Poem

Poem (哥)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Poem (1972) BluRay Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
نکتۀ ضروری اینکه این زیرنویس بطور مطلقاً مستقل تهیه گردیده و متعلق به هیچ گروه تلگرامی، فیسبوکی و یا هر گونه شبکه‌های اجتماعی دیگر از این دست نمی‌باشد. همچنین مخاطبِ هدف این زیرنویس، همچون سایر مجموعه زیرنویس‌های این پروفایل، صرفاً و منحصراً جویندگان حقیق

Tags

BluRay
Published on: 2020-04-15
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«« شــعــــر »»

: کارگردان «آکيو جيسوجي»

،«دفتر مشاوره‌يِ حقوقيِ «مورياما" ،عضوِ انجمنِ وکالتِ ژاپن "عضوِ انجمنِ وکالتِ کيوتو

بهتر نيست باغ رو به دو قسمت تقسيم کُنيم و داخلش يه ساختمان به سبکِ غربي بسازيم؟

ولي ارزشِ باغ .به همين شکليه که الان هست

بهترين کار اينه که اين خونه رو پايين بياريم .و تبديلش کُنيم به يه ساختمان به سبکِ غربي

ولي ما نمي‌تونيم همينطوري .خاطراتِ اين خونه رو نابود کُنيم

لازمه که اجازه‌يِ .پدرم رو بگيريم

و به‌علاوه، اين خونه .با نفيس‌ترين چوب‌هايِ کُلِ اين منطقه ساخته شده

من امروز اين موضوع رو بطورِ نامحسوس .پيشِ پدرت مطرح مي‌کُنم

.خودت رو زحمت نده

به‌هر‌حال، عمرِ ما .از پدر طولاني‌تره

و آخرش مي‌تونيم هر کاري که .دوست داشته باشيم انجام بديم

.معذرت مي‌خوام .همه‌چيز برايِ حرکت آماده‌ست

ها؟

جون» چطور؟» اون‌هم آماده‌ست؟

از قرارِ معلوم .اون نمي‌خواد بياد

بهش بگو که مي‌خوام .همراه خودمون ببرمش

.چَشم

!«چَشم»

مادرِ «جون» هميشه .با ما خيلي خوب بوده

اگه همراه‌مون نياد، اونوقت مادرش فکر مي‌کُنه .که داريم باهاش بدرفتاري مي‌کُنيم يا از اين چيزها

.چه بچه‌يِ عجيبيه

از پارسال که ... به اينجا آورديمش

حتي يه بار هم نديدم .که به خيابون‌هايِ شهر پا بذاره

به‌نظر مي‌رسه «جون» بيشترِ مناسبِ اينه که ... برايِ يه مجسمه‌ساز

،يا يه ساعت‌ساز کار کُنه .تا برايِ يه وکيلِ حقوقي

.آقا فرمودن که همراه‌شون بري

مگه نمي‌خواي مادرت رو ببيني؟

.امروز که يکشنبه نيست

.خُب اشکالي نداره .آقا امروز رو مرخصي اعلام کرده

من فقط يکشنبه‌ها .مرخص هستم

اگه امروز يکشنبه بود .آقا رو همراهي مي‌کردم

حالا نميشه به خودت يه استراحتي بدي؟

مادرت از ديدنت .خوشحال ميشه‌ها

«من به مادرم گفتم که فقط موقعِ جشنواره‌يِ «بُن .و روزِ تحويلِ سال برمي‌گردم

!اصلاً به من چه

،پس اگه نمي‌خواي بري .خودت برو به آقا بگو

!يالا ديگه !عجله کُن

!پس چي شد؟

!اوه، داره ميادش

،خيله‌خُب .بريم ديگه

.من نميام .لطفاً سلامم رو به مادرم برسونيد

موضوع چيه؟ چرا نمي‌خواي همراه‌مون بياي؟

.چون کار دارم

معلوم هست !چي داري ميگي؟

مگه من نگفتم که امروز همه مرخص هستن؟

.من چندان اشتياقي ندارم که امروز رو از کار مرخص باشم .پس معطلِ من نشيد. لطفاً بريد

