا را نقض کرده"
.او همسرِ مردِ ديگري را سِتانده
،هروديا" هم به همان اندازه گناهکار است" ،چرا که در بي عفتي بسر مي برد
.قوانينِ خداوندِ ما را خوار شمردند
دست خداوند بر سر پادشاه و ملکه .فرود خواهد آمد
.آنها دچار قهر او خواهند شد
.اما آسوده باشيد،دوستانِ من
عدالت برخواهد خواست .همانند رودخانه اي پر خروش
.بِسان بلور حقيقت بايد آشکار شود
.توبه کنيد
.از کارهاي زشت بپرهيزيد .کارهاي نيک بياموزيد
.به ستمديدگان کمک کنيد .تقوي پيشه کنيد
،براي اينکه عشق او همانند شبنم صبحگاهي با شما باشد
.و شما همانند گل سرخي شکوفه بزنيد
،چي دستگيرت شد مشاورِ عزيزم؟
،بانويِ من .تعميد دهنده از صحرا برگشه
اون بيشتر از قبل بر عليه شما .بدگويي مي کنه
چند نفر چرندياتشو شنيدن؟- .خيلي ها-
،نه تنها اراذل و اوباش .بلکه مردم دارا هم حالا طرفدارشن
شما بايد جلوشو بگيريد، وگرنه .موعظه شو توي شهر شروع ميکنه
.ميکا"، همينجا منتظر باش" .ميخوام پادشاه رو ببينم
.بله،بانويِ من
.اعليحضرتا، ملکه
.بهش بگيد دارم استراحت ميکنم
يادمه بدون اينکه بياد پيش من .نمي تونستيد استراحت کنيد
.ميخواستي منو ببيني- ...چطوره که يه-
.گفتگوي خصوصي با اعليحضرت داشته باشيم...- .ديروقته . خسته ام-
براي اينکه منتظر يکي ديگه باشي .نه ديرت شده و نه خسته اي
.خيلي خُب. من منتظر کسي ام- .و همسرت مزاحمه-
.فکر ميکردم مدتها قبل اينطور بود- .من ميدونم کي هستي-
چرا اومدي؟ چي ميخواي؟
.تعميد دهنده برگشته .و الان وقتشه که تو ساکتش کني
.اون به من ميگه زناکار ،مهم نيست چي بين ما هست
.اون باعث تهديد جايگاه "هرود"ه .ميخوام که نابود بشه
.اون بي آزاره .چيزي که ميگه اهميتي نداره
بخاطر يه مشت حرف و حديث .بيشتر زندانهات پُر شدن
با اينحال اجازه ميدي يه مرد ديوانه .موعظه خيانت بکنه
.بايد جلوي کارشو بگيري
!جلوشو بگير- .تنهام بزار-
.قبل از اينکه خيلي دير يشه جلوشو بگير- !گفتم،برو-
.بهت هشدار دادم
،بايد بميره .وگرنه ما ميميريم
،"عزرا"
شنيدي؟
.همه چيز رو، اعليحضرت
هر موقع که تعميد دهند پيداش ميشه .اونم مثل بلايِ ملخ رو سرم نازل ميشه
ميدونه اگه آسيبي به "يوحنا" برسه چه به سرم مياد
.و ازم ميخواد "يوحنا" رو بکشم
.با اينحال نميتونم اجازه بدم تهديدم کنه- .شما نبايد دستتون رو روي اون بلند کنيد-
.اما اون همه جا سخنراني ميکنه .نمي تونم همچين اجازه اي بدم
.پيامبر رو به خاطر بياريد
وقتي که پدرتون ،"هيرودِ بزرگ"، پادشاه .يهوديه" بود رو بخاطر بياريد"
سه مردِ فرزانه که از شرق آمده بودند و ادعا ميکردند
.کودکي متولد شده که قرار است "مسيح موعود" باشد
.نميخوام به ياد بيارم- .تهِ قلبتون،ميخوايد-
رفتار پدرتون رو فراموش نکنيد که دست به کشتار زد
به اين خيال که فکر ميکرد مسيح .يه روزي سلطنت اونو ميگيره
.مي دونم. ميدونم چرا داري اوقاتمو با اينها تلخ ميکني؟
.براي اينکه شما مسير پدرتون رو ادامه ندي
