The first 200 lines.
ترجمه وزیرنویس-م.تاج الدینی آذر1400
تفنگها درباتاسی محصول سال1964
باهنرمندی:ریچاردآتنبرو
فلورارابسون
جان لیتون
میافارو
و..جک هاوکینز درنقش سرهنگ دیل
موسیقی:جان آدیسون
فیلمنامه:رابرت هولس براساس داستان محاصره باترسی نوشته خودش
کارگردان: جان گیلرمن
"داریم میام ازطرف کوههامیایم"
- اون میاد... نمیتونی آوازنخونی؟
"کوههارودورزدیم واومدیم"
میدونی بن من فقط فکرمیکردم
وقتی برگردیم خونه اونابدون تست اجازه رانندگی باقاطرهم بهم نمیدن
تعجب داره .مگه نه؟
شگفت انگیزه
نگاه کن بن
گم شین ، کرکسهای لعنتی
بلیمی.. خیلی باحال بود
هی ، حواست به جاده باشه!
تومیگی سوءاستفاده ازقدرت وجودداره
بایدخودمون روآزادکنیم خودمون روبایداز...
شرمنده آقایان مسافرسوارنمیکنم
هی ، بن ، فکر می کنی اونادارن چکارمیکنن؟
نمیدونم
میخوان ازشردولت ماخلاص بشن
شاید میخوان ازشرش خودشون خلاص بشن
مقرگردان دوم تفنگداران آفریقائی باتاسی
بیاین پائین بچه ها سفرخوب بود ، گروهبان؟
گردوخاک .چاله چوله باکلی مزخرفات دیگه
- بله ، گروهبان. عجله کن! سرجوخه..سرجوخه
وقتی کارت تموم شد ، این نامه روبده به افسرمسئول آشپزخانه
خوبه. عجله کنید.
من نامه ندارم؟ کی برای تونامه مینویسه ، دیگ؟
بلیمی ، من دیگه یادم رفته زن چه بوئی داره
سیدنی
یک ، دو ، یک... بن؟
- بن! - این بار هیچی ، عضلات. متاسفم
بیا دیگه! بلندتر! یک دو! یک دو!
پس ، رئیس مانخست وزیره
رئیس شما... رئیس جمهوره
حالا ، نخست وزیر مادرپارلمان کارمیکنه
-رئیس شما در... - مجلس نمایندگان.
خوب پر زرق و برق حالا ، یکی از اعضای مجلس ما به این اردوگاه میاد.
- مطمئنم که میخوادباشماصحبت کنه - اون زن قربان؟
اوه ، بله ، یه زن. یه عضو زن.
آه ، زنهاتو پارلمان کاربردهای خودشون رودارن میدونی که
چه کاربردی قربان؟ حمل آب؟
بله ، خوب ، اوه ، فعلابه اون یکی کاری نداریم
کلاس تمام شد.
آتش!
- هی ، بن ، این برای منه؟ خوب چی هست؟
خوب ، این دوره مدارک منه
اوه ، بلایمی ، مگه تو به اندازه کافی تحصیل نکردی؟
بیا ابو. اون پیمانه کثیف چطور؟
مثل بغل گوریل دهانم گرفت بن؟ بچه مدرسه ای؟
- نه ممنون. - خیلی خوب. فقط سریع
تاحالاتومسیربودی؟ هشتادمایل مزخرف وجهنمی
کافیه که مغزت جوش بیاره
و یه چیز عجیب و غریب تو باتاسی جریان داشت
وقتی همین الان از میدان اصلی داشتیم ردمیشدیم...
پلاکاردهائی حمل میکردن وسروصداوفریادمیزدن
- آره؟ - پرش کن ، ابو.
تااونجاکه بعضیشون سعی کردن جلوی ما و همه رو بگیرن
احتمالاً دارن جشن میگیرن شاید یکی از آن (دوربر)ها باشه.
