The first 200 lines.
.لعنتي
وضع ضايعه ي پوستي ات چطوره؟
اصلاً بهتر شده؟
اوه! وضعش خوب نيست، دُکي .وضعش خوب نيست
.عين مار بوآ داره بزرگتر ميشه
بيماري هاي پوستي ميتونه نشون دهندهي .مشکلات عميقتر باشه
،خب، تو که دکتر پوست نيستي پس بيا ديگه درموردش حرف نزنيم، باشه؟
.باهات يه خُردهحساب دارم
ببخشيد؟
!از دستت عصبانيام
يادته بهم گفتي که با دوستام يه شامِ مشارکتي بخورم
تا اينجوري بتونيم بعضي از مشکلاتمون رو حل کنيم؟
.خب، قضيه کلاً به گند کشيده شد
چي شد؟
آه، داد و فرياد، گريه و "درگيري فيزيکي، آه، "فرانک
برامون اسلحه کشيد، يکي به بقيه ."مي گفت "کاکاسيا
،يادم نميآد که چرا اينجوري شد .ولي خيلي داغون بود
نه، منظورم اينه که چرا همه چيز به هم ريخت؟
.اوه. چون هيچ کس رو واسه شستن ظرفا نداشتيم
و همه ي اين اتفاقا بخاطر ظرفها بود؟
آره. و رُک بگم، از وقتي که ،دارم ميام پيشت، هيچ نتيجه اي نگرفتم
پس تا جايي که به من مربوط ميشه الان مسئوليت توئه که
.اين مشکل رو حل کني
کدوم مشکل؟
!کي بايد ظرفا رو بشوره
و فرصت خيلي خوبي هم هست که ببيني
.دوستاي عوضي من، چقدر احمقند
آورديشون اينجا؟
...معلومه که آوردمشون اينجا پس چي، تو ميخواستي بياي خونهي من؟
.هي، عوضيا، بيايد تو
راه حلي پيدا کرديد؟
بالاخره، فهميديد بايد چيکار کنيم؟
چقدر ديگه بايد اون بيرون منتظر ميمونديم؟
،خيليخب، خانوم، گوش کن .يه چيزي بهت بگم
!من عمراً اين ظرفاي لعنتي رو نميشورم
.: وقتي روي گروه روانشناسي انجام ميشه :.
.: فيلادلفيا هميشه آفتابي است :.
« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ترجمه از: امين و سعيد Hypnos & Ozymandias
.رواندرماني احمقانه است
.من به اين دکترِ ديوونه ها اعتماد ندارم
.اونا ذهنت رو داغون ميکنن
فرانک" اين تنها راهيه که ميشه باهاش" .دعوا رو حل کرد و بفهميم که برنده کيه
خيليخب، آم... بذار اول اينو بگم که .دعواها هيچ وفت برنده ندارند
،آره، در واقع اين دعوا بيشتر بخاطر اينه که
،بازنده رو تعيين کنيم .چون که بيشتر ما برنده ميشيم
آره، آره، و اون بازنده من نيستم، فهميدي؟
،من اون ظرفا رو نميشورم .چونکه سخت ترين کارو من انجام دادم
مرتب کردن ميز؟
عقل نداري؟
!من ميزباني کردم
!بايد جزئيات رو موبهمو اجرا ميکردم
.همش استرس داشتم
،خب، تو يا "فرانک" يا "چارلي" بايد اين کارو بکنيد .چون که من و "دنيس" آشپزي کرديم
.غذا آشغال بود
.غذا خدا بود
.قرقاول پخته بوديم
من تاحالا ظرف نشستهام .از اين به بعد هم نميشورم
.من پول دادم؛ تموم شد رفت
...من کارم از همه سختتر بود من واسه پيدا کردنِ اين پرنده کمياب
کلي راه رفتم ... تا به يه تاجرِ خفن برسم
چي داري زِر زِر مي کني، "چارلي"؟
تو فقط رفتي سوپر مارکت سرکوچه .و قرقاول خريدي
خيليخب. مي دونيد، اين قضيه ،يه کم غيرمعموله
اما کاملاً مشخصه که .مشکل اصلي از بزرگتر از شستن ظرفهاست
.آره، هميشه سطح هاي مختلف وجود داره
خب، آره، منظورم اينه که ما آدماي پيچيده اي هستيم، ميدوني؟
