The first 200 lines.
...آنچه گذشت
،سلام. من شلدون کوپر هستم و این برنامۀ
چرا شلدون کوپر سزاوارِ دانشگاه رفتن است»ـه»
من به ضرس قاطع مطمئنم که آمادۀ برداشتنِ
قدم بعدی در زندگی تحصیلیامم
گمونم پسرمون داره میره دانشگاه دیگه
خب حالا من نمیخوام ازدواج کنم با تو خصومتِ شخصی ندارم که
بعد از اینهمه کاری که برای تو و خونوادهت کردم
،تو نوهـم رو فرستادی سر کار و توقع داری بهخاطرش باهات ازدواج کنم؟
خب، اصلاً پیشنهادمـو فراموش کن
وای نه
گند زدم
اخراجی
اینم بهخاطر اخراجکردنِ نوهام
!عوضی
هیچوقت نفهمیدم چرا بچهها دوست نداشتن
.برن دفتر مدیر
بهنظر من که عالی بود
شلدون، تو پسرِ شگفتانگیزی هستی
مرسی، شما هم پیرمردِ شگفتانگیزی هستین
شلدون
پس مطمئنید تمام نمراتِ لازم رو داره؟
آره، با آزمونهای دانشگاهی ،و درسهای اضافهای که پاس کرده
شرایط پذیرش رو بهدست آورده
حتی نمرۀ تربیت بدنیـش هم خوب شده
با فروختنِ بچههایی که پشتِ آبدارخونه
سیگار میکشن، نمرۀ امتیازی گرفتم
سیگارِ یک سالم رو جور کردی
پس یعنی واقعاً میتونه فارغالتحصیل شه؟
،بله. اینم بهتون بگم
معمولاً وقتی بچهها بعدِ دو سال ،مدرسه رو ترک میکنن
بهخاطر دانشگاه نیست
بهخاطر زندان یا حاملگیـه
،خب، با وجودِ جورجی و میسی احتمالاً سهگانه رو بگیریم
!جورج
خب، خودم که نمیخوام اینطوری شه
منتها اتفاقیه که ممکنه بیفته
یه مسئلهی کوچیکِ دیگه
،از اونجایی که تو داری زودتر فارغالتحصیل میشی
،و نفر اولِ کلاس هم هستی
دانشآموزِ ممتازمون میشی
!آفرین، رفیق
خیلی بهت افتخار میکنم، عزیز دلم
انگاری تعجب کردی
خب، موفقیتِ بزرگیـه
دانشآموز ممتاز شدن تو این مدرسه؟
بعید میدونم
دلمون برات یهذره میشه
« مترجمین » ::.:: و محمدرضا گودرزی AbG ســـروش ::.::
:فصل چهارم، قسمت اول « فارغالتحصیلی »
تصور میکنم که رفتنم به تو سخت بگذره
آره بابا، دوستی
با یه پسر بچه، دخترکُشم کرده
منطقیه. من بحث راهبندازم
بهش فکر کن این میز کامل مال خودت میشه
والا من عضو گروه موسیقیِ جاز شدم
اونها تو کافه، میزِ مخصوص خودشون رو دارن
عه
خیلی باحالـن
درامرشون حتی ریش بُزی هم داره
خب، خوشحالم قبل از اینکه معتادِ هروئین شدی، شناختمت
عینک ایمنیِ زاپاسم کو؟
من امروز پرتقال ندارم
نه، من امروز آزمایشگاه دارم
خب، مثل بقیه از عینکهای آزمایشگاه استفاده کن
و ریسکِ شپش ابرو رو بهجون بخرم؟
شپش فقط به جونِ موی سر نمیفته، تَم
حتماً توی کمدمـه
!لقمۀ کره بادومزمینیم رو نخوری
باشه
...هوم
«لقمۀ کره بادومزمینیم رو نخوری»
سلام
مرسی که قبول کردی ببینیم
،احتمالاً وقتی کارمون تموم بشه از این کارت پشیمون بشی
خیلهخب، بذار اول بگم که
یه عذرخواهی بهت بدهکارم
آخرشم میتونی عذرخواهی کنی
...شرمنده که دعوامون شد. من
،واقعاً معذرت میخوام که عصبی شدم
و واقعاً شرمندهام که عصبانیتم رو سرِ جورجی خالی کردم
آره، کار جالبی نبود
ولی میخوام بدونی که دارم تلاش میکنم عوض شم
آره، آخه نه که آدما همه.. عوض میشن
جدی میگم. میدونی، دیگه خسته شدم بس که پیرمردِ گنداخلاقی بودم
واسه بقیه هم خستهکنندهست
میشه لطفاً بذاری حرف بزنم؟
ببخشید، بگو
،من به اشتباهم اعتراف میکنم و من معمولاً همچین کاری نمیکنم
از جونِ من چی میخوای؟
یه فرصت دیگه
نمیدونم والا
جونِ من
بابا سه تا گلفروشی رفتم تا این گلهای بنفش رو پیدا کردم
واقعاً هم خوشگلن
نه به خوشگلیِ شما
!ای خدایا
