The first 200 lines.
15 قسمت
سونگ نيانگ
!سونگ نيانگ
سونگ نيانگ منم
...اعـ...ـيحضرت
!نيانگ
!سونگ نيانگ
قسم مي خورم اينجا بود
!سونگ نيانگ
...امپراتور...
!نيانگ
.چقدر سريع اومديد
من سونگ نيانگُ ديدم
به نسبت دختر بودنش سرعت زيادي داره
اون ديگه خيلي وقته كه رفته
امپراتور
چه قدر زيبا
شما اينجا چي كار مي كنيد؟
سرما مي خوريد
من خوبم
سر جات بمون
.:.:(maryam_eco2003)ترجمه و زيرنويس: مري:.:.
نيانگ
هنوز اينجا هم نيومده
مي رم پيداش كنم
نمي خواد
همينجا منتظر مي مونم
منُ تنها بذار
اينجا؟ توي اين اقامتگاه محقر؟
امپراتور
.مي دونم كه اون فقط يه خدمتكاره
.اما چه خيال خامي
درست اون موقع
درسته
يه آينه مياد اينجا
و يك تختخواب بهتر
دستمال سونگ نيانگ
سونگ نيانگ
...تو چه بوي خوبي مي دي...
وصيت نامه خونين؟
امپراتور قبلي پيش از مرگش با خون نوشته
...پس قاتلش
.ال تيمور بوده...
به همون دليل بود كه اون تلاش مي كرد توگون رو توي دچونگ بكُشه
ال تيمور به افراد خودش مشكوك شده
من تا آخرش مي رم
تا كاري كنم خودش خودشُ قطع عضو كنه
اين كار براتون اونم اينجا خيلي خطرناكه
يه خطا مساويه با مرگ
من از همون وقتي كه تاج و تختمُ از دست دادم مُردم
اعليحضرت
.تاج و تختمُ پس مي گيرم
اما براي اون بايد اول از شر ال تيمور خلاص بشم
بذاريد كمكتون كنم
.امر بفرماييد، اعليحضرت
تو نمي توني
اعليحضرت
نمي خوام تو دوباره زندگيتُ به خاطر من به خطر بندازي
وقتي بحث سر برگردوندن ...تاج و تخت شما باشه
.زندگي من ارزشي نداره
سونگ نيانگ
شما فكر مي كنيد من الان ديگه خدمتكار قصر يوآن شدم؟
،من اول از همه .تبعه گوريو هستم
از مردُم شما هستم
پس بذاريد منم باشم
...حتي اگه گير بيفتم هم
.براي شما مشكلي ايجاد نمي كنم
.من اشتباه كردم
هيچوقت نبايد مي اومدم اينجا
اعليحضرت
هيچ كاري نكن
.اين يه دستوره
.ساعت 10. ساعت 10
من ديگه بايد برم
اعليحضرت
فقط همين
.متأسفم، سونگ نيانگ
،اگه تو به خاطر بيفتي ....نه من و نه امپراتور
نمي تونيم نجاتت بديم
سونگ نيانگ، استراحت كن
شما به سبُكي يك پر هستيد
بازوان شما گرمه
واقعاً؟ خب، اينجا گرم تر هم ميشه
زود باش بيا در آغوشم
زود باش سونگ نيانگ
ها ها- اينجا -
اُه، امپراتور - بله،همين الان -
داريد چي كار مي كنيد؟
...اين يه آزمايش بود
آهاي شما به عنوان يه زن
تا الان كجا بوديد؟
دفعه قبل كه مَست بوديد برگردوندمتون بس نبود؟
بازم برگشتيد اينجا؟
مـ...ـست؟ كِي اين اتفاق افتاد؟
يادتون نمياد؟
نه اصلاً
از ملازمتون بپرسيد
مطمئنم اون يادشه
من،...واقعاً...اونقدر بد بودم؟
شما بايد بريد
.باشه. خوبه. همينكارُ مي كنم. ميرم
...گوش كن، سونگ نيانگ، اون شب
ميرم...ميرم
شب بخير
شما واقعاً يادتون نمياد؟
گفتم كه
شما خيلي نوشيده بوديد و بعد تلو تلو به اقامتگاه اون اومديد
خب، تو بايد جلوي منُ مي گرفتي
چرا همونطوري اونجا وايستادي
آخه شما به حال خودتون نبوديد
خب؟
...آيا...من
كاري باهاش كردم؟...