... تفکراتمون خيلي عميقه و - .فکر ميکنم بتونم کمکتون کنم -
... در واقع، بذار اينجا من حرف بزنم، دُکي .من ميتونم به تو کمک کنم
ميدوني، من خودم يه پيشزمينهي آکادميک روانشناسي دارم
،از يه کالج معتبرِ "آيوي ليگ"، نه کمتر ."نه از اين دانشگاهِ "لاسل
.اسمش عين اسم غذاهاي پاستايي ميمونه
.آره، آره
."اما بدجنس نباشيم، "فرانک
.بعضيا امکاناتي که ما داريم رو ندارند
.حالا، از من به عنوان يک منبع استفاده کن
.فکر کن من هم مثل همدانشگاهيهات هستم
خب، من داشتم فکر ميکردم که ميتونيم ،اول يکي يکي روشون کار کنيم
ميدوني، يه کم ذهنشون رو کنکاش کنيم، بعدش
.در نهايت به يه توافق گروهي برسيم
من اول باشم، لطفاً؟
ميشه من اول باشم؟
آه، "مک"، من تصميم ميگيرم که .چه کسي اول باشه
.و اون تو هستي
!اه! ايول
.به نظر خيلي اضطراب داري
!آره، معلومه که اضطراب دارم
!من تو اون مهموني خيلي خفن ميزباني کردم
فقط درست کردن ميز غذا نيست که
،من يه ليست آهنگ درست کردم به چيزاي باحال فکر کردم که درموردش حرف بزنيم
!من امنيت رو برقرار کردم، همه رو سالم نگه داشتم !سالم
... ميدوني، بعضي وقتا حس ميکنم که حس ميکنم اونا اصلاً
من رو درک نميکنن .و ما حتي اونقدر هم دوستاي خوبي نيستيم
!چرت گفتم
!چرت گفتم
ما مثل بهترين دوستاي !کلّ دنياييم
و دهنشون سرويس که يه کاري ميکنند !که من يه جور ديگه فکر کنم
حالت خوبه؟
.هان؟ اوه،آره، آره
"همين الان داشتم به يه چيزي که "چارلي .گفته بود فکر ميکردم که واقعاً باحال بود
.مک"، بذار يه سوالي ازت بکنم"
.باشه
اغلب حس ميکني که احساساتت به سرعت تغيير ميکنند؟
.اوه، آره. و اين فقط در مورد احساساتم نيست
من اخيراً يه مقدار نوسان .توي وزنم داشتم
فهميدم. و چقدر وزنت تغيير کرده؟
من در عرض سه ماه .نزديک سي کيلو چاق و بعدش لاغر شدم
.واو، اين تقريباً غير ممکنه
خب، اول بگم که، از طريق خدا ،همه ي کارها ممکنه
.پس اينو يه جا يادداشت کن
.و آره، آره، خيلي بهم سخت گذشت
...مجبور بودم لباساي جديد بخرم و وقتي که من از يه جايي رد ميشدم
.مردم همه ميرفتن اونور خيابون
اينجوري ميگفتند: "واي، اون هيولا رو نيگا کن ،که داره مياد سمت ما
".مي دوني، داره قِل ميخوره مياد سمت ما
.مک" ... تو ديگه اون آدم نيستي"
فکر کردي خودم نميدونم؟
و کم کم دارم فکر ميکنم که ديگه .هيچ وقت نميتونم به اون هيولا تبديل بشم
اوه، پس خودت ترجيح ميدادي که واسه مردم ترسناک باشي؟
،آره، خانوم من عين يه آسمونخراش بزرگ بودم و الان مثل يه تمبر پستي
.کوچيک شدم
.اوه. گرفتم. با مزه بود
اين خودکار رو گذاشتي اينجا ،تا مردم با خودشون فکر کنن
".اين شبيه شومبوله"
مک" تاحالا در مورد "خودزشتانگاري" چيزي شنيدي؟"
من مشکلم اينه؟
بخاطر همين انقدر لاغر شدم؟
نه. "خودزشتانگاري" يعني وقتي که خودت رو به شکل زشتي ميبيني
.و هيچ کس ديگه غير خودت اينجوري فکر نميکنه
اوه، ولي "دنيس" هم اينجوري فکر ميکنه چون که اون به من چند وقته به من
.قرصاي افزايش وزن ميده تا گندهتر بشم
