The Beauty

The Beauty

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Beauty S01E06 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-12
Downloads: 73
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 179 lines.

SANDS Movie

‫خب عزیزم، وقتِ پوزیشن سگیه.

‫بیا بچرخیم.

‫اشکالی نداره دکتر. ‫میتونی تماشا کنی.

‫اینجا چیزهای زیادی ‫برای تحسین کردن هست.

‫عزیزم، دوباره بذارش تو.

‫- دوباره میخوایش؟ ‫- آره.

‫- دوباره میخوایش... ‫- خیلی زیاد.

‫اون دوباره میخوادش، دکتر.

‫دوباره میذارمش تو.

‫میدونی، من همیشه بیشتر شبیه یه...

‫شبیه کسی بودم که کم‌ کم خودش رو نشون میده، ‫تا اینکه فقط اهل نمایش باشه.

‫ولی این...

‫این مسخره‌ست.

‫واقعاً باید بیشتر مراقب باشی.

‫آره؟ چرا؟ ‫مایعاتِ بدن راه افتاده؟

‫نه. معلومه که موقع ارائه ‫اصلاً گوش نمیدادی.

‫عمیق‌ تر، ددی.

‫سرم زنده‌ست و توی جریان خون ‫و مایعات بدنت زندگی میکنه.

‫ویژگی‌ های بیماری‌ زاش ‫باعث شده انقدر موثر باشه.

‫بیماری‌ زا؟ ‫مثل یه ویروس؟

‫- آره، دقیقاً همینطوره. کاملاً... ‫- هی!

‫هی، فازم رو خراب نکن.

‫ببین، تمام حرفم اینه که ما دقیقاً نمیدونیم چطور ‫ویژگی‌ های ویروسی به این قدرتمندی رفتار میکنن...

‫توی چنین بازه‌ کوتاهی از دوره‌ نهفتگی.

‫چی؟ داریم درباره‌... یه آنفولانزای لعنتی ‫یا یه همچین چیزی حرف میزنیم؟

‫دارم میگم یه سری موارد ناشناخته وجود داره.

‫هیچ آزمایش لازم یا مطالعه‌ ای روی ‫مسیرهای انتقال انجام نشده.

‫اینا معمولاً ماه‌ ها و سال‌ ها زمان می‌بره ‫و تو عجول بودی.

‫به نظر میرسه یه مشت اراجیفِ ‫این روپوش‌ سفیدهای...

‫وسواسی باشه.

‫سلام.

‫از آشنایی باهات خوشحالم.

‫بذار از فوق‌ العاده‌ ترین دارویی که ‫میتونی تصور کنی برات بگم.

‫نه، بیخیال.

‫بذار فوق‌ العاده‌ ترین دارویی رو...

‫که میتونی تصور کنی بهت نشون بدم.

‫اون تو حالت خوبه؟

‫آره، آره. ‫الان میام بیرون.

‫باید بهت بگم، نکشتن من ‫بهترین تصمیمی بود که تا حالا گرفتی.

‫من برای استعدادت برنامه‌ هایی دارم.

‫ولی اگه بخوای با روح و روانم بازی کنی، ‫نظرم عوض میشه.

‫واقعیت‌ های بالینی مستلزم ‫گفتگوهای دشواری هستن.

‫خب، این رویکرد جسورانه‌ ای نیست...

‫برای مردی در موقعیت تو؟

‫داشتم سعی میکردم کمک کنم.

‫بعد از مصرف دوزت، ‫قرار بود یک دوره تحت نظر باشی.

‫و بر همون اساس، ‫تنظیمات لازم انجام میشد.

‫نیازی به گفتن نیست که به نظر نمیرسید ‫چندان علاقه‌ ای به پیگیری داشته باشی.

‫پیگیری؟

‫پسر، پیگیریِ چی؟

‫عوارض جانبی، ‫اوم، ناهنجاری‌ ها.

‫واگیردار بودن در صدر نگرانی‌ های من بود، ‫و حدس میزنم این برات خوب نیست، مگه نه؟

‫اون چیه؟

‫راستش، حدسم اینه که ‫دوست هات رو کشتی.

‫نه، اونا...

‫اونا دوست های من نبودن.

‫ما میلیاردرها، نیازی به دوست نداریم.

‫ما خدمه و رفقای کشتی تفریحی داریم.

‫اپلیکیشن‌ ها. ‫مهماندارها.

‫تو دوست هات رو کشتی که کسی دلتنگشون نمیشه، ‫چون این رو میشناسی.

