The first 179 lines.
SANDS Movie
خب عزیزم، وقتِ پوزیشن سگیه.
بیا بچرخیم.
اشکالی نداره دکتر. میتونی تماشا کنی.
اینجا چیزهای زیادی برای تحسین کردن هست.
عزیزم، دوباره بذارش تو.
- دوباره میخوایش؟ - آره.
- دوباره میخوایش... - خیلی زیاد.
اون دوباره میخوادش، دکتر.
دوباره میذارمش تو.
میدونی، من همیشه بیشتر شبیه یه...
شبیه کسی بودم که کم کم خودش رو نشون میده، تا اینکه فقط اهل نمایش باشه.
ولی این...
این مسخرهست.
واقعاً باید بیشتر مراقب باشی.
آره؟ چرا؟ مایعاتِ بدن راه افتاده؟
نه. معلومه که موقع ارائه اصلاً گوش نمیدادی.
عمیق تر، ددی.
سرم زندهست و توی جریان خون و مایعات بدنت زندگی میکنه.
ویژگی های بیماری زاش باعث شده انقدر موثر باشه.
بیماری زا؟ مثل یه ویروس؟
- آره، دقیقاً همینطوره. کاملاً... - هی!
هی، فازم رو خراب نکن.
ببین، تمام حرفم اینه که ما دقیقاً نمیدونیم چطور ویژگی های ویروسی به این قدرتمندی رفتار میکنن...
توی چنین بازه کوتاهی از دوره نهفتگی.
چی؟ داریم درباره... یه آنفولانزای لعنتی یا یه همچین چیزی حرف میزنیم؟
دارم میگم یه سری موارد ناشناخته وجود داره.
هیچ آزمایش لازم یا مطالعه ای روی مسیرهای انتقال انجام نشده.
اینا معمولاً ماه ها و سال ها زمان میبره و تو عجول بودی.
به نظر میرسه یه مشت اراجیفِ این روپوش سفیدهای...
وسواسی باشه.
سلام.
از آشنایی باهات خوشحالم.
بذار از فوق العاده ترین دارویی که میتونی تصور کنی برات بگم.
نه، بیخیال.
بذار فوق العاده ترین دارویی رو...
که میتونی تصور کنی بهت نشون بدم.
اون تو حالت خوبه؟
آره، آره. الان میام بیرون.
باید بهت بگم، نکشتن من بهترین تصمیمی بود که تا حالا گرفتی.
من برای استعدادت برنامه هایی دارم.
ولی اگه بخوای با روح و روانم بازی کنی، نظرم عوض میشه.
واقعیت های بالینی مستلزم گفتگوهای دشواری هستن.
خب، این رویکرد جسورانه ای نیست...
برای مردی در موقعیت تو؟
داشتم سعی میکردم کمک کنم.
بعد از مصرف دوزت، قرار بود یک دوره تحت نظر باشی.
و بر همون اساس، تنظیمات لازم انجام میشد.
نیازی به گفتن نیست که به نظر نمیرسید چندان علاقه ای به پیگیری داشته باشی.
پیگیری؟
پسر، پیگیریِ چی؟
عوارض جانبی، اوم، ناهنجاری ها.
واگیردار بودن در صدر نگرانی های من بود، و حدس میزنم این برات خوب نیست، مگه نه؟
اون چیه؟
راستش، حدسم اینه که دوست هات رو کشتی.
نه، اونا...
اونا دوست های من نبودن.
ما میلیاردرها، نیازی به دوست نداریم.
ما خدمه و رفقای کشتی تفریحی داریم.
اپلیکیشن ها. مهماندارها.
تو دوست هات رو کشتی که کسی دلتنگشون نمیشه، چون این رو میشناسی.
سرم همسان ساز زیستی پتانسیل دارویی عظیمی داره...
و من زندهم تا بهت کمک کنم بزرگ ترین داروی ضد پیری در تاریخ بشریت رو بسازی.
یه چشمه جوانی مدرن، و به شدت سودآور.
مگه همین الان بهت نگفتم باهام بازی کثیف راه ننداز؟
مـ... مطمئنت میکنم که این اصلاً بازی نیست.
فکر میکنی خیلی باهوشی...
و اطرافیانت هم هر لحظه و هر روز این رو بهت میگن.
مـ... من این کار رو نمیکنم.
تو الان مثل یه غارنشینی که داره با آتیش بازی میکنه، و آتیش هم میسوزونه.
باید یه بلایی سرت بیارم که...
خب که چی؟ یعنی هر بار که عطسه کنم...
این کثافت قراره همه جا پخش بشه؟
اونجوری واگیردار نیست. اوم...
فـ... فرض میکنم که با اچ آی وی آشنایی داری.
این یارو رو ببین.
ممکنه ناهنجاری های بیشتری ظاهر بشه، و هنوز هم میشه اصلاحاتی انجام داد.
بذار یه ویال نمونه بگیرم و همین هفته گرفتن مجموعه داده های جدید رو شروع کنم.
ببخشید، نکنه این تصور رو برات ایجاد کردم...
که یه جورایی بینمون اعتماد وجود داره؟
من فراتر از یه کالای لوکسم. من...
من وجودم ضروریه.
ما با هم چیز جدیدی رو رها کردیم.
من به زندگی ای که توی رگ هات جریان داره، جون بخشیدم.
بذار همچنان نگهدارش باشم.
و به تبع اون، نگهدار تو هم باشم.
اون چی؟
پس آلوده شده؟
اونم قراره مثل من تغییر کنه؟
و احتمالاً خودش هم ناقل میشه.
