The first 187 lines.
باید لحظهای که این پیشنهاد رو دادی میکشتمت
در واقع تعجب کردم که این کارو نکردی
من همیشه خوشبین بودم که اون آخرش به تو میرسه
کسی این رو میگه که داره باهاش ازدواج میکنه
به دلایلِ استراتژیک
،وقتی این قضایا تموم شه .بعدش دوباره به هم میرسید
بعدش تو دوباره مالِ من میشی
فولکوین
...تو نمیتونی - به روستا بیام. میدونم -
سیگستس همچنان باید فکر کنه
سرِ من اون بیرون رو یه نیزهست و رو گردنم نیست
اگه من زنده بمونم، همه میمیریم، هان؟
حواست بهش باشه، خب؟
وگرنه دفعهی بعد حسابی کتکت میزنم
...شما میخواستید با یه لرد ازدواج کنم، پس
...رئیسِ شما
دامادِ منه
میدونم هیچ راه دیگهای نداره
آری نقشهای داره که فقط خودش میتونه عملی کنه
ولی قبایل بهش اعتماد ندارن
عروسی این رو عوض میکنه
فولکوین هم موافقه
فقط اون موقع میتونیم رومیها رو شکست بدیم
و تو همهی اینا رو تو خوابت دیدی، مگه نه؟
تو بهم بگو
حقیقت داره؟ - نه -
یه عده هستن که باور دارن ،تو یه استعدادی داری
ولی خدایان میدونن که نداری
،ودان یه چشمش رو قربانی کرد تا آینده رو ببینه و تو چی؟ تو چیزی قربانی نکردی
زندگیای که ازش دست کشیدم چی؟
یعنی، خدایان به شجاعت پاداش میدن
علاوه بر همه چی، اونا تکبّر رو مجازت میکنن
ممنون. حالا دیگه میتونی بری
این دزدیه. اون خوک حتی ازم اجازه هم نگرفت
میخوای چیکار کنی؟ شکایتش رو ببری پیشِ سوارهنظامش؟
،برات آرزوی برکاتِ خدایان
و خونهای پر از بچههای پر سر و صدا دارم
به عنوانِ هدیهی عروسی 2,000 نفر از جنگجویانم رو در اختیارت میذارم
تو خیلی سخاوتمندی، آلدریش
ارتشِ ما داره بزرگ میشه، آرمینیوس
تبریک میگم
تو چی، روریک؟
تو هم تو غنائم شریک میشی؟
شما واقعاً زوجِ قشنگی هستید
تو و این رومی
...من آری هستم، پسرِ
واسم مهم نیست رومی هستی .یا یه چروسیِ ضعیف و بدبخت
مهم اینه که بقیهی افراد رو از کجا بیاریم
روم سه تا لژیون داره
شنیدم تو شورای قبایل تو به شدت دنبالِ جنگ بودی
آره، به همراه گرنات از براکتری
تو سرش رو بریدی
برای روم
لازم نیست بترسی، دوستِ من
ترس؟
،اگه یه بار دیگه این حرف رو بزنی
اون زبونِ رومیت رو میبرم و از حلقومت میکشم بیرون
اتحادِ قبایل؟
آلدریشِ مست از قبیلهی مارسی؟
و این کُسکشها از چاتی؟
و تو هم بشی رهبرمون؟
من به هیچکدوم از شما عوضیهای خوک صفت اعتماد ندارم
.سلام و درود از طرف رئیس هادگان .ایشون یه هدیه برای عروسیتون فرستادن
تاپالهی اسب
میدونستیم نمیتونیم همهشون رو باهم قانع کنیم
حداقل 2,000 سرباز بیشتر داریم
تو نگرانِ فولکوینی؟
میدونی که اون چجوریه
افراد تالیو رو میفرستم دنبالش
ظاهراً خوشت میاد
این فقط یه نافرمانیِ از طرف مقاماتِ پایینه
ولی میدونم دلت پیشِ کیه
تو اینجا چیکار میکنی؟
!بربر، پاشو ببینم
!وایسا، برده
ما سوگندِ وفاداری میخوریم
به امید این که خدایان بهتون خرد و قدرت ارزانی کنن
سرورم
و؟
و؟
بانوی من
صدات رو نمیشنوم، پدر
و بانوی من
سیگستس، میدونم که ما اختلافاتِ خودمون رو داشتیم
...ولی از این به بعد
با هم فامیل هستیم
تونسلدا و من یه مدت عازم سفر میشیم
میخوام مطمئن شم شخصِ خوبی از دهکده مراقبت میکنه
و کی بهتر از تو، سیگستس؟
چند نفر از افرادم رو برای محافظت از همه اینجا میذارم
مطمئنم میتونم روت حساب کنم
