The first 171 lines.
روح سالم در بدن سالم و فکر سالم ساکن است
عجله کن
عجله کن اشاین
از پوسته دروغیت بیرون بیا
تسلیم وزنت شو و به جلو حرکت کن
راه روشنی که مسیر خروج رو نشون میده تقریبا در دیدرسته
واستا اشتاین
کجا میخوای بری؟
مگه قرار نبود از خونت نیای بیرون
دارم دنبال راه برگشت میگردم
،مه خیلی غلیظ شد
و منم راهمو گم کردم
جنون تو رو تحت کنترل خودش درآورده
داری چی میگی سنپای؟
،من یه سگ مدافع قانون هستم
من دارم از این در مراقبت میکنم تا جنون نتونه وارد بشه
...اگه دوباره نزدیک این در بشی
داره چی سرم میاد؟
ترجمه و ویرایش lightseeker62
نمیدونم سر بقیه چی اومده
،چون همه غایب بودن
کلاس های صبح لغو شدن
،هه
اونا رو میگی
احتمالا از جنون ترسیدن
برای همین نمیخوان از خونه هاشون بیان بیرون
احتمالا همین الانم رفتن زیر پتو و دارن از ترس میلرزن
!ولی جای نگرانی نیست
!کیشین یا هر چی، سه سوت کارشو تموم میکنم
خوب، من توی یه ثانیه کارشو میسازم
سول
هی
انقدر پز میدی بپا وقتی دیدیش شاشت تو شلوارت نره
ای منگل
ماکا کجاست؟
...راستش
گفتش نمیاد
،خیلی نگران پرفسور و کرونا ست
اصلا نمیتونه تمرکز کنه
یه کم دیگه تحمل کن
حتی مدوسا هم آزاد شده
پس فکر میکنم تو رو هم میبخشن
،هی
پرفسور اشتاین چی شد؟
هنوز برنگشته؟
بهم بگو
اینکه پرفسور برنگشته ربطی به مدوسا داره؟
،شاید
ولی نگران نباش
این پرفسوره که داریم دربارش حرف میزنیم
مطمئنم حتما برمیگرده پیشمون
جست و جو رو متوقف کنیم؟
چرا؟
اشاین دیگه از شهر خارج شده
تو این شرایط ، دیگه نمیتونیم کسی رو برای جست و جو بفرستیم
معلومه که اون کجاست
اون رفته دنبال مدوسا
در این صورت شرایط بدتره
چون شیبوسن نمیتونه به اون جادوگر صدمه بزنه
یه ماموریت مخصوص دث سایث برات آماده شده
پس لطفا هر چه سریع تر برگرد شیبوسن
تو با این قضیه مشکلی نداری؟
،نه به عنوان یه دث سایث، بلکه به عنوان همکار قبلیش
!به این راحتی میتونی تسلیم بشی؟
،اون تمام این مدت
با جنونش میجنگیده
امکان نداره به این راحتی تسلیم بشه
،واقعا کارت درست بود مدوسا
تا حالا هیچ جادوگری نبوده که بتونه با یک شینیگامی معامله کنه
، از الان به بعد
از الان به بعد کار ما اینه که بشینیم و ببینیم که شینیگامی و آراکنه همدیگه رو به کشتن بدن
، ولی اگه اوضاع خوب پیش نره
دو تا هیولای عصبانی میان دنبالت
شینیگامی معامله رو زیر پا نمیذاره
بعلاوه، فکر میکنی که آراکنه میتونه کیشین رو براحتی کنترل کنه؟
فقط باید منتظر یه نقطه ضعف باشیم تا حرکتمون رو شروع کنیم
این دفعه کجا داری میری؟
دارم میرم دنبال دوست پسرم
میچرخد و میگردد پرفسور میرقصد ،دنیای جدید؟
گریه نکن
،اگه بتونی از جنگل درد و رنج خارج بشی
دریاچه شادی رو پیدا میکنی
حالا هرچقدر هم که گم شده باشی، همیشه یه خروجی وجود داره
شماها هم گم شدید؟
"شماها؟"
،راستش من
تمام این مدت تنها بودم
