The first 54 lines.
وقتــش رسیــده
بعــد از یه انتظــارِ طولانی
مـــن
قــلبم رو دارم بیــدار میکنــم
بهـش اجازه میدم خستگـیشو در کنه
آه
حــالا نگـاهم عمیــق تر از همیشه س
زمــانِ من فرارسیـده
به صبــح میگـم که
اوه
فکــر میکـنم امروز روزِ خوبی میشـه
حــالا
آرزوهای خیـلی دورم
اونقـدرا هم دور نیستـــن
فقــط به خاطر خودم
میخــوام یه جــشن راه بنـدازم
وقتــی اونا میگن که
که آیا سنـم مناسبه یا نه؟
تصمیـمش با خودمـه
وقتیِ گل های رنگارنگ شکوفه میکنن
وقتـی که گلبرگ هاشــون باز میشــن
نقـطه ی اوجِ این جشـن میشـم
مهــمترین رویدادی که
هیچ وقت تموم نمیشــه
تمــام لحظه هام
زیبــا و درخشــنده ان
فقــط اینو به خــاطر داشته باش که
حــالا زمــانِ من فــرارسیـده
جشــن
به سمــتِ قلبـــم
خورشیــد رو قــورت دادم
تا ابـــد
پـر حرارت و چشمگیر میمـونم و
هیچ کدوم از فصل هارو از دست نخواهم داد
تمــوم فصل های من
میــزبانِ این جشـنِ چشمگیـر خواهند بود
پس برای یه بارم شده بیا و
ازش دیدن کــن
ایــن جشـــنِ منــه
همیشـه یه مهمونی ای توش به راهه
ایــن جشـــنِ منــه
از همیـن الان
شــروعم رقم میخـوره
میتـونی بیشتر از این هیجـان زده بشـی
بیشــتر بپــر
بلنــد تر فــریاد بزن
این سـراب و توهـم نیست
بــرایِ مدت طولانی ای
رویای اینــو داشتم
تا برای تو و من خاص بشــه
به ستــاره ها میگـم که
اوه
فــردا قـراره بهتر از امروز باشه
حالا
No comments yet. Be the first to leave one.