نه ، این شخصیت ها جدی جدی مردن
یه تظاهرات واقعی بود بنر و طبل همه چی
ببین ، (آر.اس.ام)میاداینجا بایدحواسمون باشه
اگه واردبشه ومارواینطوری بگیره ترتیب همه رومیده
همونجا وایسا!
بیا اینجا!
وقتی از کنار یه افسر مأمور رد میشی...
پائین خودتو مثل یه پنگوئن حامله تکان نمیدی
تو به این روش یه سلام و احترام اجرا می کنی.
تااونجاکه میتونی دست راستت روبیاربالا...
تا انگشت دوم یک اینچ بالای چشم راست قرار بگیره.
سر و چشم خودتو به سمت افسر برمیگردونی.
وقتی از کنار افسر عبورکردی چشم ها را به جلوبرگردون
و دست رو به سمت راست بکش روشنه؟
- بله قربان. خوبه
حالاببینم یادگرفتی خوب شروع کن!
با شماره به من سلام کن...یک!
دو
یک..دو
اینوبذارتوپرونده ،باشه؟
- پیامی از طرف فرمانده ، قربان ممنون
- بهتره صبرکنی قربان
بفرماتو
سیگنال اولویت از طرف فرمانده ،قربان
بخونش تونی ممکنه؟
بله قربان. "شورشهای سیاسی جدی در پایتخت گزارش شده".
"برای مدتها این اختلالات"...
"پرسنل انگلیس به دلیل وضعیت نامناسب خود بازنشسته می شوند"...
"و در فعالیتهای هنگ شرکت نمی کنند".
"افسران انگلیسی فرمانده تشکیلات آفریقایی"...
"فرماندهی را فوراً به افسر ارشد آفریقایی تحویل خواهد داد"...
"و منتظر دستورات بعدی باشن ازطرفH.Q
خوبه ما اونوساختیم هنوزداخله
یک..دو
- چی میبینی ، داجر؟ - یه پیمانه ، لطفا ، (دیگر).
درسته. و معمول برای بن.
خوب ، این آخرین شام تولد ملکه من خواهد بود.
پس تو واقعاً هیچی؟ اونااجازه تمدیدبهت نمیدن؟
آره میایم توفرودگاه شمارومیبینیم
اون روز باچندتا پینت غرق میشیم
فکر میکنم بن پیر برای خودش یه کار اونجاگرفته
نه ، اونا هیچ وقت برای سربازان سپیدمو تو خیابان سیویوی وقت ندارن
حالا ، رفیق ، کارت درست میشه همین که دیدنن اونجاایستادی...
راست مثل ستون ، خودتومحکم نگاه داشتی روپاهات ایستادی
اونامیگن یه لگدبه این مردبزن
چرایه دربان نشدی ، بن؟
من یه رفیق میشناسم ، اون در هفته 16 پوندازدست میده
درسته. تمام روزایستادن جلویه در
سلام بر هرچی حرامزاده است که میادومیره؟
به احتمال زیاد من با آن قسمت خونین چاق شدم
مهم نیست بن. مردم بزرگ انگلیس خواهند دید که تو پاداش خودتومیگیری
پای خودتومحکم بزن زمین خیلی محکم
R.S.M ازاینجامنتقل میشه
اون سه و نیم دقیقه تأخیر داره.
حتماً تا حالا آرنجش شکسته
اجازه نمی داد چیز کوچکی از این دست اونونگه داره
این کارت فایده ای نداره ظرف دودقیه پیداش میکنه
شرط میبندی؟ اطراف رونقاشی میکنه
هستی؟ - درسته.
پیرمرد عضلانی چیزی برای تو وجود نداره.
حالا ولش کن
چرا مثل بقیه به من عضله نمیگین؟
عضلانی؟
- آره؟ - چیز متفاوتی مشاهده می کنی؟
چرا؟ چه خبره؟
- عصربخیر ، آقایان. - عصربخیر ،قربان
قراره چی بشه قربان؟
-فعلایه ویسکی میخورم قربان
اوضاع ازدواج چطوره سرجوخه ابو؟
اوه ، خیلی خوبه ممنون قربان خیلی خوبه.