...برای همینه که من خیلی خوشحالم
که تونستم شما رو اینجا ببینم
با من بیا
این مسیر به سمت دری میره که ما رو از اینجا خارج میکنه
اون دختر یه جادوگره
تو نمیتونی همیشه اینجا بمونی
یکی منتظرته، مگه نه؟
درو باز کن و از اینجا خارج شو
ولی مراقب جادوگره باش
، اگه تسلیم جنون بشی
راه خروج رو پیدا نمیکنی
پس چکار باید بکنم؟
ساده ست
جایی رو که باید برگردی رو تو قلبت احساس کن
...تو قلبم احساس کنم
...تو
...هم
عکس العمل به جادو، صفر
هنوز غیر فعاله
با طول موجم بهش ضربه بزنم تا باز شه؟
نه، احتمالا یه قلقی داره
...اَه
با این قهوه های بدمزه، مخم اصلن کار نمیکنه
...ای بابا
...این
!این یه کشف بزرگه
کی فکرشو میکرد که کتاب ایبون یه صفحه مخفی داشته باشه
اونجا جواب رو پیدا کردم
برای فعال کردن برو، نیاز به یه کلید داریم که اونم یه دستگاه اهریمنیه
بهتره به سرعت یه تیم جست و جو بفرستیم
برای این شرایط، کید عالیه
این اواخر خیلی از هم فاصله گرفتیم
نمیدونم قبول میکنه یا نه
گمونم به نقشه ما مشکوک شده باشه
خوب، به جای رابطه پدر پسری، ما باید نقشه رو با زور اعمال کنیم
به هر صورت باید کاری کنیم که به ما کمک کنه
، راستی یه چیز دیگه
...اون مرد
دوست دارم که از عمو باب هم کمک بخوام
...اِ
گفتی اون کی بود؟
فراموش کردید؟
!صاحب کافی شاپ رو میگم
فقط یه جرعش کاری میکنه که رقصتون بگیره
!قهوه رومبای عمو باب
اگه بخواطر اون نبود، به ماندلِینگ جواهر قهوه ای نمیگفتن، بهترین نوع قهوه رو میگم
ماندُلین؟
!اسمش ماند ِلینه
بدون اون قهوه، من نمیتونم خوب تمرکز کنم
من باید زودتر از اینا میتونستم راز "برو" رو کشف می کردم
اگه اینطوری پیش بره، کیفیت کارم میاد پایین
انقدر اوضاع سخته؟
...بله
راستش، کمک یه گربه رو هم الان رد نمیکنم
نکته: "کمک خواستن از گربه" در اصطلاحات ژاپنی به این معنی است که فرد انقدر گرفتار است که حتی از کمک یک گربه نیز میتواند استفاده کند
یه گربه؟
انقدر بوی خوبی میده که آب دهنم راه افتاده
ناهار تقریبا آماده ست، پس لطفا یه کم دیگه صبر کنید باشه
ناهار؟ اینا که همشون ذغال شدن
راستی، مگه قرار نبود ماکا ناهار درست کنه؟
کجا رفته؟
خودشو توی اتاق حبس کرده و نمیخواد بیاد بیرون
نمیدونم این ماهیای خوشمزه میتونن یه کم سرحال بیارنش یا نه
هی هی سول، میشه یکم مزّشون کنی ببینی خوشمزن یا نه
ها؟
"بگو "آآآ
داری چه غلطی میکنی؟
ها؟
چرا ولش کردن که بره؟
...اگه اون جادوگره نبود... دکتر و کرونا
اینطوری نمیشه
به این وضع، منم گرفتار جنون میشم
این برات اومده
!از طرف مامانه
...جایی که باید برگردم
ها؟
!صبر کن اشتاین
ها؟
...آزمایشگاهه
،خوبه که رسیدم خونه
ولی من قرنطینه رو زیر پا گذاشتم و بدون اجازه فرار کردم
نمیدونم چه جور عذری باید بیارم
!ماری
چکار داری میکنی ماری؟
No comments yet. Be the first to leave one.