The first 178 lines.
مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
مترجم
ارائهای از رسانهی آیوفیلم
فعلا بیاید یکم بشینید
البته که اینجا خونهی من نیست
اجازه بدید براتون چای و شیرینی بیارم
!ای جان! چای و شیرینی
...از مهمون نوازیتون ممنونم، ولی
!فکر نمیکنم که وقت استراحت کردن داشته باشیم
!بهتره بریم سر اصل مطلب
او، آدم جسوری هستی ، نه؟
همونطور که از علیاحضرت، شاهزاده شیون سول سانکلند انتظار داشتم
!شیون؟
شاهزادهی پادشاهی سانکلند؟
فهمیده بودی که من کیم؟
معلومه
وگرنه عمرا اجازه نمیدادم که با اون شمشیر پاتون رو توی این خونه بذارید
پس چرا وقتی که میدونستی ما میتونیم جلوی انقلابتون رو بگیریم آوردیمون اینجا و داری باهامون حرف میزنی؟
!چون میخوایم کشورت کمکمون کنه
نمیشه به همین راحتی همچین درخواستی کنی
جابهجا کردن ارتش، کار راحتی نیست
حرفات دقیقا مثل لقبته شاهزاده شیون، کسی که عدالت و برابری براش، از هرچیز دیگهای مهم تره
...حتی اگه کشورم بخواد کمکتون کنه
بازم هیچ تضمینی نیست، تا وقتی که نیروی کمکی بهتون برسه، بتونید مقاومت کنید
این شهر بین پایتخت و قلمرو کنت دونوان قرار داره
...که یعنی
...میخوای ارتباط پیاده نظام الماسی با پایتخت رو قطع کنی؟
!و جلوی رسیدن تدارکات بهشون رو بگیری
...ولی حتی اگه ارتباطشون با پایتخت قطع بشه
هنوزم اونا توی کشور خودشونن
میتونن از اطرافشون تدارکات لازم رو تأمین کنن
ولی خب، اینکار خیلی وقت گیره
همچنین قراره که یه، درگیری بین مقامات بالا ایجاد بکنه
...اگه از قبل شورش توی این شهر فکر همهی اینارو کرده باشه
نباید دستکم بگیرمش
شیون نسبت به لامبرت، گارد گرفت
...و اونطرف هم، میا
این شیرینی ها نتنها خوشگلن، بلکه خوش مزه هم هستن
!کارش همچین بَدَکَم نیست
!نباید دستکم بگیرمش
به صورت پشم ریزونی، با شیون هم نظر بود
قطب کشور، پایتخت
!امپراتوری رمنو نسبت به بقیهی کشور ها برتریای داره، که بهش میباله
سنیا
اونم اینه که، یه جادهی سراسری داره، که خیلی ایمنه
قلمرو کنت دونوان
و به لطف این جاده، ارتش میتونه خیلی سریع پیشروی کنه
『 ...... قســــ ۱۱ ــــمت :『 اتحاد مجدد، دوئل، و
...اگه بیشتر از اینم نیروی نظامی بفرستن
...میخوان یه ارتش برای حمله به بقیه کشورا درست کنن
برای همینم مالیات های سنگینی دریافت میکنن
...ولی، اشرافیا
پياده نظام الماسی رو فرستادن تا مردم خودشون رو سرکوب کنن
...درسته که زیاد در جریان اتفاقات نیستم
...ولی علاوه بر گرفتن مالیات های سنگین از مردم
نمایندهای رو که میخواست از حق مردم دفاع کنه، زندانی کردن
از همین کاراشون نمیشه نتیجه گرفت که صلاحیت حکومت رو ندارن؟
...قصدم این بود که فقط شاهدخت میا رو همراهی کنم، ولی
نزدیک بود که دوباره احساسی بشم
جِم گفت که باید با شاهزاده شیون متحد بشیم
و شاهدخت میا ممکنه برای شورشمون خطرناک باشه
باید هرطور که شده شاهدخت میا رو ساکت کنم
امروز کلی اتفاق افتاد، مطمئنم که خسته شدید، نه؟
اگه دلتون بخواد میتونید شب رو اینجا بمونید
درسته که به پای قصر سلطنتی نمیرسه، ولی حموم بزرگ و اتاق خوابای زیادی داره
!ایجان! حموم
آخرشم یه بچه بیشتر نیست
بنظر میرسه که قانع کردنش نباید کار سختی باشه
یخورده خوشبینانه بهش نگاه میکنه، ولی، درست میگه
فکر نمیکنی یکم داری نسنجیده عمل میکنی، شاهدخت میا؟
چرا؟ منظورت چیه؟
...اگه واقعا هدفشون درخواست نیروی کمکی از سانکلند باشه
...بعید میدونم که بهت آسیبی بزنن، ولی
بنظرم، بازم خطرناکه که شب رو اینجا بمونیم
آه
!چیشده؟ شاهدخت میا
!با اینکه این شامپو ساخت رمنوعه، ولی زیاد کف نمیکنه
حتما اون شامپویی که شاهزاده آبل برام فرستاده سفارشیه
تو واقعا شاهدخت امپراتوری هستی؟
چه نوع شامپویی رو میگی؟
...اسمش رو یادم رفته، ولی
روش عکس چندتا اسب بامزه بود
...اونکه
واقعا شامپوی خوبیه
که، اینطور
...خوش به حالتون
لینشا تصمیم گرفت که چیزی راجب این قضیه نگه
خورشت قارچ خوشمزست
!لامبر-ساما! خبر بدی دارم
فکرشم نمیکردم که انقدر زود اتفاق بیوفته
اتفاقی افتاده؟
یه گزارش از طرف همکارام اومده