.قهر الهي بر ايشون رو به ياد بياريد
.براي خوني که جاري کرد
.خونِ انسانهاي بيگناه
بيماريهاي غريبي که به سراغش اومده بودن .رو بخاطر بياريد
دردِ غيرقابل تحملي که .ايشون رو به زمين زد
.ذهن و بدنش،اتاقِ شکنجه ش شد
،پدرتون دچار عذاب شد .عذابي بدون خلاصي
.بسه.بسه .هنوزم ميتونم صداي فريادهاشو بشنوم
تو داري سعي ميکني از مسيح موعود .در برابرِ من محافظت کني
.نمي دونم که "يحيا" همون مسيح موعوده
.خيلي ها فکر مي کنن که هست
.مکتوبه که "مسيحا" اول بصورت پيامبر ظاهر ميشه
.ولي پيامبرهاي زيادي تو اين سرزمين وجود داره
.مسيح موعود" پيامبره ، نه اون يکي ها"
.تو دوران پدرم بدنيا اومده .حالا ميخواد سلطنت منو بگيره
.من اونو پيامبري بزرگ ميشناسم
.مردي مقدس
،بهش صدمه بزن
و آنچه براي پدرت رخ داد .واسه تو هم اتفاق مي افته
.تو هم در رنجي خواهي مرد که او مرد
اگه اون بخواد عليه سلطنت موعظه کنه
اگه به گوش "رُم" برسه که ...من با چنين خيانتي کنار اومدم
رُم
آن نوشته معروف "ژوليوس سزار" چه بود؟
.آمدم، ديدم ، فتح کردم
.چقدر وظيفه او آسان بود .همه چي داشت تا در نبرد پيروز باشه
.من بايد صلح را حفظ کنم
.اين ميراث غير ممکنيه که به من ارث رسيده
و مرا ياراي آن نيست که خويش را :در اين توهم بزرگ رها کنم
.جنگ به منظور حفظ صلح
.من نيروهاي نظامي ندارم
ما پيش از اينها در سراسر دنيا ،به اندازه کافي بسط يافته ايم
.تقريباً تا نقطه گسستگي کشيده شده ايم
بايست با شيوه هاي ديگر .پيروزيمون رو حفظ کنيم
.بسيار خُب،.بپردازيم به مشغله روزانه
:ملازم ،"پنطيوس پيلاطس"
.فرمانده لژيون نهم
."درود، قيصر"تيبريوس
.درود
،"پنطيوس پيلاطس"
.من تو را فرماندار ولايت هاي شرقي خودمان گماردم
،با نا آرامي و آشفتگي روبرو خواهي شد
.که ميتونه در پست جديدت منجر به دردسر بشه
ما در شرق نيازمند صلح هستيم .که بزرگترين اهميت نظاميست
.صلح برقرار خواهد شد- .نمي تونم بهت سربازي ببخشم-
.اونها رو براي برقراري نظم در افريقا لازم دارم
.من بر آوازه تو تکيه ميکنم اما اينبار،از اون مثل يک دستکش استفاده کن
.نه بعنوان يک نيزه
.قيصر بزرگ تملق مي کنند- ...نظر به-
دستاوردهات... .در بريتانيا کم گفتم
.فردا شب با کشتي حرکت مي کني
"شادباش مرا به پادشاه "هرود" در "جليليه .تقديم ميکني
.به استحضارش ميرسوني که ماليات ها دوبرابر شده اند
.از آنجا نيز رهسپار "اورشليم" خواهي شد
.آنجا مرکز فرماندهي تو خواهد بود- .دستورات قيصر را ، اطاعت ميکنم-
.درود، قيصر
:ملازم ."درخواست براي سناتور "مارسلوس فابيوس
.درود، قيصر
درخواستي از پسر خواهرم ،"مارسلوس"؟
چرا خودش شخصاً نيومده؟
.سناتور "مارسلوس فابيوس" غمگينند
کار فوري در انجمن
حضورشون رو غير ممکن ساخت تا بالشخصه اين عريضه رو ارائه کنند
.همانگونه که شايسته قيصر کبير است
.ادامه بده
،"به قيصر "تيبريوس» ،سخاوتمندترين امپراطور
من فروتنانه اذن همايوني را براي ازدواج با
