The first 158 lines.
.این قدیمیترین خاطرهایه که دارم
.یه اتاق تو یه مجتمع آپارتمانی
اتاقی پر از علائم زندگی
.که نشون میدادن کسی برای مدت طولانی اونجا زندگی میکرد
آشغال همه رو هم تلنبار شده بود
بوی تعفن
.و درد در تمام بدنم
و مایعی روی زمین پخش شده و سرد شده بود
.و یه تخم مرغ شکن تو دستم
اون موقع دیگه قابل شناسایی نبودن
.ولی به نظرم احتمالا والدینم بودن
.یادم نمیاومد چطور سر از اونجا در آورده بودم
.راستش اصلا هیچی یادم نمیاومد
.پسر، اون تا ابد طول کشید
!ولی خیلی خوشحالم
.کاری کردم دارو رو بهم تزریق کنه
!ای وای
دوتسوکو سان، بهت گفتم چیزی درمورد کسی نمیدونستم
.ولی درمورد تو میدونستم
میدونستم تو یه مسموم کننده بودی
.و درمورد داروی تقویت کنندهی مخفیت، ارتش یکنفره، میدونستم
.نمیشه هیچی رو از چشم آزمند من مخفی کرد
!مثل تا آخر بردن تمام قدرتهات تو یه بازی ویدئوییه
.خیلی ممنون، دوتسوکو سان
!به لطف تو، ممکنه بتونم ببرم
!وقتی بردم، قول میدم بدم یه مجسمه ازت بسازن
هان؟
راستی اون چه شکلی بود؟
.خب، میگنقیافه نیست که مردُ میسازه
.همین که دندون نیش داشته باشه خوبه
!خب! بعدی
!بریم تو کارش
جونی تایسن
قسمت 3: بریدن یه جوجه با یه ساطور
.به صورت مبهمی یه بیمارستان و انجام کلی آزمایش رومُ یادمه
یادش نمیاد؟
نه، خود حادثه و احتمالا
.هیچ کدوم از آزاری که به دست والدینش از کوچیکی دیدُ یادش نیست
.فراموشی شدید
حافظهاش چطوره؟
.هنوز برنگشته
.انگار استرس روانی خاطراتشُ سد کرده
.خب، احتمالا این برامون بهتره
تغییری در تواناییهاش بوده؟
.اصلا
نه تنها میتونه تمام پرندگانُ کنترل کنه
.بلکه انگار میتونه از نگاه اونا هم ببینه
.به نظرم وقتشه
.خانوادهی نیوا اونُ میبره
.کاغذ بازیها رو انجام بدین
.چشم خانم
.تمام اتفاقاتی که بعد از رفتن به خانوادهی نیوا افتاد رو به وضوح یادمه
من دختر خواندهشون شدم
و به عنوان یه مبارز
.انواع تکنیکهای کشتن و جاسوسی رو یاد گرفتم
.خانوادهی نیوا مخفیانه در درگیریها و شورشهای سرتاسر دنیا دست داره
بعد از این که منُ قبول کردن
.به دستور خانوادهی نیوا به نبردهای زیادی رفتم
.به عنوان شخصی بدون گذشته، هیچ هدف، جاهطلبی یا ایدهآلی نداشتم
.فقفط هر وقت بهم گفته میشد میجنگیدم
.وقتی بهم گفته میشد میکشتم
چی؟ اینجا؟
.ریوکا، بگو یه ماشین بیاد پشت
!چشم
.هی، انگار قضیه لو رفت
.دریافت شد. الان میایم داخل
لعنتی. از کجا فهمیدن؟
.رفقامون جای همیشگی جمع شدن
.باید عجله کنیم
!برو، برو، برو، برو
هیف این نمیتونه سریعتر حرکت کنه؟
.فایده نداره. در رفتن
.اونا یه خروجی مخفی تو زیرزمین داشتن
.هفتهها کار و برنامهریزی برای این روز و حالا همهاش بر باد رفت