اونم اینه که، نیروهای سلطنتی توی یه قلعه کنار جاده جمع شدن
...نیروهای سلطنتی
و کسی که رهبریشون رو به عهده گرفته، شاهزاده دوم، یعنی آبل رمنوعه
!وای! شاهزاده آبل
!خیلی خوشحالم که دیروز تونستم دوش بگیرم
...اینکه یکی از خانواده سلطنتی رهبری سربازا رو
به اهده بگیره، فقط میتونه برای بالا بردن روحیه سربازا باشه
پس این راهیه که انتخاب کردی، شاهزاده آبل؟
میا، توهم میخواهی بری پیشش؟
...آ- میخوام - ولی
خب، حتی اگه توهم نخوای بری من میرم
!حالا که بهش فکر میکنم، اصلا بهتره تو نیای
هن؟ چرا؟
یسری چیزا هست که باید از شاهزاده آبل بپرسم
...و بسته به جواباش
ممکنه مجبور بشم کاری رو که اون شب راجبش حرف زدیم رو انجام بدم
من، نمیتونم یه جا بشینم و قتل عام مردم رو تماشا کنم
میخواید شاهزاده آبل رو بکشید؟
امیدوارم مجبور نشم اینکار رو بکنم
من نمی خوام شاهزاده آبل بمیره
البته که، دلم نمیخواد شاهزاده شیون هم بمیره
...بیشتر از همه
!دلم نمیخواد این دوتا وقتی که من از اوضاع بی اطلاعم، سعی کنن همدیگه رو بکشن
!شاهزاده شیون
...منم
!منم میخوام هملاهت (همراهت) بیام
!میا تُپُق زد
خب، بنظرت وقتش نشده که دیگه باما همکاری کنی؟
بنظر من علیاحضرت اشتباه بزرگی نکرده، جِم
تا وقتی که نظرش عوض بشه و به حرفم گوش بده، بهش مشاوره میدم
من اونقدر جوون و خام نیستم که فریب وسوسه هات رو بخورم
شاهزاده، میخواید چیکار کنیم؟
فکر نمیکنم که درست باشه بهشون وقت بیشتری بدیم
خوشبختانه، دیوارای سنیا کوتاهه
سنگر هایی هم که شورشیا ساختن، ضعیفه
رد شدن ازشون نباید کار سختی باشه
...وظیفه من به عنوان یه شاهزاده
!گزارش دارم! حرکت هایی توی شهر دیده شده
پیک فرستادن؟
نه، ولی دوتا بچه اومدن و میخوان شاهزاده آبل رو ببینن
!چه احمق هایی
اعضای گروه شورشی میخوان شاهزاده آبل رو ببینن؟
ولی اونا فقط دوتا بچهی عادی نیستن
میگن که از دوستای مدرسهای، شاهزاده آبل هستن
با اجازه
شاهزاده شیون!؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
...وایستا ببینم، اینکه تو اینجایی یعنی
خیلی وقته که ندیدمتون، شاهزاده آبل
!شاهدخت میا
...اگه فقط برای دیدن من به اینجا میومدی، خیلی خوشحال میشدم
آرا؟ مگه حضور من در اینجا، دلیل دیگه ای داره؟
...احتمالش هست که اون واقعا فقط برای دیدن من اومده باشه
!ولی بیشتر از اون، مطمئنم که اون اومده اینجا تا جلوی این درگیری احمقانه رو بگیره
...مطمئنم که شاهدخت میا، طرف منو بخاطر انجام این کارا نمی گیره
...ولی... من
تو چطور، شاهزاده شیون؟
امیدوارم نخوای بگی که توهم مثل شاهدخت میا، برای دیدنم اومدی
نه، قصدم از اومدن، فقط محافظت از شاهدخت میا بود
ولی حالا که اوضاع اینجوریه، نمیتونم یه گوشه ساکت بشینم
یخورده زودتر از چیزیه که انتظارش رو داشتم
ولی بیا اون مسابقهی برگشتی که قبل از تعطیلات قولش رو بهم دادی رو، انجام بدیم
هع؟
این یعنی اینکه... تو داری منو به دوئل دعوت میکنی؟
!اصلا نیاز نیست که به حرفش گوش بدید
شاهزاده آبل، به عنوان رهبر لشکرمون، مجبور نیستید که درخواست دوئلش رو قبول کنید
برو کنار، برنارد
شاهزادهی سانکلند، شخصا بهم پیشنهاد دوئل بر سر مرگ و زندگیمون داده، همشم بخاطر حس عدالتی که باورش داره هست
اگه درخواستش رو رد کنم، روی روحیهی سربازا تاثیر منفی میذاره
تازه، نمیخوام جلوی اون دختر، کوچیک بشم
شاهزاده شیون، من دوئل شما رو می پذیرم
...هان؟ آرا؟ یه چیزی عجیبه
من که گفتم اومدم شاهزاده آبل رو ببینم، مگه نه؟
معمولا توی قصه ها، توی همچین موقعیتی همدیگه رو بغل نمیکنن؟
!بعد از بغل کردن هم، فضا گرم و عاشقانه میشه و، همهی مشکلات حل میشن، نه؟
برنارد، یه ماموریت مهم برات دارم
!کنار شاهزادهی امپراتوری، میا بمون و ازش محافظت کن
!شاهزاده آبل
!ما برای اثبات صحت دوئل منو شاهزاده شیون به شهادت شاهدخت نیاز داریم
!تمومش کنید، نباید دوئل کنید
...کاش میتونستم از این دیدار مجددمون، بیشتر لذت ببرم
...خیلی بیشتر
من خیلی رقت انگیزم
!شاهزاده آبل
حرفای میا هم روت تاثیر نداشت؟
مهم نیست که کی بخواد جلوم رو بگیره، من نمیتونم وایستم
No comments yet. Be the first to leave one.