.مي‌تونم صداشون رو بشنوم

.اين صدايِ کوه‌هاست

و اين صدايِ زوزه‌يِ باد .از ميانِ نُکِ درخت‌هاست

،«ناتسوکو»

ما داريم ميريم .به ديدنِ والدينِ من

چرا قيافه‌يِ شاد و بشاش به خودت نمي‌گيري؟

.من دارم ميرم کتابخونه

.بسيار خُب

اميدوارم حسابي درس بخونيد .تا دفعه‌يِ بعد تويِ آزمونِ حقوق قبول بشيد

طعنه مي‌زني؟ - .نه -

.صادقانه اميدوارم قبول بشيد

.صحيح

منو بگو که خيال مي‌کردم !امروز با همديگه تنها مي‌مونيم

،نگران نباش !اينطوري هم هيجان‌انگيزه

!بذار بالش بيارم

از اينجا به بعد، تمامِ جنگل‌ها .متعلق به خانواده‌يِ «مورياما» هستن

.باهام ازدواج کُن

چي؟ - .باهام ازدواج کُن -

باهات ازدواج کُنم؟

،اگه تويِ آزمون قبول بشم .همه‌چيز رو‌به‌راه ميشه

ولي اگه حامله بشي، من برايِ هميشه .فقط يه دستيارِ حقوقي باقي مي‌مونم

.يا يه عريضه‌نويس از نظرِ تو اشکالي نداره؟

.نه، اشکالي نداره

.ولي تويِ آزمون قبول بشو

،به‌هر‌حال اگه ما همينطوري ادامه بديم .من تا ابد تويِ آزمون رد ميشم

ولي اگه همچين ... اتفاقي بيفته، اونوقت

،به‌نظرت اگه آقا به رابطه‌مون پي ببره عصباني ميشه؟

.خانم بيشتر عصباني ميشه تا آقا - چرا؟ -

آخه فکر مي‌کُنم خانم .از نظرِ جنسي سردمزاجه

ما زن‌ها خوب مي‌تونيم .اينو تشخيص بديم

يعني ... اون واقعاً اينطوريه؟

!نه بابا

ولي به‌هر‌حال، اون زني نيست .که بتوني اغواش کُني

پس فکرهايِ احمقانه !به سرت نزنه

!يارو مثلِ ساعت مي‌مونه

!عجله کُن

"ايهئي مورياما"

... اينطور که بهم گفتن

اين سنگ رو ... در زمانِ جنگ‌هايِ داخلي

.نياکان‌مون به اينجا آوردن .ولي حالا ديگه داره پوسيده ميشه

.خوش اومدين، اربابِ جوان .بابتِ نگهداري از پسرم ازتون خيلي سپاسگزارم

،قصد داشتم «جون» رو هم همراه‌مون بيارم ... ولي اون گفت که

«فقط موقعِ جشنواره‌يِ «بُن .و روزِ تحويلِ سال به اينجا برمي‌گرده

.متوجه هستم. اشکالي نداره .فقط همين‌که اوضاعش رو‌به‌راهه، واسم کافيه

حالا براتون مفيدِ فايده هست؟

جدا از اينکه خيلي مفيدِ فايده‌ست، بايد بگم .پسري مثلِ اون، اصلاً اين روزها به‌ندرت پيدا ميشه