نمي تونم چيزي بگم
.من تو رو مي كُشم
به نظر مياد شخصيت وانگ يو اونقدر خوبه كه باعث شده اون اينقدر مقاومت كنه
هر كاري مي كنم فايده اي نداره
چيه؟
خيلي سردمه
باشه
ال تيمور بايد خيلي عصباني بشه وقتي مجبور ميشه عضو عضو خودشُ از دست بده
...اگه من به اندازه اون قدرت داشتم چي منُ خيلي خشمگين مي كرد؟
مشتاق ديدار، جناب ژانگ
ملكه مادر شما رو هم دعوت كرده؟
.بله. من الان داشتم همونجا مي رفتم
.بهتون خوش بگذره
چي شده، اعليحضرت؟
درخواست مردم
درخواست مردم چي؟
ال تيمور از مُهر سلطنتي استفاده مي كنه
اونا مي گن امپراتور بي سواده
مي تونم با استفاده از درخواست مردمي روي عصبانيت نخست وزير روغن بپاشم
ولي دادن درخواست هم كار آسوني نيست
اونُ بذارش.... به عهده من
من توي قصر يه آشنا دارم
مي تونيم بهش اعتماد كنيم؟
.نگران نباشيد، اعليحضرت
هروقت از من كمك خواستيد يه نقطه روي صورتتون بذاريد
يه نقطه؟
وقتي من اونُ ببينم، ميام اينجا همين موقع، همين مكان
باشه سونگ نيانگ
پادشاه نمي تونه متوجه بشه كه من بهتون كمك مي كنم
،روزي كه بفهمه ...اول منُ مي كُشه
راه ديگه اي نداريم
براي اينكار به سونگ نيانگ احتياج داريم
يه غذاي مفصل؟ با ملكه مادر؟
بله علياحضرت
،پادشاه گوريو .امپراتور و ملكه مادر
بدون من؟
هاه... پس من ديگه هيچي نيستم؟
يه صندلي برام تهيه كنيد
.ملكه، اين فقط يه موضوع كوچيكه
...و شما هم دعوت نشديد
.زود باش هر كاري من مي گم بكن
علياحضرت
پادشاه گوريو؟
وانگ يو
يك نوشيدني از من قبول مي كنيد؟
چطور مي تونم همچين تقاضاي خوبي رو رد كنم؟
من فكر مي كردم شما فقط يه جنگجو هستيد
شما هنرمند خوبي هم هستيد
.هنر هم خدمت مي كنه .خدمت جوانمرديه
هنرهاي رزمي و هنرهاي خلاق با هم فرقي نمي كنن
بله درسته
،جايي كه خدمتي نيست .هيچ شجاعتي هم وجود نداره
.هنر بدون تمرين هيچ ارزشي نداره
هنرهاي رزمي بدون دانش خطري رو دور نمي كنه
درسته
من كاملاً به گفته هاي شما موافقم
منظورتون اينه كه وانگ يو هيچ آموزشي نديده؟
مي گن كه اون يك روي حيواني داره
.همونه كه مورد پسند خانمهاست
ايشون فقط نوشيدني منُ پذيرفتن
حرف دهنتونُ بفهميد
حرف ملكه اشتباه نبود
در نبرد، يك حيوان فرار مي كنه و
..با يك زن دوست داشتني نوشيدني مي خوره
.تا وقتي يه دفعه نفسش به شماره مي افته
خداي من اون همچين قصدي براي من داره؟
.واقعاً خيلي خوب گفت
بله، خب، من قبل از خواب هميشه يه شعر مي خونم
شما؟
شما مي تونيد بخونيد؟
يه شعر از حفظ مي خونم
شما بعدش جواب منُ بديد
در خدمتم
"شعر شاهزاده معزول"
"قصيده اي براي شاهزاده معزول"
...در ديوار پايتخت يك كلاغ سر سفيد
"نشسته روي در"
نشسته بر دروازه پاييز و در شب گريه مي كرد
...اون پرواز مي كرد
اوهوم، به خانه...به پشت بام؟...
فقط تا همينجا حفظم
چه انتخاب خوبي
معنيش چيه؟
...خب، راستش
اون كلاغ، خب
كه سرش هم سفيد بود
و در شب، خب قارقارش"نشون دهنده گريه كردنش بود
No comments yet. Be the first to leave one.