The first 200 lines.
قسمت 34 Little Girl مترجم
"مرکز زندان نامبو"
!داره میاد
!داره میاد بیرون
این حقیقت رو که اسناد دستکاری شدن رو میدونستید؟
دلیل اینکه انقدر ناگهانی اعتراف کرده چی بوده؟؟
پس حالا که بیگناهیتون ثابت شده دوباره بعنوان رئیس موسسه فعالیت میکنین؟
واقعا جای شکر داره که این ظلم در حقم برطرف شده
متشکرم
...عزیزم..... -بابا
جناب رئیس
خیلی سختی کشیدین
رئیس دان سونگی رئیس سابق
بانک موجوگن امروز آزاد شد
در طی این دوماه بررسی بیگناهیش مشخص شد
او در این مدت به جرم
اختلاس و سواستفاده از موقعیت
و دادن وام 800میلیارد وونی به شرکت ساخت و ساز اولترا بازداشت شده بود
مدیر بانک اعتراف کرد که
رشوه گرفته و شخصا مدارک رو دستکاری کرده
و به همین صورت هم رئیس دان سونگی حکم بیگناهیش رو دریافت کرد
دادستانی رئیس شرکت اولترا
را به اختلاس و رشوه دادن
متهم کرده است
این یونیفرم سرآشپز و کلید مخصوص اتاقتون هست
مرسی
تبریک میگم
"استعفانامه"
زیردست تو نمیتونم کار کنم
...تو
بعد ازینکه دفتر دستور غذایی منو دزدیدی و شایعش همه جا پیچید
تو هیچ آشپزخونه ی بزرگ دیگه ای نمیتونی کار کنی
نگران منی الان؟
هی -چیه؟
با من کار کن
آرزوت بود که مسئول آتیش تو این هتل باشی
باور دارم که تو جای خودت بهتر از بقیه ای
مسئول آتیش در حد تو نمیتونم پیدا کنم
من بهت نیاز دارم
"استعفانامه"
می مونی دیگه؟
"استعفانامه"
جناب مسئول آتیش؟؟
"تابه ی گرسنه"
"تابه ی گرسنه"
منتظر بودی؟
بابات آزاد شد؟؟
اوهوم
برچسبای قرمزه خونمون رو هم همرو کندن و
ماشین دار هم شدیم و دیگه نگرانیه پول بیمارستان "ایم ما" هم نداریم
مامانمم خوشحاله و نگرانه پول اجاره خونه هم نیستیم
!آخیش انگار دوباره زنده شدم من
دیگه خرپول شدیا
آره؟؟
مبارکه
پس حالا دیگه اینجا دوباره کار نمیکنی؟؟؟
اوهوم
هیونگ این ساختمونو برا فروش گذاشته با این مغازه رو
پس چی میشه؟؟ همه ی کارکنای تابه ی گرسنه میان تو آشپزخونه هتل پیش تو کار میکنن؟
معلومه
خاله سولجا و داداش کوگ جونگ هم همینطور؟؟
معلومه
دیم سام هم همینطور؟؟؟
!!معلومه
!!!!!منم همینطور؟
منم میام تو آشپزخونت کار کنم از فردا
جدی میگم
دوست نداری؟
منم میام تو آشپزخونت از پایین ترین سطح تابه دست گرفتن کار میکنم
منم چون جزو پرسنل تابه ی گرسنه بودم میتونم کار کنم دیگه نه؟
خیلی خسته کنندست
تازه بالاتر از همه اینا
دختری که بتونه تابه چینی رو دستش بگیره پیدا کردنش خیلی سخته
...چون یه رستوران چینی محلیه میتونن دخترا و آجوماها اونجا کار کنن ولی
توی سبک چینی بیشتر مردا هستن که کار میکنن
انقدری که تو فکر میکنی آسون نیستش
بیا هتل اصلا باشه،وقتی بیای تو یه مسئول آتیش شماره 5ای
اونجا خیلی سلسله مراتبیه
هیچکسم وسط کار کردن بهت چیز یاد نمیده
تو اونجا چون با بالادستی های خودت طرفی
حتی سرآشپزم نمیتونه بپره وسط اونجا
باید برای کارکردن غرورتو بندازی دور ، اگه یه لحظه بخوای اون وسط فکر کنی
دووم آوردن برات سخت میشه
نگرانه اجاره نیستم
...بابامم اومده بیرون و همه چی مثل قبل شده ولی من
آشپزخونه رو دوست دارم....تابه رو مثل همون موقع دوست دارم
اگه نتونستم بعنوان مسئول آتیش شماره 5 کار کنم
اونموقع میتونی منو اخراجم کنی خب
میتونی؟؟ -میتونم
واقعا میتونی؟؟
.میتونم
خب پس بسم الله
امتحانش کن پس
از فردا بیا
چون رئیسم بهت آسون نمیگیرما
اوکی! رابطمونو با اینکه فقط عمو منگ دال میدونه ولی راز نگهش دار
که بقیه آشپز های هتل ندونن،اگه شایعه بپیچه که سرآشپز با یه شماره 5ای قرار میذاره