هر روز از ساعتِ 9 صبح تا 5 عصر !با پشت‌کارِ تمام کار مي‌کُنه، درست مثلِ ماشين

«خلاصه، صغيرِ تحتِ قيوميتِ شما خانمِ «هاما !به‌شدت منضبطه

و اصلاً هم .لب به گوشت نمي‌زنه

«فقط سوپِ گياهيِ «ميسو .همراه با ترشي‌جات مي‌خوره

... و همينطور اون غذايِ حاضري بهش چي مي‌گفتين؟

،«هاتايکو» .آردِ گندمِ بو داده شده

!آره همينه !هميشه همينو مي‌خوره

به کيک و شيريني هم .اصلاً لب نمي‌زنه

اينطوري برايِ سلامتش .خيلي خوبه

خُب حالا امشب رو همينجا مي‌مونين؟

.خيلي دوست داشتيم .ولي فردا يه محاکمه درپيشه

.پس لطفاً خودتون رو به زحمت نندازين - .بسيار خُب -

ما فقط برايِ ديدنِ .پدر و مادرم اومديم

،خانمِ «هاما»، اگه شما بخواي .مي‌تونم واسه «جون» کمي «هاتايکو» ببرم

.بله، خيلي ازتون سپاسگزارم .محبت مي‌کُنين

... پدر

هميشه مي‌خواستم ... ازت بپرسم که

... «جون» بچه‌يِ «هاما»

و چه کسِ ديگه‌ايه؟

ببخش که .منتظر نگهت داشتم

!از دستِ تو - چي؟ -

امروز باز هم درباره‌يِ بازسازيِ ساختمون .به پدرت چيزي نگفتي

آخه خوب نيست بابتِ همچين مسائلي .اوقاتش تلخ بشه

،هرچند ممکنه باعثِ اوقات‌تلخي‌ش بشي .ولي آخرش يه روز مجبوري اين موضوع رو بهش بگي

فعلاً اين بحث رو .متوقف کُن

تويِ مسير به اندازه‌يِ کافي با همديگه .جر و بحث کرديم. ديگه خسته‌ام شده

!پدر

قصد داري باهاش چکار کُني؟

مي‌خوام ازش به عنوانِ الگو .برايِ خوش‌نويسي استفاده کُنم

.صحيح

ولي اگه نياز به الگو داري، مي‌تونستي به شاهکارهايِ مشهورِ خوش‌نويسي مراجعه کُني؟

چون اون با دستخطِ .چندان خوبي نوشته نشده

.اينش برام مهم نيست

چون در واقع، اين حروف به کساني ارجاع دارن .که ديگه اين دنيا رو ترک کردن

اونها بر رويِ سنگ‌هايي نقش شده‌ان که درونشون .مطلق وجود داره، مطلقي به‌نامِ مرگ

وقتي از اين جنبه بهشون نگاه مي‌کُنم .قبرنوشته‌ها معنايِ خاصي پيدا مي‌کُنن

درونِ اين سنگ‌ها .هيچ چيزي وجود نداره

چيزي که درونِ اونهاست .فقط تاريکيه

اين فکرِ احمقانه‌اي‌ست ... که ساختنِ قبر موجب ميشه

خاطراتِ اموات تا ابد .در اين جهان باقي بمونن

روحِ هر شخصِ مُرده .تا 100 سال ناپديد خواهد شد

در بهترين حالت، بعضي ارواح .حدوداً برايِ 1400 سال دوام پيدا مي‌کُنن

اما تعدادِ بسيار اندکي .از ندامتکاران اينطور هستند

«گفته ميشه که روحِ «بودا .بلافاصله پس از مرگش ناپديد شد

.بگير، بخورش - .باشه -

.من در رو باز مي‌کُنم

«آقايي بنامِ «کوگوره» از «فوکوچياما .به اينجا اومدن تا شما رو ببينن

کوگوره هيدئو»؟» - .بله -

.خيلي عجيبه که بابتِ اون دعويِ حقوقي اومده اينجا .چون قرار بود «آريتا» پرونده رو به عهده بگيره