!لعنتی
اینُ از قبل تو تحقیقاتت نفهمیده بودی ریوکا؟
!شرمنده
داری چیکار میکنی ریوکا؟
!تموم شد
.راستش ماموریت من دستیابی به این بود
اون چیه؟
!لیست مشتریهاشون، حسابهاشون و کلی چیز دیگه
چی؟
واقعا؟
!اگه اینطور باشه که از تصوراتمونم بهتره
!حقیقت داره
...پس
!من میبرمش
چی!؟
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
...ی-یه نفر باقی مونده بود و
...رهبر جوخه و
!اوپس
!لعنتی
چطور؟ چطور درمورد تبادل امروز میدونستن!؟
.به زودی میفهمیم
کیه؟
اوه، به سلامت در رفتین؟
...انگار آره. که اینطور
.یه لحظه وایسا
...تو
.اگه جون سالم به در ببری واقعا برام دردسر میشه
...ریوکا
!فکرشم نکن که میذارم سریع بمیری
!چه ترسناک! این جوری تهدیدم نکن
.ما که همُ دوباره نمیبینیم
اون وقت این یعنی چی؟
.بقیه فقط اجزای یه وضعیتن
.آدمهای خوب میتونن به تاریکی سقوط کنن
.افراد شرور میتونن اصلاح بشن
من خیلیا رو گول زدم، به خیلیا خیانت کردم
راستش دیگه برام مشخص نیست
.کی دوستمه و کی دشمنمه
.وقتی این کار تموم بشه، یه سر میرم چشمهی آب گرم
حتی قویترین مبارز هم ممکنه یه روز بد داشته باشه
.در حالی که ضعیفترین مبارز ممکنه روز شانسش باشه
تنها چیزی که مهمه اینه که آخرین شخص پابرجا
.میبره
!خب، پرندهها
!بگیریدش
.کشتن با نوک زدن
!تدفین آسمانی
...ای، کلی از دست دادم
اون توانایی خاص... بدون بارگزاری بود؟
!پس هنوزم حتی به عنوان یه جسد میتونه ازش استفاده کنه
!خوب شد سعی نکردم قدرت دوتسوکو سانُ مثل یه احمق امتحان کنم
.انگار حسابی خوردن
دیگه چیزی نخورید و خیلی زود دوباره کمکم کنید، باشه؟
.که اینطور... زرهپوش
این تواناییته؟
.پس شاید امتحان کنم اون دفاعت چقدر طاقت میاره
تخم مرغ و برنج ژاپنی
.اگه فقط تو شهر نبودیم
...می تونستم کلی پرندهی دیگه برای کمک بهم گیر بیارم
.سلام خانم
قصد ندارم باهات بجنگم، پس میشه اونُ بیاری پایین؟
ا-از کجا میدونستی من اینجام؟
.راستش نمیدونستم
.فقط دنبال غذا اومدم اینجا، درست مثل تو
.ولی حالا که به هم برخورد کردیم، خودمُ معرفی میکنم
.نزومی: مبارز موش، کشتن همه
و تو؟
.ن-نیواتوری: مبارز مرغ
راستی. تو اون موقع دستتُ بردی بالا، مگه نه؟
اون موقع؟
.اوه آره! بردم
.هرچند نقشهام این بود که باهاتون راه بیام و بعدا خیانت کنم
که چی؟
.همراهم بیا
.میبرمت پیش میمون
باید چیکار کنم؟ بکشمش؟
.پرندهها نمیتونن بیان اینجا پس درموردش نمیدونستم
.یه مخفیگاه حسابی
!خوش اومدی
هی، اون کیه؟
.بهش برخورد کردم پس با خودم آوردمش
.پشتش بیدفاعه. هیچ اثری از هوشیاری نیست
...اوف
No comments yet. Be the first to leave one.