The first 200 lines.
...آنچه گذشت
!به سوی نبرد !برای انگلستان
کارهای خداوند به طرق اسرارآمیزی صورت میگیرند
از خود بپرسید آیا این طرق را میشناسید؟
چه مرگتون شده؟ !خدایان دارن تماشا میکنن
!لاگرثا
پیروزی در این روز و این نبرد !به ما تعلق گرفت
مادرم همیشه پتک ثور رو دور کمرش میبست
فکر نمیکنم اونو پیدا کنیم
...ایوند و تمام اعضای خانوادهاش
.از این جامعه اخراج شدن...
توطئهای که علیهت انجام شد
من اسمشون رو میدونم
.اثلرد رهبرشونه
.:: ترجمه و زیرنویس: هادی ::. :: Hadi Es ::
خب؟
هیچکس اونو ندیده
اگه اون هنوز زندهست .پس ناپدید شده
...من به جونم و خدام قسم خوردم
که اگه با کمک شما دشمنانمون رو شکست دادیم
،منم قول و وعدههایی رو که پدربزرگم
.شاه اکبرت به شما داده بود رو عملی کنم
این هم قراردادی که طبق اون با موافقت پادشاه
تمام زمینهایی که قلمرو انگلیای شرقی قدیمی رو تشکیل میده به شما داده میشه
من این زمینها رو برای همیشه به شما میدم
،تا توش مستقر شید و کشاورزی کنید هرجور که صلاح میدونید
حالا اونجا جمعیت بزرگی نداره
اما هنوزم اونجا سکونتگاهها .و زمینهای کشاورزی هست
یه عده از اونجا رفتن اما بقیه تصمیم گرفتن که همونجا بمونن
پیشنهاد میکنم باهاشون خوب رفتار کنید
اونا زیاد نسبت به شما نامهربون نیستن
اما اونا محتاط و نگران خواهند بود
...آخرین باری که این اتفاق افتاد - آره -
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که این دفعه اوضاع متفاوت خواهد بود
چندتا از محافظهای شخصیم رو به عنوان نشونهای از حمایتم اونجا میذارم
و از اختیاراتم به عنوان پادشاه استفاده .میکنم تا از حقوقتون محافظت کنم
دلیلی برای ترسیدن و نگرانی از اینکه اتفاقی غیر از این صورت بگیره وجود نداره
اینجا هم مُهر سلطنتی رو اضافه میکنم
و دیگه تموم شد
و حالا رسماً به عنوان متحدین و دوستان
بهتون خوش آمد میگم
این پایان کارِ امروز مون نیست
!نگهبانها
!خائنین رو دستگیر کنید
!نه !شما نمیتونید اینکارو انجام بدید
!به من دست نزن
!ولم کن - !نه، سرورم! من بیگناهام -
!به زودی از این کارهات پشیمون میشی، پادشاه آلفرد
!اینو بهت قول میدم
!من بیگناهام !من بیگناهام
خب، شاه هارلد شما شکست خورده... برگشتید
درحالی که بیورن دلاور کاری کرد احمق جلوه کنی
.و بدون هیچ نشونهای از رهبرمون، یارل اولاوسون
یارل اولاوسون ...به خوبی جنگید و در نبرد کشته شد
و قطعاً الان توی والهالاست
این به چه درد ما میخورده؟
شما باید به رهبرانتون ایمان داشته باشید
اونا ممکنه گاهی اوقات با بدبیاریها ...و شکستها مواجه بشن
اما شما باید بهشون فرصت بدید تا ثابت کنن
که چرا از اول استحقاق رهبر شدن رو داشتن
من به فرصت دوباره دادن اعتقاد ندارم
نه به احمقها و شکست خوردهها
نه
وقتی جوونتر بودم دقیقاً همین حرفها رو میزدم
...اما
شما زندگی میکنید و یاد میگیرید
...دوستان. فرصت نشد که مگنس
پسر رگنار لاثبروک رو بهتون معرفی کنم
!درود بر رگنار
با بودنِ اون درکنارمون میتونیم به چیزهای بزرگی برسیم
این شهر یورک !شهر بزرگی خواهد بود
!مرکزِ یک امپراطوری !امپراطوری ما
که وسعتش از اینجا تا کتگات ادامه خواهد داشت
از ایرلند تا فرانکیا
!از اسکاتلند تا استپهای روسیه
!آره
بشین
تو هیگموند رو کشتی
یکی از بزرگترین جنگجویان ساکسون
اون همون موقع هم بدجور زخمی شده بود
من فقط کارشو تموم کردم
چرا واسه شاه هارلد میجنگی؟
من با شوهرم، یارل اولاوسون توی یورک بودم
ما قبول کردیم که به ارتش شاه هارلد ملحق شیم
و شوهرت الان کجاست؟
اون توی نبرد کشته شد
خیلی حیف شد اون شوهر خوبی بود
یه مرد خوب
من مادرم رو توی نبرد گم کردم
مادرت؟ تو کی هستی؟
بیورن. بیورن دلاور
آدم مشهوری هستی
بگمونم این یعنی هرکاری که دلت میخواد میتونی انجام بدی