ممنون، سرورم
قدردانیت رو با خدمتِ وفادارانه نشون بده
...تو بیشتر از اونی که قبول داری شبیه منی
دختر
راست میگه که من شبیهشم؟
خب، فقط بذار بگیم امیدوارم هرگز دشمنِ من نباشی
،وقتی به دیدنِ واروس میریم
به نظرم عاقلانهست که خشمت رو کنترل کنی
اون به زنهای رومی عادت داره
زنهای رومی چجورین؟
برای مثال بلدن چطوری به شوهرشون خدمت کنن
تالیو
...اگه ما ازدواج نمیکردیم
...اگه الان تسلیم شیم
مرگش بیهوده میشه
من رو ببر پیشِ واروس
تونسلدا
شانس آوردی که هنوز نفس میکشی
...نمیدونم، من
داشتم با رومیها میجنگیدم
آره، ولی بیشتر به نظر میومد داشتی با هوا میجنگیدی
،واقعاً متحیر شدم که اون همه مدت دوام آوردی .با این که به شدت مست بودی
یه بردهی دیگه سعی کرد فرار کنه
ولی اونا کشتنش
و انداختنش تو آتیش
تو از هوش رفته بودی
تو رو جای اون برداشتن
اسمت چیه، دوستِ من؟
فولکوین وولفسپیر
تو فولکوین وولفسپیری؟
آره
اون طرف، اون فولکوین وولفسپیره
یا تو دوتا سر داری؟
من راسکیلد هستم، از قبیلهی مارکومانی
خب، اسمِ تو چیه؟
واقعاً
بیرولف. آره
مادرم براکتری و پدرم چروسی بود
من همیشه بین دو قبیله آواره بودم
از اینجا رونده و از اونجا مونده
هی
هی
!هی
آرمینیوس، پسرم
پدر
زنِ بربرت شبیه دیانای مقدسه
واروس بهت خوشامد میگه
بهش بگو تُخماش رو میبرم و به خورد سگها میدم
اون خیلی از دیدنِ فرمانروای رومی مفتخره
ببخشید، من میزبانِ بدی هستم
،ایشون تریبون کوئینتوس
،فرمانده اردوگاه اجیوس و سفیر نومنیوس والا هستن
پدرِ توسنلدا سیگستس، از قبیلهی چروسیـه
نوکرِ وفادار امپراتوری
میگه برای پدرت احترامِ زیادی قائله
...خوبه. پس امیدوارم همدیگه رو بکشن - !هدایا -
این پلاگیوسه. مترجمِ دربار
،تو نه تنها شبیه بربرها هستی
بلکه با یکی ازدواج کردی
اینا فداکاریهایی هستن که برای امپراتوری انجام میدیم
من به زور خودم رو میشناسم
شاید بالأخره چهرهی واقعیت داره نمایان میشه، آرمینیوس
آرمینیوس همیشه فرزندِ واقعی ...روم خواهد بود. ببین
تو از بچگی این رو میخواستی
امپراتور بهت مقامِ شوالیه ارزانی کرده
...گایوس جولیوس آرمینیوس
یه شوالیهی رومی
ممنون، پدر
به دلیلِ خراجها همه جا دچار اغتشاش شده
گشتیهامون مدام مورد حملهی غافلگیرانه قرار میگیرن
واسه همین باید با کمکِ تو صلح و آرامش رو برگردونیم
از هر رئیسِ قبیله یک پسر به عنوانِ گروگان برام بیار
وقتی بچههاشون رو گرفتیم، سرِ عقل میان
واروس واقعاً بهت گفت بچههای رؤسا رو براش بیاری، آری؟
تو از تمامِ دستورات واروس اطاعت میکنی
پس چطور میتونم مطمئن باشم که همهمون رو مستقیم به یه کمین هدایت نمیکنی؟
تو فکر میکنی من میخوام به قبایلِ ژرمانیا خیانت کنم؟
همچین فکری میکنی؟
رومیها تحسینت میکنن
واروس برات مثلِ یه پدره
تو طرفِ کی هستی، آری؟
ما پسرهای رؤسا رو جمع میکنیم
.نقشه رو تو راه بهت توضیح میدم .بهم اعتماد کن
دنبالِ کسی میگردی؟
بیرولف؟
بیرولف
چیه؟
نه، نه
صبر کن! میتونیم این یکی رو به مبلغ بالایی به مدرسهی گلادیاتورها بفروشیم
تقاصِ کارت رو پس میدی، سگِ کثیف
چطور جرأت میکنی رومیها رو به خونهی من بیاری؟
آرمینیوس، جریان چیه؟ هان؟ چی شده؟
پسره رو بگیرید
!پدر
!پدر - !نه -
اون پسرمه
No comments yet. Be the first to leave one.