‫سرم همسان‌ ساز زیستی ‫پتانسیل دارویی عظیمی داره...

‫و من زنده‌م تا بهت کمک کنم بزرگ ترین ‫داروی ضد پیری در تاریخ بشریت رو بسازی.

‫یه چشمه جوانی مدرن، ‫و به‌ شدت سودآور.

‫مگه همین الان بهت نگفتم ‫باهام بازی کثیف راه ننداز؟

‫مـ... مطمئنت میکنم که ‫این اصلاً بازی نیست.

‫فکر میکنی خیلی باهوشی...

‫و اطرافیانت هم هر لحظه ‫و هر روز این رو بهت میگن.

‫مـ... من این کار رو نمیکنم.

‫تو الان مثل یه غارنشینی که داره ‫با آتیش بازی میکنه، و آتیش هم میسوزونه.

‫باید یه بلایی سرت بیارم که...

‫خب که چی؟ ‫یعنی هر بار که عطسه کنم...

‫این کثافت قراره همه جا پخش بشه؟

‫اونجوری واگیردار نیست. اوم...

‫فـ... فرض میکنم که ‫با اچ‌ آی‌ وی آشنایی داری.

‫این یارو رو ببین.

‫ممکنه ناهنجاری‌ های بیشتری ظاهر بشه، ‫و هنوز هم میشه اصلاحاتی انجام داد.

‫بذار یه ویال نمونه بگیرم و همین هفته گرفتن ‫مجموعه‌ داده‌ های جدید رو شروع کنم.

‫ببخشید، نکنه این تصور رو برات ایجاد کردم...

‫که یه جورایی بینمون اعتماد وجود داره؟

‫من فراتر از یه کالای لوکسم. من...

‫من وجودم ضروریه.

‫ما با هم چیز جدیدی رو رها کردیم.

‫من به زندگی‌ ای که توی رگ‌ هات ‫جریان داره، جون بخشیدم.

‫بذار همچنان نگهدارش باشم.

‫و به تبع اون، ‫نگهدار تو هم باشم.

‫اون چی؟

‫پس آلوده شده؟

‫اونم قراره مثل من تغییر کنه؟

‫و احتمالاً خودش هم ناقل میشه.

‫کم‌ کم شبیه یه جور ‫مواد مخدر خیابونی میشه...

‫اگه با کسی رابطه داشته باشه.

‫که ارزش بازارت رو ‫در پایین‌ ترین سطح نگه میداره.

‫میخوام باهات سکس کنم.

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

‫اوه عزیزم، بالاخره اون آخرین ذره‌ عقلت رو ‫توی اون کله‌ خاک‌ گرفته‌ت از دست دادی؟

‫جفرسون. ‫جفرسون.

‫چطور ممکنه شوهر عزیزتر ‫از جونت رو نشناسی؟

‫اوه بایرون، میدونم صدام رو میشنوی. ‫این چجور شوخی‌ ایه؟

‫خیلی احمقانه‌ست. ‫همش چرت و پرته.

‫یه شوخی.

‫تنها شوخی اینجاست که آدم خوش‌ قیافه‌ ای ‫مثل من هنوز همسر تو باقی مونده.

‫گمشو بیرون. ‫گمشو بیرون.

‫این دقیقاً همون چیزیه که ‫توی ماه‌ عسلمون بهم گفتی.

‫بهم دارو خوروندن.

‫نه. اتفاقی بود.

‫اون کیسه مرموز قرص‌ هایی که با خودت ‫این‌ ور و اون‌ ور می‌بری تا سر پا بمونی...

‫اونقدر نامرتب و به‌ هم‌ ریخته بود...

‫که «مولیِ» خوش‌ گذرونی رو ‫با مسهل‌ های زمانِ ناراحتی اشتباه گرفتم.

‫غروب جادوییِ بالی، ‫در حالی که به توالت میخکوب شده بودم.

‫خب، بالاخره اون شکمِ گنده و مزخرف رو آب کردی، ‫پس قابلی نداشت.

‫آه.

‫آره، طعنه‌ آمیزه، مگه نه؟

‫یه عمر داشتم با فکرِ ‫حذف کردنش ور میرفتم...

‫تا اینکه حالا شده تنها چیزی که ‫از «منِ» قدیمی باقی مونده...

‫- نوکِ سینه سومِ عزیزم، آرچیبالد. ‫- آرچیبالد.

‫پرسیدی چطور این اتفاق افتاد؟

‫خب... بهت گفتم که دنبال ‫یه چیز بزرگ بودم...