.شاهدخت جليليه ،"سالومه" تمنا ميکنم ،من مطيع تصميم خسروانه شما هستم
و درخواست ميکنم اين لطف رو ...در حق من عنايت فرماييد
.کاتب
،"به سناتور "مارسلوس فابيوس
،خواهر زاده محبوب من
در پاسخ به درخواست شما براي دادن اجازه ازدواج
..."با شاهدخت "سالومه
مارسلوس"، چرا خدايان به تو" بيشتر از همه مردان توجه کرده اند؟
با بخشيدن هديه اي الهي همچون "سالومه" به تو؟
اون چي گفته ،"مارسلوس"؟ .بهم بگو
.سناتورِ فاضل، قانون رو بخاطر بيار .يک رُمي فقط ميتونه با يک رُمي ازدواج کنه
و احتياجي نيست بهت بگم که . شاهدخت "سالومه" درسوء شهرت بسر برده
سوء شهرت؟
براي اينکه من اينجا از زندگي لذت مي برم؟
.ميدونستم من نبايد از قيصر درخواست ميکردم
.فقط همه چيزو بدتر ميکنه
،اگه منو دوست داري .نبايد بهش اجازه بدي ما رو منصرف کنه
ميدوني که ميخوام باهام باشي واسه هميشه
ولي نه اينقدر که از قيصر نافرماني کني
چرا اينقدر هراساني ،"مارسلوس"؟ چيکار مي تونه بکنه؟
اموالتو پس بگيره؟
.اگه اينطوره، بزار بگيره- .بدتر از اينها رو ميتونه بکنه-
...اون ميتونه منو محروم کنه از- حقوق با ازرش رُميت؟-
اونها بيشتر از من برات اهميت دارن؟- .تنها کسي که برام ارزش داره ،"سالومه"ست-
نمي تونم ازت بخوام باهام ازدواج کني .اگه چيزي بيشتر از يه برده نداشته باشم
...ميخوام باهات بعنوان يه برده ازدواج کنم
...نه بعنوان يه رُمي،من- .سالومه"، صبر کن"-
.اين واسه توئه
از امپراطور "سزار تيبريوس" به» ،شاهدخت "سالومه" از جليليه
شما خشم همايوني ما را سبب شده ايد
...جسورانه پا از جايگاه خويش فراتر گذاشته ايد
.«همانند يک اجنبي
شما مهمانوزازي ما را زير سوال برديد» .فراتر از طاقت ما
.«به همين خاطر از رُم اخراج خواهيد شد
اخراج؟
فردا شب توسط يک قايق بادباني» .اينجا را ترک مي کنيد
از خانه تا جليليه براي شما نگهبان مطمئن .«تعيين خواهد شد
اما...اما من از وقتي که يه بچه بودم .تو رُم زندگي ميکردم
اين يعني اينکه ...خونه من
.اينجاست...- .مي دونم-
...پس من
.من از رُم اخراج شدم
تا حتمي بشه که خواهرزاده قيصر ،با يه رُمي ازدواج ميکنه
.نه با يه اجنبي...- .خواهش ميکنم،به اندازه کافي سخت هست-
سخته ،"مارسلوس"؟
چقدر سخته
اگه بزاري به همين راحتي برم؟
زماني ميرسه .که حرفِ من قانون ميشه
.اونوقت- ...اونوقت ديگه شهدخت جليليه-
.درخواست تو رو قبول نميکنه...
.خواهش ميکنم- .به من دست نزن-
.من يه اجنبي ام .دستهاي خودتو آلوده نکن
.نجيب زاده رُمي من
.که قلبت از سنگِ مرمر خالصه
.همتون از يه قُماشيد
:سرپرست برده ها .راه را براي جناب "پنطيوس پيلاطس" باز کنيد
.راهو باز کن. راهو بازکن
."کلوديوس"
.دوباره تحت امرِ شما،قربان
.فکر ميکردم توي جليليه مستقر شدي
.من به رُم عازم شده بودم، قربان
.خوشحالم که دوباره تو رو با خودم دارم، فرمانده مثل زمانهاي قديم توي بريتانيا،هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.