،سنجاق زاپاس، قیچی زاپاس
ولی عینک زاپاسم نیست
شما احیاناً یه عینک ایمنی ندیدی؟
شلدون، وسطِ امتحانیم
شرمنده
نمیتونم جواب رو بهت بگم
ولی چیزی که نوشتی خیلی پَرته
!بیرون
این اتفاقها میفته
مادر خودم تو نوجوونی منـو به دنیا آورد
ببخشید مزاحم میشم ولی عینک ایمنیام رو پیدا نمیکنم
خب، اینجا که نیستش
باید پیداش کنم
!هیچچیز مهمتر از «ایمنی» نیست
بابا، باید منو ببری خونه
چرا؟ چی شده؟
عینک ایمنیمـو نیاوردم بدو بریم
شلدون، من کار دارم
تو که داری تلویزیون نگاه میکنی
دارم ویدئوی بازی رو بررسی میکنم
پس تهش رو میدونی دیگه تو ماشین منتظرتم
شلدون، من نمیرسونمت خونه
بیست دقیقه دیگه تمرین دارم
پس زنگ بزن به مامان و بگو برام بیارتش
اونم کار داره
!ولی من عینکم رو لازم دارم
خب از عینکِ کلاس استفاده کن
و نمیخوامم چیزی دربارۀ شپش ابرو بشنوم
عینکهای کلاس برای سر من بزرگن
اگه بیفته و یه بلایی سر چشمام بیاد، چی؟
،اگر کور شم به سگ راهنما نیاز پیدا میکنم
و منم از سگ میترسم
!هی
میخوای وقتی رفتی دانشگاه هم اینطوری رفتار کنی؟
نه
خوبه، چون اونموقع باید
همچین مسائلی رو خودت تنها حلشون کنی
از پسش بر میام
امیدوارم
آخر سر، اون روز از عینکِ کلاس استفاده کردم
و شپشِ ابرو نگرفتم
،ولی 8 ماه بعد
به یه موردِ خفیف التهاب چشم مبتلاء شدم
آیا این دو قضیه مرتبط بودن؟ !نظر این دانشمند مثبتـه
بهنظرت من میتونم این طرفِ دانشگاه
تا اون طرفِ دانشگاه رو
در عرض کمتر از 10 دقیقه برم؟ با احتسابِ تایم دستشویی
نمیدونم. تایم دستشویی چهقدر مهمه؟
خیلی. برنامۀ کلاسها متناسبِ
مثانۀ افراد بزرگسال طراحی شده و مال من اندازۀ بچههاست
خب، انقدر کلاسهاتـو نزدیک به هم نچین
خب، یا باید اینکارو کنم یا کلاس آزمایشگاهم رو بندازم سهشنبه عصرها
این بده؟
آره. سهشنبه عصرها سریالِ پروفسور پروتون پخش میشه
،خب، ضبطش میکنیم و میتونی بعداً نگاهش کنی
ولی اگه کلی درس و مشق داشته باشم و نرسم
تا فرداش نگاهش کنم، و یکی از
بچههای کلاسم اون قسمت رو برام اسپویل کنه، چی؟
شلدون، کسی تا حالا پروفسور پروتون رو برات اسپویل کرده؟
نه - کسی اصلاً تا حالا درموردش باهات حرف زده؟ -
تو هم حسابی؟ - نه -
پس نه
بازم ممنون که یه فرصتِ دیگه بهم دادین
مایۀ خوشحالیمـه
یه چیز دیگه هم واسهت دارم
اوف. ممنون، ولی چرا؟
خب، من دارم سعیمـو میکنم که راحتتر آدما رو ببخشم
،خب، خوشحالم که اینو میشنوم
چون اونی که دیشب مغازهتون رو تخممرغی کرد، من بودم
کارِ تو بود؟
خب، من و مامانجون
عه
عیبی نداره
میبخشمت
ایول بازم بابت پولـه ممنون
بخشیدنِ آدما خیلی رو مغزه
پروردگارا، غذایی که میخواهیم ،بخوریم را مبارک گردان
و دستانِ حاضرکنندۀ آن .را نیز مبارک بفرما
و ممنونیم که جورجی کارش رو پس گرفت آمین
آمین
دیل واقعاً لطف کرد
آره. حتی بهخاطر تخممرغ بارون کردنِ مغازهش هم منو بخشید
بدون من رفتی تخممرغکاری؟
!جورجی کوپر
،دیل که منو بخشید و خدا هم باید ببخشه
شما دیگه نمیتونی عصبانی شی
هه. سوختی؟
صبر کن، صبر کن
بفرمایید، بانو
بانو»؟»
اینو دیگه از کجات در آوردی؟
نمیدونم
از مغزم
اول براتون نوشیدنی بیارم؟
بله. مارگاریتا؟
اوهوم - یه پارچ دوتایی بزنیم؟ -
نه، مرسی من نمیخورم
امشب رو فازِ آبجویی؟
نه، نه خیلی
میخوام یه نفسی بگیرم
من همون آب میخورم
جدی؟
خب میدونی، وقتی مشروب میخورم
No comments yet. Be the first to leave one.