.بيا، اينو بگير

.«هي «جون

.بله

وقتي ديشب آخرِ وقت ... به حمام مي‌رفتم

متوجه شدم که داشتي چراغ‌قوه به‌دست اطرافِ عمارت قدم مي‌زدي. اينطور نيست؟

اتفاقي افتاده بود؟

.نه، چيزِ خاصي نبود

من هميشه هر شب ساعتِ 12 .اطرافِ محوطه قدم مي‌زنم

اوه ... هر شب؟

.بله

چون اگه آتش‌سوزي يا هر اتفاقِ ديگه‌اي رُخ بده .فاجعه به بار مياد

يعني از وقتي ما تو رو به اينجا آورديم و تمامِ امسال؟

.بله

احساس کردم که انگار اين کار .يکي از وظايف و مسئوليت‌هايِ منه

!پس اينطور

و تا حالا هيچ چيزِ غيرِ عادي‌اي مشاهده نکردي؟

خوشبختانه در اين يک سالِ گذشته .هيچ موردِ قابلِ ذکري وجود نداشته

حالا لطفاً بهم .اجازه‌يِ مرخصي بديد

... ممکنه چندان معقول نباشه

که فقط چند روز پيش از محاکمه .يک وکيلِ ديگه به پرونده اضافه بشه

ولي بذاريد رُک بگم، من «آريتا» رو .چندان قابلِ اطمينان نمي‌دونم

.اصلاً شخصِ نامناسبي رو انتخاب کردم - .ولي اون وکيلِ زيرک و باهوشيه -

.همه همين نظر رو دارن - .بله، کارش تويِ دادگاه بدک نيست -

،ولي وکلا درست مثلِ دکترها بايد جذبه داشته باشن .بايد بلد باشن بقيه رو افسون کُنن

فقط اينطوريه که مي‌تونن .قلبِ ديگران رو تسخير کُنن

اونها بايد در ديگران .عميقاً حسِ اعتماد بدمند

.بله، درسته - .ولي «آريتا» اينطور نيست -

.اون هيچ علاقه‌اي به الکل و گلف و زن‌ها نداره .هرچند زن‌ها چندان اهميتي ندارن

و ضمناً، هرگز هم .با من همدل نيست

.اصلاً نسبت به ثروتمندها احساسِ انزجار داره - .نه، اون اينطوري نيست - !من مطمئنم که همينطوريه -

،اينطور که شنيدم، شما بزرگ‌ترين پسرِ «ايهئي مورياما» هستيد .همون ملاکي که تويِ «ساساياما» سکونت داره

.بله، همينطوره

يه‌کمي ميل داريد؟ - .شنيدم که شما آدمِ قابلي هستيد -

راستش، اين پيشنهاد .برام شگفت‌آوره

مي‌تونيد پرونده رو سريعاً مطالعه کُنيد؟

من قبلاً در اين مورد .با «آريتا» صحبت کردم

راستش، از آدم‌هايي مثلِ اون .اصلاً خوشم نمياد

من‌هم از اينجور موکل‌هايِ متکبر .خوشم نمياد

يارو اصلاً وکلا رو خدمتکارِ خودش .يا همچين چيزي فرض مي‌کُنه

پس شما مخالفتي نداريد که من در اين پرونده باهاتون به‌عنوانِ وکيل همکاري کُنم؟

.نه، مخالفتي ندارم

فقط اينکه من الان هنوز در حالِ مطالعه‌يِ مدارکِ پرونده هستم. حالا مي‌گيد چکار کُنيم؟

.خُب ازشون کُپي مي‌گيرم

احتمالاً فقط يه نصفِ روز .وقت مي‌بره

و تا اواخرِ فردا .مي‌تونم بهتون پسشون بدم

.«وادا»

بگير، به «جون» بگو .از اينها کُپي بگيره

.باشه

!اوضاع چطوره؟

پس برگشتين؟

.خوش اومدين - به‌نظرت تا امشب کارش رو تموم مي‌کُني؟ -

،با اين سرعتي که دارم پيش ميرم .تا حدودِ ساعتِ 9 تمومه

اوه جداً؟ خيله‌خُب، پس ديگه .«مي‌ذارمش به عهده‌يِ خودت، «وادا

.اعصابِ موکل‌مون حسابي ريخته به‌هم .ميگه عمراً نبايد اين پرونده رو ببازيم

.الان مدت‌ها ميشه که با چنين پرونده‌يِ عظيمي سر و کار پيدا نکرده بودم .به همين دليل بايد نهايتِ تلاشم رو بکار ببندم

.اميدوارم همينطور بشه

چطور شد؟ - .آره، ظاهراً معشوقه‌يِ «وادا»ست -

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left