کم کم شبیه یه جور مواد مخدر خیابونی میشه...
اگه با کسی رابطه داشته باشه.
که ارزش بازارت رو در پایین ترین سطح نگه میداره.
میخوام باهات سکس کنم.
تو دیگه کدوم خری هستی؟
اوه عزیزم، بالاخره اون آخرین ذره عقلت رو توی اون کله خاک گرفتهت از دست دادی؟
جفرسون. جفرسون.
چطور ممکنه شوهر عزیزتر از جونت رو نشناسی؟
اوه بایرون، میدونم صدام رو میشنوی. این چجور شوخی ایه؟
خیلی احمقانهست. همش چرت و پرته.
یه شوخی.
تنها شوخی اینجاست که آدم خوش قیافه ای مثل من هنوز همسر تو باقی مونده.
گمشو بیرون. گمشو بیرون.
این دقیقاً همون چیزیه که توی ماه عسلمون بهم گفتی.
بهم دارو خوروندن.
نه. اتفاقی بود.
اون کیسه مرموز قرص هایی که با خودت این ور و اون ور میبری تا سر پا بمونی...
اونقدر نامرتب و به هم ریخته بود...
که «مولیِ» خوش گذرونی رو با مسهل های زمانِ ناراحتی اشتباه گرفتم.
غروب جادوییِ بالی، در حالی که به توالت میخکوب شده بودم.
خب، بالاخره اون شکمِ گنده و مزخرف رو آب کردی، پس قابلی نداشت.
آه.
آره، طعنه آمیزه، مگه نه؟
یه عمر داشتم با فکرِ حذف کردنش ور میرفتم...
تا اینکه حالا شده تنها چیزی که از «منِ» قدیمی باقی مونده...
- نوکِ سینه سومِ عزیزم، آرچیبالد. - آرچیبالد.
پرسیدی چطور این اتفاق افتاد؟
خب... بهت گفتم که دنبال یه چیز بزرگ بودم...
و تو مسخرهم کردی.
ولی اشکالی نداره، چون وقتی آدم انقدر جذاب میشه...
دیگه کینه ای به دل نمیگیره.
پس، با این ظاهر شیک و جدیدم، یه پیشنهادِ یک باره بهت میدم.
میرم سراغ اون بساطی که توی شلوارت داری...
و هدیه تحول ذهنی و جسمی رو بهت میدم...
از طریقِ بارِ جادویی و داغم.
جادوییِ چی؟
مَنیم.
نمیدونم چطور این کار رو کردی.
ولی واقعاً تعجب کردم؟ نه.
میخوای من رو حیرت زده کنی، مگه نه؟
مثل وقتی که میخواستی از دیدن ماشین برقیت نفسم بند بیاد...
از سفینه فضایی به مقصد زهره و مریخ...
و پپتیدها توی آفریقا...
و یه کوفتِ رباتیکِ جدید.
من نه الان و نه هیچ وقت تحت تأثیر تو نبودم.
خب که چی؟ حالا شبیه یه...
مدلِ بروس وبرِ یکم سن و سال دار شدی.
و منم میگم، برو به درک.
من برات دست نمیزنم.
تو خستهم میکنی.
تو همون سطل آشغالی هستی که یه لایه رنگِ تازه خورده، دلقک خان.
خب، باشه.
ژن های آشغالت...
دو تا بچه آشغال پس انداختن.
و یه نفر باید تا ۵۰ سالِ آینده دستشون رو بگیره...
و اون یه نفر من نیستم.
- ور ور ور ور ور. - خیلی خب.
میتونی تصور کنی بقیه دنیا چه شوکی به مغزشون وارد میشه؟
فیزیکِ یه ورزشکار حرفه ای...
آزمایش خونِ یه آدم ۲۵ ساله.
فقط با یه تزریق...
یه داروی همه کاره و معجزه گر برای همه چی.
تو یه خون آشام لعنتی ای.
یه نوسفراتو.
آره.
و فکر میکنی میتونی همینطوری توی جامعه برگردی و کسی متوجه نشه؟
اومم. نه، نه. نکتهش همینه.
من بهترین تبلیغِ لعنتیِ دنیام...
برای داغ ترین ابر داروی جدیدی که بدون زحمت زیبات میکنه.
حتی بی نقص، برای همیشه.
لازم نیست رژیم بگیری.
لازم نیست ورزش کنی.
خب، احتمالاً سازمان غذا و دارو حرفی برای گفتن داشته باشه.
- آره. - سازمان غذا و دارو؟
بیخیال بابا.
اونا بی عرضهن.
اونا دیگه بی معنی ان. اونا یه سازمانِ پوشالی ان.
همین که بوی این قضیه به مشام مردم برسه...
و ببینن چه چیزهایی ممکنه...
فکر میکنی یه آدمِ کُندِ اسیرِ کاغذ بازی...
یا یه سناتورِ خشکِ عصا قورت داده که داروی سکته میخوره، میتونه جلوی این رو بگیره؟
الی لی لی، نووو نوردیسک.
دیگه هیچکس به اینجور پول های خُرد اهمیت نمیده.
تریلیون ها، نه میلیاردها.
تریلیون ها.
این بهینه سازیِ سریع، و بعدش تولید انبوه...
با قیمت گذاریِ تهاجمی ولی اونقدری پایین که برای همه قابل دسترس باشه.
قراره کلی... کارت اعتباریِ تا سقف پر شده...
و پس اندازهای تحصیلیِ خالی شده ببینیم، وقتی این لعنتی وارد بازار بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.