The first 200 lines.
یه روزی
وقتی که حسابی گرفتهام
وقتی دنیا سرده
فقط با فکر کردن به تو یه گرمایی حس میکنم
و اون طوری که امشب به نظر میای
تو دوستداشتنی هستی
با لبخند گرمت
و گونههای نرمت
دیگه هیچی برام نیست...
چون دوستت دارم
فقط همین شکلی که امشب هستی
والاس، مال توئه؟
ممنون که اومدی.
من امیدوار بودم بریم برانچ،
ولی یه صحنه جرم فعال هم دست کمی ازش نداره.
امروز صبح دلم برات تنگ شد.
باور کن، ترجیح میدادم هنوز با تو تو تخت بودم.
قاتل ارکیده سیاه رو یادت میاد؟
قاتل زنجیرهای... آره.
خبر ملی شده بود. شهر رو وحشتزده کرده بود.
مثل قضیه تابستون سم شده بود.
و دلیل لعنتی خوبی هم داشت.
هر سه قربانی زن
در خانههاشون به طرز وحشیانهای کتک خورده و کشته شده بودن.
قاتل به اسم بی.او.کی معروف شد.
چون دوست داشت بعدش رژ لب بماله
روی صورتهاشون،
مشخصاً ارکیده سیاه شماره ۴.
هیز موریسون، کارآگاه نیک سسترو.
اون روی پرونده اصلی تو سال ۲۰۰۶ کار میکرد.
کمک کرد تا اون یارو رو بندازن زندان.
کلارک سیمز بقیه عمرش رو
در دنمورا سپری میکنه.
یا شاید نه.
اگر دادستان والاس منو اینجا خواسته،
حدس میزنم فکر میکنی بی.او.کی برگشته سر کارش.
مارلا هیگینز، ۳۸ ساله، معلم مدرسه.
دیشب ظاهراً بر اثر ضربات جسم سخت فوت کرده.
موی تیره، چشم آبی، درست مثل بقیه قربانیهای بی.او.کی،
و همون رنگ رژ لب خاص رو زده بود --
البته این جزئیات رو با رسانهها به اشتراک نمیذاریم.
هر کی مارلا هیگینز رو کشته، کلارک سیمز نبوده.
احتمالاً یه مقلد.
یا شاید از اول یه آدم اشتباهی رو فرستادین زندان.
ببینید، هر کدومتون از زاویه خودش کار میکنه.
سی.آی.یو محکومیت کلارک سیمز رو بررسی میکنه
در حالی که پلیس نیویورک دنبال هر کی که مارلا هیگینز رو کشته میره،
حالا چه قاتل اصلی بی.او.کی باشه...
که نیست... یا یه مقلد.
و با هم خوب کنار بیاید.
مگه همیشه این کارو نمیکنم؟
سی.آی.یو رو در جریان نگه دارید. باشه.
سعی کنید تو این تحقیقات مزاحم پلیس نیویورک نشید.
چون بالاخره...
یه قاتل داریم که بیرونه.
زیرنویس از ویتک
یکی حسابی در مورد قاتل ارکیده سیاه تحقیق کرده.
اینا رو چطوری اینقدر سریع پیدا کردی؟
یه قسمتیش از پروندههاست،
یه قسمتیشم تحقیقات شخصی خودمه.
تحقیقات شخصی؟
من یه جورایی به قاتلهای زنجیرهای علاقه دارم.
وای. من در موردشون خیلی خوندم.
یادداشت برای خودم -- با این مو بلونده تا دیروقت تو اداره نمون.
بعد از اینکه عمهام کشته شد، من به این موضوع علاقهمند شدم.
میخواستم بفهمم...
چطوری آدما میتونن این کارای وحشتناک رو انجام بدن.
به هر حال، من همیشه در مورد کلارک سیمز شک داشتم
که قاتل ارکیده سیاه باشه.
بر اساس چی؟ از جمله چیزای دیگه،
اون همچنان اصرار داره که بیگناهه.
قاتلهای زنجیرهای معمولاً دوست دارن اعتبار کارشون مال خودشون باشه.
گذشته از اون، سیمز کاملاً با مشخصات اف.بی.آی مطابقت داره.
مادرش، که قیافهاش شبیه بود
به قربانیها، الکلی بود.
پدرش وقتی کلارک شش سالش بود خانواده رو ترک کرد.
با این ریسک که شواهد رو مطرح کنم
به جای این مزخرفات روانشناسی،
سیمز نزدیک قربانی شماره یک، هانا لاند، زندگی میکرد،
و به بانکی میرفت که قربانی شماره سه،
کیتلین اوبرایان، صندوقدار بود.
تو اینا رو از کجا میدونی؟
من تازه کارآگاه شده بودم وقتی پرونده بی.او.کی شروع شد.
حتماً هزارتا سرنخ رو از خط گزارشات مردمی دنبال کردم.
سیمز همچنین یه اثر انگشت به جا گذاشت
داخل پنجره اتاق خواب
قربانی سه، کیتلین اوبرایان.
خب، این خیلی محکمه.
اثر انگشتهاش تو سیستم بود
به خاطر اتهام ورود غیرقانونی
وقتی دوستدختر سابقش رو تعقیب میکرد.
قربانی شماره دو چی؟
مِی دیفرانکو.