.دنيس" بهترين رفيق منه"
خب، اکثر مواقع، داروها .مشکلات رو از ريشه حل نميکنند
صحبت کردن در مورد مشکلاتت شايد براي تو بهترين راه باشه
.تا نوسانات روحي و مشکلات جسميت رو حل کني
در موردش حرف بزنم؟
!در موردش حرف بزنم
.نه، اين خوبه. اين خوبه
،پس اگه در موردش حرف بزنيم بعد تو فکر ميکني که من گنده تر ميشم
!بخاطر حرف زدن
.اوه، واقعاً عاليه
.ميدوني... مرسي
.مرسي که گفتي
ميدوني وقتي اولش اومدم اينجا ... با خودم فکر ميکردم که
"عمراً اين کارا فايده نداره"
بخاطر اينکه من کلاً اين دکترهاي زن رو درک نميکنم، ولي
،اما بعدش وقتي در مورد خدا حرف زدي فهميدم که
.تو از اون يکي از اون زنهاي باهوش هستي
،خيليخب، بيا همين کارو کنيم .بيا در موردش حرف بزنيم
،بيا در مورد خدا حرف بزنيم و بيا در مورد اين حرف بزنيم که تو چطوري ميخواي
.من رو گنده تر کني
ميشه خودکار رو بذاري پايين؟
!هي! وقت تمومه
.بزن بيرون، لاغر مردني. بيا بريم
.اون در بايد قفل باشه
...اوه، آره، آره، من جلوي زبونهاش چسب زدم ميدونستم که هرازگاهي بايد
.بيام تو و برم بيرون
.بيا بريم. تيکتاک، تيکتاک
.وقتت تمومه. تيکتاک، پسر کوچولو
.خب، بذار خيلي وقت تلف نکنيم
.ميدوني، فقط واسه چيزاي مهم وقت بذاريم
،خب. اينا نياز به سازماندهي دارن، دکي بعداً خودت اينو ميفهمي
.تو هنوز نميتوني اين رو بفهمي
حالا، تو بايد خودت را واسه نفر بعدي .حسابي آماده کني
چارلي"؟"
آم ... چرا احساساتت رو در مورد اون شب با من در ميون نميذاري؟
!باشه، من ظرفا رو ميشورم
تو فقط ميخواي که هرجور شده !من رو مجبورم کني که بشورمشون
.نه، نه، نه، نه، نه
چرا فکر مي کني که من ميخوام مجبورت کنم که ظرفا رو بشوري؟
،چون ازون کارهاي "چارلي"ـه ،و آخرش ميافته گردن من
!خب پس همينجوري ظرفا رو ميشورم
!دهنش سرويس
".کاراي چارلي"
کاراي چارلي" چيه؟"
.بگو تا منم بدونم
.اوه، راستي
تو حتي نميدوني که کاراي "چارلي" چي ...؟
درسته. باشه، خب "کاراي چارلي" اينجوريه که ،مي دوني، مثلاً
،کاراي زيرزمين، تميز کردن توالت ،کاراي خوني
.گِل ها و لجن ها
،هرچيزي که مُرده باشه، يا فاسد شده باشه .من باهاش کار دارم، من باهاش سروکار دارم
و از اين کارا خوشت نميآد؟
خب، نه. منظورم اينه که .در اصل، من عاشق اين چيزام
،مي دوني؟ من عاشق کثيفيام ،عاشق چيزاي ليزم
.عاشق لخت بودن توي فاضلابم
مواد شيميايي بوي خوبي داره، آم، مزهي خوبي داره ،اما ميدوني، فقط
... فقط نميخوام که اونا بهم بگن که
.ببخشيد، جملهي آخرت رو نفهميدم
.دوست ندارم بهم بگن که چيکار کنم
همه هميشه بهم ميگن .که چيکار بايد بکنم
.فهميدم، فهميدم
.باهام بدرفتاري ميکنن
.من، احتمالاً عجيبترين آدم جهانم، ميدوني
احتمالاً حتي از يکي که از سياره زحل .اومده هم عجيبترم
چرا فکر ميکني که عجيبي؟
.نميدونم
.همينجوري... عجيبم، فکر کنم
دي" بهت چي گفت؟"
... من اجازه ندارم که در مورد بيماران ديگه با شما حرف - ،منظورم اينه که عجيبه که -
No comments yet. Be the first to leave one.