‫و تو مسخره‌م کردی.

‫ولی اشکالی نداره، ‫چون وقتی آدم انقدر جذاب میشه...

‫دیگه کینه‌ ای به دل نمیگیره.

‫پس، با این ظاهر شیک و جدیدم، ‫یه پیشنهادِ یک‌ باره بهت میدم.

‫میرم سراغ اون بساطی ‫که توی شلوارت داری...

‫و هدیه‌ تحول ذهنی ‫و جسمی رو بهت میدم...

‫از طریقِ بارِ جادویی و داغم.

‫جادوییِ چی؟

‫مَنیم.

‫نمیدونم چطور این کار رو کردی.

‫ولی واقعاً تعجب کردم؟ نه.

‫میخوای من رو حیرت‌ زده کنی، مگه نه؟

‫مثل وقتی که میخواستی از دیدن ‫ماشین برقیت نفسم بند بیاد...

‫از سفینه‌ فضایی به مقصد زهره و مریخ...

‫و پپتیدها توی آفریقا...

‫و یه کوفتِ رباتیکِ جدید.

‫من نه الان و نه هیچ‌ وقت ‫تحت تأثیر تو نبودم.

‫خب که چی؟ ‫حالا شبیه یه...

‫مدلِ بروس وبرِ یکم سن‌ و سال‌ دار شدی.

‫و منم میگم، ‫برو به درک.

‫من برات دست نمیزنم.

‫تو خسته‌م میکنی.

‫تو همون سطل‌ آشغالی هستی که ‫یه لایه رنگِ تازه خورده، دلقک‌ خان.

‫خب، باشه.

‫ژن‌ های آشغالت...

‫دو تا بچه‌ آشغال پس انداختن.

‫و یه نفر باید تا ۵۰ سالِ آینده ‫دستشون رو بگیره...

‫و اون یه نفر من نیستم.

‫- ور ور ور ور ور. ‫- خیلی خب.

‫میتونی تصور کنی بقیه‌ دنیا ‫چه شوکی به مغزشون وارد میشه؟

‫فیزیکِ یه ورزشکار حرفه‌ ای...

‫آزمایش خونِ یه آدم ۲۵ ساله.

‫فقط با یه تزریق...

‫یه داروی همه‌ کاره ‫و معجزه‌ گر برای همه چی.

‫تو یه خون آشام لعنتی ای.

‫یه نوسفراتو.

‫آره.

‫و فکر میکنی میتونی همینطوری ‫توی جامعه برگردی و کسی متوجه نشه؟

‫اومم. نه، نه. ‫نکته‌ش همینه.

‫من بهترین تبلیغِ لعنتیِ دنیام...

‫برای داغ‌ ترین ابر داروی جدیدی ‫که بدون زحمت زیبات میکنه.

‫حتی بی‌ نقص، ‫برای همیشه.

‫لازم نیست رژیم بگیری.

‫لازم نیست ورزش کنی.

‫خب، احتمالاً سازمان غذا و دارو ‫حرفی برای گفتن داشته باشه.

‫- آره. ‫- سازمان غذا و دارو؟

‫بیخیال بابا.

‫اونا بی‌ عرضه‌ن.

اونا دیگه بی‌ معنی‌ ان. ‫اونا یه سازمانِ پوشالی‌ ان.

‫همین که بوی این قضیه ‫به مشام مردم برسه...

‫و ببینن چه چیزهایی ممکنه...

‫فکر میکنی یه آدمِ کُندِ اسیرِ کاغذ بازی...

‫یا یه سناتورِ خشکِ عصا قورت‌ داده که داروی ‫سکته میخوره، میتونه جلوی این رو بگیره؟

‫الی لی‌ لی، نووو نوردیسک.

‫دیگه هیچکس به اینجور ‫پول‌ های خُرد اهمیت نمیده.

‫تریلیون‌ ها، ‫نه میلیاردها.

‫تریلیون‌ ها.

‫این بهینه‌ سازیِ سریع، ‫و بعدش تولید انبوه...

‫با قیمت‌ گذاریِ تهاجمی ولی اونقدری پایین ‫که برای همه قابل‌ دسترس باشه.

‫قراره کلی... ‫کارت اعتباریِ تا سقف پر شده...

‫و پس‌ اندازهای تحصیلیِ خالی‌ شده ببینیم، ‫وقتی این لعنتی وارد بازار بشه.

More Farsi Persian subtitles for The Beauty

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left