اونوقت سونبه های بالاتر از من خیلی حس بدی پیدا میکنن
فهمیدی؟؟
!خسته میشی،حتی از منم بدت میاد
!هه
مامان و باباتم خوششون نمیاد خب
باز مامانم یه چی بهت گفته تهدیدت کرده نه؟
نه
باز دست کم گرفتت و بهت هرچی خواست گفت نه؟
این چیزا مگه مهمه؟؟
...حتما
تو آشپزخونه ی من باید کار کنی؟
...تو آشپزخونه میذارم تو
همیشه برا من مغرور باشی
سه وو کجا رفته؟
خانوم جون،آقای رئیس
یه حرفی باهاتون داریم
تو هم؟ -بله
وقتی خانوم جون تنها بودن
ما تصمیم گرفتیم که حتما کنارش بمونیم
...حالا چون شما آزاد شدین میخوام اینو بگم که
من کل عمرم رو اینجا خدمتکارتون بودم
بعد از مدتها رفتم بیرون مسئول چاقو شدم
باعث شد قلبم دوباره بتپه و خوشحال شدم
میخوام برم هتل و بطور رسمی مسئول چاقو باشم
..منم یه کار درست و حسابی رو
حتی یکبار هم نداشتم چون پام این مشکل رو داره
ولی اینکه با دست دلمه های کوچیک درست کنم یا
رشته هایی به نازکیه تارمو
مسئول رشته بودن برام خیلی شگفت انگیز و جالب شد
منم بعنوان مسئول خمیر دلم میخواد برم هتل و کار کنم
...پس میگین هردوتون
میخواین برید هتل با پونگ کار کنین آره؟
بهمون اجازه بده خانوم جون
شماها هم میخواین بامن اینکارو کنین واقعا؟
..من غذارو چیکار کنم پس
نه..این چیزا مهم نیستن
...سولجا جون...نرو
کوگ جونگ جان....اینکارو نکن
سولجا جون تورو میفرستمت خونه ی بخت و
کوگ جونگ تورو هم دومادت میکنم من همه کار براتون میکنم
.نرید لطفا
جفتتون رو نمیتونم بفرستمتون
فقط همینجا بمونید و با ما زندگی کنین
وقتی این خانومم اینقدر شما براش عزیزین و دوستتون داره این حرفا چیه دیگه
...3سال پیش که اینجا
بهیارِ بیمارستانه ما بود
بخاطر سرطان کبد عمل جراحی کردن
خوب دووم آورده بودن ولی اینبار بخاطر بازگشت بیماری
دوباره باید شیمی درمانی رو انجام بدن
..کیه
...کسیو ندارم ک بیاد
سئوپونگ
خوب شدی
من مسئول آتیش شماره 4ام
من مسئول چاقو شماره 10
من مسئول خمیر شماره 4
:)) من مکنه ی دلمه هام
نمیدونستم پونگ هممونو ورداره برا کار بیاره اینجاا
دیگه باید بریم
بریم
زودباش بیا بیرون
از استرس مردم
منم همینطور
...چیزه
!!با سرآشپز پونگ چه رابطه ای دارین؟
...آها...سرآشپز با مسئول آتیشه شماره 5
!!!!!رابطه ی زمین و آسمون دارن
هیچ رابطه ای ندارین؟؟
!من چون مسئول چاقوی شماره 2ام خودمونی باهات حرف میزنم
!آها.... -برو کنار
خبــــــ ... شروع میکنیمــ
آخیش
!روز طولانی ای بشه امروز
حالا که رئیس گفته نه
معنیش این نیست که ما نمیتونیم بریم هتل نونا؟
بنظرت دخترجون الان اوضاعش چجوره اونجا کوگ جونگ؟
ما چیکار باید بکنیم؟؟
اه منم نمیدونم
سرم داره میسوزه دیگه
شماره 7،11،16 سرو بشه
سرو بشـــــه
بقیه ی سفارشارو توی 3دقیقه ی آینده میفرستیم بیرون
!!بله سرآشپز
برنج سرد برا 3نفر بیار
چشم
!!! اِوا
چیه ها؟؟
!!چیزی نیست
برنج سرد همش تموم شد؟؟ باید چک میکردی خب
!!برنج درست کنم حله خب
!آخ داغه!!! -مراقب باش
خوراک اردکو نه بخاطر گوشتش بخاطر پوستش میخورن
موقع ورداشتن انقدر سوراخش کردی همه چربیش از بین رفته
دوباره
زودباش دوباره
بله سرآشپز
تو اینهمه کاری که داریم این چه کار بی معنی ایه؟
هی ،بااینکه پایینتر از همه ای برنج سردو چک نکردی؟؟
بعدشم نشنیدی گفتم 3تا تو 3دقیقه؟
اگه برنج سرد نداریم فقط همون برنج داغو وردار بیار
آخه برنج سرد باید باشه
تا تخم مرغ برنجو چسبناکش نکنه،چون برنج داغ بود
و ممکن بود مشکل ساز بشه بخاطر همین اینکارو کردم
No comments yet. Be the first to leave one.