اون به طرز وحشیانهای کتک خورده بود ولی زنده موند.
کلارک سیمز هیچ ارتباطی با اون نداشت.
و به جز اثر انگشت،
پرونده علیه سیمز بر اساس شواهد غیرمستقیم بود.
ولی مردم میخواستن قاتل از خیابونها جمع بشه،
و، ظاهراً، اون یه آدم عجیب و غریبیه.
آره، ولی عجیب بودنش توضیح نمیده
چرا قتلها وقتی سیمز افتاد زندان متوقف شد.
ممکنه یه تصادف باشه.
میخوام باهاش حرف بزنم.
حتماً، و اینو فقط به خاطر این نمیگم
که الان ازت میترسم.
باهاش برو.
مکسین، برو پروندهها رو بیار.
مربوط به تحقیقات قبلی پلیس نیویورک.
فرانکی، بریم به قربانی بازمانده خبر بدیم.
خوشگلی.
ممنون.
نباید اینو میگفتم.
معذبت کردم؟
یه کم.
متاسفم.
من یه عادتی دارم.
هرچی که اول میاد تو ذهنم رو میگم.
چرا CIU پرونده منو برداشته؟
من درخواست تجدید نظر ندادم.
دادستان از ما خواست محکومیتت رو بررسی کنیم.
شنیدم یه قتل دیگه اتفاق افتاده.
مثل بقیهاشون؟
شباهتهایی داشت.
نمیدونم این همه سال کجا بوده.
قاتل ارکیده سیاه.
خب، فعلاً که شمایی.
اما شاید الهامبخش یه مقلد شدی.
من به کسی الهام ندادم.
من اون زنها رو نکشتم.
چرا ساعت رو چک میکنی؟
نمیخوام ناهار رو از دست بدم.
۳۷ دقیقه وقت داریم.
بخش من اول میره چون ما از همه مرتبتریم.
درباره اون زمانی بگو که دوستدختر سابقت رو تعقیب میکردی.
۲۵ سالت بود.
من تعقیبش نمیکردم.
اون با من بهم زد.
اما یکی از کتابهای جان گریشمِ من پیشش بود.
رفتم بگیرمش.
کلارک، چطور اثر انگشتهای تو
پشت پنجره کایتلین اوبراین بود
اگه هرگز اونو ندیده بودی؟
نمیدونم.
شما... فرق دارید.
با پلیسها و افبیآی.
اونا کلی سوال درباره وقتی بچه بودم پرسیدن.
عجیبه.
اونا داشتن شما رو برای سندرم سهگانه مکدونالد ارزیابی میکردن.
اون چیه؟
شیفتگی به آتش، نوعی شکنجه حیوانات،
و شبادراری مزمن بعد از ۱۲ سالگی.
اکثر قاتلان زنجیرهای حداقل دو مورد از این سه تا رو دارن.
و طبق پروندهتون،
تو دبیرستان به خاطر آتیشسوزی تعلیق شدی.
و شبادراری.
پس به خاطر همین مردم فکر میکنن من گناهکارم.
من همه این موارد رو دارم.
و میدونم که عجیبم.
نمیدونم قاتل واقعی چند تا از این موارد رو داره...
اگه بگیرنش.
سسترو: CIU اینجا چیکار میکنه؟
اینجا صحنه جرم پلیس نیویورکه.
خب، من اینجا رسماً نیستم.
فقط اومدم به یه دوست قدیمی سر بزنم.
چطوری نیک؟ خوبم.
هنوز نفس میکشم، هنوز مجردم.
تو چطوری؟
اشتون و بابی خوبن؟
اشتون عالیه.
من و بابی طلاق گرفتیم.
چه حیف.
فقط میخواستم مطمئن بشم اوضاع عجیب نمیشه،
با توجه به سابقه ما.
نه، تا وقتی که از تحقیقات من دور بمونی.
من کارم رو میکنم، تو هم کار خودت رو بکن.
موضوع اینه که کار تو اینه که نشون بدی
من دفعه اول گند زدم.
من فقط دنبال حقیقتم.
اگه اشتباه نکردی،
پس چیزی برای نگرانی نیست.
مِی: کی اونجاست؟
امم، خانم دیفرانکو، من هیز موریسون هستم.
ایشون فرانکلین کروز از CIU هستن.
میخوایم در مورد کلارک سیمز باهاتون صحبت کنیم.
باید مدارک شناسایی شما رو ببینم.
حالا مال ایشون.
لطفاً عجله کنید.
خانم دیفرانکو، ما اینجا هستیم تا بهتون اطلاع بدیم که...
تا خبر رو دیدم به سسترو زنگ زدم.
اون زنی که کشته شده، درست مثل من میمونه.
شباهتی هست، بله، ولی ما...
سسترو گفت نگران نباشم،
که کلارک سیمز محکم زندانه.
درسته، اما آقای سیمز...
اما ممکنه قاتل ارکیده سیاه هنوز بیرون باشه.
یه احتمالی هست.
یعنی اگه CIU داره پرونده کلارک سیمز رو بررسی میکنه،
ممکنه اون گناهکار نباشه.
میدونید، چرا نمیشینیم تا بتونیم...
لطفاً. متاسفم.
No comments yet. Be the first to leave one.