داگر ، مگه قرار نبود ماشین چمن زنی رو تعمیر کنی؟
بله قربان.
امروز بعد از ظهر امتحان کردم متأسفم که بگم خوب کارنمیکنه
ما باید پادری های بیشتری تهیه کنیم. برای جلو در مقر فرماندهی...
اونا تعدادی جدید دارن که با علامت هنگ مهر خورده اند.
این قدیمی ها مزخرفن اوناباعث رسوائیه
میشه بانقره جلای بیشتری بهشون داد..سرجوخه
قربان کسی فندک داره؟
بله قربان.
حالا به من بگو کدام احمق لعنتی در میان شما پرتره اعلیحضرت روبرداشته؟
می ترسم کارمن باشه قربان شرط میبندم بن همه جارورنگ بزنه
گفتم که کمترازدودقیقه متوجه میشین قربان
بذار سر جاش!
چشم قربان.
من رسیدگی مناسبی رو که در این آشفتگی نشان داده شده خواهم داشت.
ممکنه آقایان فکرکنن که منومیشناسن ممکنه فکرکنیداومدن منومتوجه شدید
امابذاربهتون بگم
هیچ جشن تغییر ، هیچ استدلالی وجود نداره...
و هیچ چیزی در این آشفتگی وجود نداره که از چشم کوچک من فرار کنه.
بخونید، یادبگیرید،وهضمش کنید من کلکته رودیدم!
من کود شتر خوردم ، زانوهام پینه بسته...
حلقم اومدتودهنم .همه چی برای من واضحه
و وصیت نامه من با وکلایم کوتاه و مجعده
فکرکنم شماروصندلی هستی .داگر
افراد..آزاد
بفرمایید تو
دنبال من فرستاده بودید.قربان بله سروان ابراهیم
یه نگاه به این بنداز
"شورش های جدی سیاسی در پایتخت".
"پرسنل انگلیسی در فعالیت های هنگ هیچ گونه مشارکتی نخواهند داشت "
قربان ، چندتا ترفند سیاسی وجود داره. بقیه اش روبخون
"به افسر ارشد آفریقا. "
"شما فرماندهی این گردان را بر عهده خواهید گرفت"...
الان ساعت هفته
این کاملا شوکه کننده هست ، قربان
باافسران تماس میگیرم بله قربان
قربان ، من از توصیه شما استقبال می کنم.
البته. هرکاری ازدستم بیادانجام میدم
- ممنون قربان - بسیار خوب ، ابراهیم.
بیاتو چارلی
حرکت!
یالادیگه حرکت کن
بریدبه جهنم! فکر کنم ازماخوششون نمیاد
البته اونا این کار رومی کنن روش بیان اونهاهمینه
اون مثل طاووس مغروروسرافرازبود امامثل یه نگهبان سلام میداد
فکر کردم برای یک دقیقه به انبار برگشتم.
البته به جز رنگ اون.
این همان چیزیه که شما در ارتش نیاز دارید. اینطور نیست بن؟ غرور.
رژه های کلیساها تو سنگاپور قبل از جنگ یادتون میاد؟
همه صبح روز یکشنبه در شهر رژه میرفتن...
جست وخیزکنان درجلودسته موزیک
سیامی ، کاتولیک ، ضددین باپتیست ، همه
یه مردی بودبنام اسمیت
به دلیل بی دین بودن از رفتن به کلیسا امتناع ورزید.
البته مجبور شدم اونو جلوی سرهنگ شلاق بزنم.
بله سرهنگ پیر( کیلین بک) یه حرومزاده پیر وظالم
وقتی اسمیت گفت که اون ملحده...
پیر کیلین بک به اسناد خودش نگاه می کنه.
شما اعلام کردید که...
اون میگه: "توموقع عضوگیری اعلام کردی مسیحی هستی"
اسمیت میگه ،میدونم قربان
اما حالانظرم تغییرکرده
کیلین بک پیر میگه تواین هنگ...
"فقط افسران مجازبه تغییرعقیده هستن"
No comments yet. Be the first to leave one.