The first 182 lines.
هیچوقت نمیتونم اینطوری ببینمت
چطوری؟
که خودتو ببینم
بیا
- چی؟ - اطراف رو نشونم بده
- باشه - ما کجاییم، کلیر؟
خیلی خب...
برای تور بزرگ دنبالم کن،
ولی اول، باید لباس محلی بپوشی
اوه مرسی، خانم
اینم از این
خیلی خب
در اینجا یک گوزن داریم
- واپیتی - واپیتی؟
- یه واپیتیه - باشه، واپیتی
خب، اونجا یه گوزنه که یادمون بندازه توی تگزاس هستیم
با تگزاس در نیفتین
بذار بریم حیاط رو بررسی کنیم
هیچوقت دلم نمیخواد برم
تولدت مبارک
ممنون
اون فیلم رو پاک کن
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
باورت میشه اینجا رو پیدا کردم؟
کِی رزروش کردی؟
دو هفته پیش
دو هفته پیش؟
آره
از کجا روز تولدم رو میدونستی؟
آخه من ذهنخوانم
چون تو بهم گفتی
- من بهت گفتم؟ - آره
خب، به سلامتیِ...
بااستعدادترین، باهوشترین مهربونترین،
خوشتیپترین کسی که باهاش آشنا شدم
لطفا ادامه بده
تازه نگم که توی آزمون استعداد تحصیلیت نمره 1375 گرفتی
- ممنون از تو - واقعا بهت افتخار میکنم
چطوری این قضیه آشپزیت رو
اینهمه مدت ازم مخفی نگه داشتی؟
نمیدونم، آسونه
میدونی، آشپزی برای داداشام هم
کلی تمرین محسوب میشد
کاش منم وقتی بچه بودم اینطوری غذا میخوردم
اسپاگتی و سس؟
نه، یه غذای خونگی
بابام اساساً بعد از فوت مامانم هرشب
ما رو میبرد مکدونالد
اوه، مامانم هم بهترین آشپزی رو داشت
از هیچی هر غذایی میپخت
وقتی فوت کرد نه سالت بود؟
آره، همون حدودا
مامانم خیلی باحال بود
اون مجلسگرمکن و سرزنده بود
اون زمان باربیکیوهای بزرگی داشتیم،
و مامانم چند سطل جین و تانیک آماده میکرد
تمام همسایهها میاومدن اونجا
خونهمون...
نمیدونم، احساس زنده بودن میکرد
و بعد مامانم مریض شد
و بعد دوباره مریض شد
سرطان خیلی بده
و بعد از دنیا رفت
و...
نیت به ارتش پیوست، و اعزام شد،
و بعدش بابام، شروع به خوردن الکل کرد و
و من توی اون...
خونهی سوتوکور تنها بودم
نمیدونم، ببخشید، نمیدونم چرا بهم ریختم
نه. اشکالی نداره
میخوام بشنوم
خلاصه، مدت زیادی سعی کردم
که عالی باشم، میدونی؟
برعکسِ بابام بودن مثل شورش بود
جواب نداد
من فقط مثل یه یادآور متحرک
از چیزی بودم که از دست داده بود
تا حالا خواستی با بابات حرف بزنی؟
درباره اون کنجکاوی؟
صادقانه؟
نه
یعنی، من هیچوقت اونو نمیشناختم پس دلم برای چی تنگ بشه؟
تو بهترین برادر بزرگ هستی
و یه مرد خیلی خوب
سلام
سلام
گرم و نرم
- گرم و نرم - گرم و نرم
- خوشم میاد - آره. بیا اینجا
از بویی که صبحها میدی خوشم میاد
از صبحها دیدنت خوشم میاد
احساس بزرگی میکنی؟
حس میکنم چند سال بزرگترم
ببخشید، باید جواب بدم
سلام، عزیزم
آره، اسپیکرها خوبن،
ولی فکر کنم هنوز قابلاستفادهست
چقدر برای تمرینتون طول کشید؟
آره...
آره، ساعت 4 ـه، درسته؟
اولین اجرات رو از دست نمیدم
گوش کن، من یه سمینار آموزشی دارم
که باید بهش برسم، پس باید برم
باشه خداحافظ، دوستت دارم
قهوه
شرمنده بهخاطر اون
مشکلی نیست
هی
بیخیال
میدونی که چارهای نداشتم
اشکال نداره باشه؟
بس کن
شورتت رو دریار
چی؟
شورتت رو دریار
من میترسم ماریجوانا بکشم
میترسی؟
- بهم نخند - ببخشید
ببخشید، فقط...
راستش، نمیدونستم آدمایی مثل تو هنوز وجود دارن
میدونم، خیلی تاسفباره، نه؟
آره. یهجورایی
خیلی خب، از لحاظ فنی یهجورایی نشئه کردم
وقتی 20 سالم بود
ولی فکر کردم همه ازم متنفرن،
و بعد به خودم ریدم
محض اطلاع، اینکارو نکردم
در این صورت، میخوام شاتگان کنم
- میدونی چیه؟ - نه
خب، یهکم میبرم داخل
و بعد فوتش میکنم به تو
- مثلا توی دهنم؟ - آره
انگار داریم بوس میکنیم همو؟
- آره - باحاله
- خب، آمادهای؟ - آها
خب؟
الان دیگه ماریجوانا میکشم
مأموریت انجام شد
یه شاتگان دیگه بده
خیلی خب، بیا
برا سؤاله...
توی دبیرستان چطوری بودی؟
خیلی خستهکننده
- چی؟ - آره
پس داری میگی که
هیچ دوست پسری چیزی نداشتی
نه، تا قبلِ آشنایی با مت باکره بودم
موقع سال آخر دانشگاه
یعنی چی؟
جدی
میدونم، خیلی خجالتآوره
- آره - آره
اونا رو بهم میدی؟
آره، آره بیا
آره، خب...
خودم به خودم تحمیل کردم
فقط یه سری قانون میخواستم
به قوانین نیاز داشتم
پس نه الکل، نه پسر
حتی یه آبجو هم نمیخوردم
امل بودم
خب، تو و الیسون چند وقت باهم بودین؟
- وای خدای من - چی؟ بهم بگو
مثلا...
شیش ماه
اوه، پس خیلی خب
پس جدیه
بههم گفتین "دوستت دارم"؟
- نمیدونم - چی؟ گفتی!
- نه - وای خدا
اوه
من 16 سالم بود، میدونی؟
چی میدونستم؟
دخترای دانشگاه تگزاس ولت نمیکنن
همینطوره
کلی وقت برای زندگی داری
خیلی بهت خوش میگذره
آره، و همینطور...
با آدمای زیادی سکس میکنی
هی، میخوای بری شهر؟
میتونیم بریم یه باری چیزی
کارت شناسایی ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.