The first 100 lines.
شب خوبی برای مردن زیر ماهه
جواهرا ...
تو ژاپنن ...
باز-سازی ... رعدوبرق میگادول ...
اونا تنها راه برای تغییر این دنیا هستن
من همیشه پشت سرت ایستاده بودم
آره
من فریب خورده بودم؟
تنها قدرت منکوب کننده میتونه این جهانو نجات بده!
تنها من میتونم خودمو بخاطر فریبی که خوردم مجازات کنم!
تو سزاوار زنده موندن نیستی
بالاخره داره شروع میشه
این سرنوشت ستاره ی شماله
مشت آسمان آبی
مشت آسمان آبی
راه کاسومی کنشین
همه ی کارام تموم شد ... عالیه
غلغلکم اومد، بس کن ...
اوه بابا!
چیکار داشتی میکردی، رامون؟
آه، لطفا دیگه دزدکی از پشت سر غافلگیرم نکن
کمبود تمرین داری، احمق
آدم ناشی مثل تو چطور میخواد سفر کنه؟ اصلا کجا میخوای بری؟
ها؟
میخوام برم اندونزی
چی؟ قایمکی پشت سرم باز چیکار میکنی؟
نگران کنشیروئم
4ساله به سختی داریم ازش خبر میگیریم
احمق
اون داره سعی میکنه اریکا و دیگرانو نجات بده
با اینحال، محافظت کردن از اینا اولویت اصلیه
تو خوب میدونی
راستش ...
بله
فهمیدم
دلتنگ اریکایی،نه؟
ا-ا-ا-این مسخره ست!
همچین چیزی صحت ــــ
هه، ای خدا ...
تو باید بیشتر یادبگیری
اون اینجاست
ردشون کن بیاد
از چی حرف میزنی؟
خبردارم یاساکا 4سال قبل بهت دوتا جواهر داد
اما این تمامش نبود
پس تو درمورد اریکا و جواهرا میدونی
بابا، این یارو کیه؟
اون کاسومی کنشین ـه
زمانی اون و کنشیرو تحت آموزش من بودن
اون برادرته
چی؟ برادرم؟
کنشین، هوم؟
خیلی وقته این اسمو دور انداختم
درحالیکه برای بهتر کردن مهارتام توی اروپا سفر میکردم،
اتفاقی کنشین رو وقتی از یه صخره افتاد نجات دادم
از اونجاییکه مادرش و بقیه ی خانوادشو از دست داده بود،
تصمیم گرفتم قبولش کنم
تقلید کردن از اون بی فایدست
چیکار میکنی، کنشین؟
پدر، بهم مشت الهی ستاره ی شمالو آموزش بده
فعلا بهت گفتم زوده برات
جانشین بعدی مشت الهی ستاره ی شمال کنشیرو میشه
این برناممه
اما هنوزم میخوام مشت الهی ستاره ی شمالو تمرین کنم و قویتر بشم
قوی تر؟ چرا؟
که شما تحسینم کنین
قبل از اینکه به اینجا بیام هیچ خاطره ای ندارم
حتی چهره ی مادر مُرده مو بیاد نمیارم
بهت گفتم، این ناشی از شوکِ افتادن توی رودخونه ست
من باید خلأیی که از دست دادمو با چیزی پُر کنم
برای من، این معنای بدست آوردن تحسین شماست
بهمین دلیل میخوای مشت الهی ستاره ی شمالو تمرین کنی و قویتر بشی؟
اون داره سعی میکنه با مشتاش جای خالی خاطراتشو پُر کنه
و همینطور عشق خانواده ای که از دست داده
مشت الهی ستاره ی شمال تنها میتونه یک جانشین داشته باشه
درنهایت یکی از شما از تمرین منع میشه و مجبوره شکست بخوره
تو برای اینکار حاضری؟
حاضرم
پس، کنشین تو مشت الهی ستاره ی شمالو زیردست من تعلیم میبینی
درحالیکه کنشین خودشو وقف تمرین کرده بود،
متوجه شدم که اون و مشتاش پتانسیل جانشین شدنو داره
اما درعین حال، ذهنیت فردیش همچنان منو مضطرب میکرد
احساس کردم روزی اون رنج و عذاب میاره ...
پس چرا بابا رو ترک کردی؟
چون من این مرد رو رها کردم
چی!؟
اون زمان، ژاپن مجبور شد که تصمیم بگیره
در جنگی که ناگهانی شروع شده، بیاد
بنابراین ما با تعدادی از مقامات به اروپا اعزام شدیم
خوشومدی
وقتی اونجا رفتیم، یه زن به اسم مارین از ما مراقبت کرد
تنهایی؟ تِشین-سان کو؟
اون گفت دیر میاد و گفت تنهایی برگردم
که اینطور
غذا حاضره. بیا بدون اون بخوریم
خب، نوش جان
ممنون بابت غذا
آشپزیت همیشه عالیه
با دهن پُر حرف نزن
تو میتونی شخصیت آدما رو از روی غذا خوردنشون قضاوت کنی
No comments yet. Be the first to leave one.