از آدمها هرچی که بخوای میتونی بپرسی
اسمت چیه؟
گانهیلد
گانهیلد
میخوام بهتر بشناسمت
بنظرت باید چی بگم؟
وضعیتم رو که میبینی دست و پام بستهست، زندانی هستم
شوهرم مُرده
باید پیشنهاداتت رو رد کنم؟
میتونم ازت سوءاستفاده کنم
اما نمیخوام اینکارو انجام بدم
من و تو، شبیه همدیگهایم
اگه به یک سؤال من جواب بدی طنابهات رو میبُرم
چیه؟
بعد از اینکه هیگموند مُرد
مادرم زخمی شد و ناپدید شد
باید بدونم که آیا تو شاهد چیزی بودی
که بتونه بهم جواب بده یا نه
میخوام بدونم که ناپدید شدنِ اون ...به خواست خودش بوده
یا برخلاف میلش بوده
نمیتونم بهت کمک کنم چیزی ندیدم
تو الان یه زن آزادی هرکاری که دلت میخواد میتونی انجام بدی
این برای چی بود؟
فقط داشتم از آزادیم استفاده میکردم
شاید بازم همدیگه رو ملاقات کردیم
کی میدونه؟
الان دیگه میتونی بری
چه اتفاقی براش افتاده؟
آخه چجوری آدمها یهویی ناپدید میشن؟
خب، خودت میدونی چجوری
مگه پدرمون یهویی ناپدید نشد؟
لاگرثا اینجور آدمی نیست
اون همینجوری فرار نمیکنه
اونم وسطِ نبرد؟
و اون اصلاً چطوری تونست همچین کاری کنه؟
انگار دود شده رفته تو هوا
...من اونو میشناسم - !نه، نمیشناسی -
تو هیچی نمیدونی
لاگرثا مادرت رو کشت
،تا اونجایی که به تو مربوط میشه ترجیح میدی اون مُرده باشه
اصلاً چرا دارم با تو حرف میزنم؟
من لاگرثا رو میشناسم
من دوستش داشتم و بهش اعتماد داشتم
اونم منو دوست داشت و بهم اعتماد داشت
اون همینجوری یهویی ناپدید نمیشه مگر اینکه دلیلی واسه اینکارش داشته باشه
این اصلاً یعنی چی؟
شاید دلیل و منطق دیگه براش مهم نبوده
اون جون منو نجات داد
اونم توی این ماجرا دست داشت
...تو باید - من تصمیم گرفتم که اونو ببخشم -
اینو بهش گفتی؟
...آلفرد
اون باید راجع به این قضیه حرف بزنه
باید صادق باشه و حقیقت رو بگه
فقط اون موقع میتونی اونو ببخشی
!محض رضای خدا
میفهمم، درک میکنم
...اما اگه نمیخوای باهاش حرف بزنی
لطفاً بهم اجازه بده تا خودم اینکارو انجام بدم
خواهش میکنم، باید دلیلش رو بدونم
تا اینکه شاید بتونم اونو ببخشم
خیانتکار پست
خیانت
!مرگ بر پادشاه
!خائن
زنده با پادشاه
!غذا
!فلوکی
اون چی بود؟
!فلوکی
همینجا بمون
!هلگی
بیا داخل
بدجور سرما زده شدی
اینجوری حداقل یکی از انگشتات رو ازدست میدی
چرا توی همچین آب و هوایی این همه راه رو تا اینجا اومدی؟
من... چاره دیگهای نداشتم
چرا؟
همه دارن میمیرن
منظورت چیه، هلگی؟
کی داره میمیره؟
کمی بعد از اینکه از اینجا رفتیم پدرم مریض شد
ما مسافت زیادی رو طی کردیم یه خونه ساختیم
اما غذا خیلی کمه و همه هم مریض شدن
فکر کنم ایوند داره میمیره
و وقتی که اونجا رو ترک کردم خواهرم «یورن» خیلی مریض بود
...و ما هم مجبور شدیم دونفر
دو یا سه نفر از کوچیکترها رو دفن کنیم
هیس، دیگه حرف نزن
!بهتون التماس میکنم. لطفاً کمکمون کنید
برید و خانوادهام رو نجات بدید
میدونم که لیاقت نجات پیدا کردن رو نداریم اما خواهش میکنم فلوکی
سعی کن اونا رو نجات بدی قبل از اینکه خیلی دیر بشه
!خواهش میکنم
به «میولنیر» فکر کن پتک ثور، برای قدرت گرفتن
چرا میخواستی منو ببینی؟
خودت دلیلشو میدونی
اگه دلیلش رو میدونستم که دیگه نمیپرسیدم
تمام دوستا و همدستات دستگیر شدن، اثلرد
لُرد کانهرد به همهچی اعتراف کرد
خیلیخب
حقیقت داره، اونا به من نزدیک شدن
هنوز بابت اینکه مجبور شدم، از تاج و تختی بگذرم
.که فکر میکردم حقم باشه، عصبانی بودم .البته اینطور به نظر میرسید که مجبور شدم
اونا منو متقاعد کردن که از آلفرد به عنوان پادشاه حمایت نمیکنن
...گفتن که اون باید در هر صورت سرنگون شه
اما اگه من قبول میکردم که جایگزین اون بشم اونوقت کودتا بودن خون و خونریزی صورت میگرفت
No comments yet. Be the first to leave one.