The first 200 lines.
(صدای چرخش چرخدندهها)
باشه، تو A-106 پارک میکنی.
خب. پس سر تابلو ایست،
بپیچ دست راست.
یه راست دیگه هم سر پاندورا.
دست چپته. باشه؟
ممنون.
آره، میفهمم چی میگی.
مربی رابرتس یادت میاد؟
همش یه خواب تکراری راجع بهش میبینم.
نود سالمه و دندون مصنوعی دارم.
ولی تو کلاس ورزش دبیرستانمم.
همه هم سن دبیرستانن.
من تنها نود سالهام.
و مربی داره سرم داد میزنه.
میگم: بابا، ولم کن.
من لامصب نود سالمه، اوکی؟
مربی داره سرم داد میزنه و من میگم: ولم کن.
ولم کن، ولم کن، ولم کن.
ولم کن، من لامصب نود سالمه.
سلام.
اسم؟
زک هارپر.
کارت شناسایی؟
آه، بله.
ببخشید.
این اولین جلسه شبکه منه.
یه خورده استرس دارم.
ولم کن.
این دیالوگ چیه؟
میگم: ولم کن.
ولم کن.
ولم کن، من لامصب نود سالمه.
من لامصب نود سالمه، باشه رفیق؟
نه، بداههپردازی نکن.
از این کار بدشون میاد.
من لامصب نود سالمه، باشه؟
آره، موهاشو لمس کن.
موهاشو بگیر.
باشه؟
این یه جورایی خلاف شهوده، میدونی؟
همیشه حس اشتباهیه که دو تا پسر رو بیاری،
وقتی میدونی فقط یه نفر برای نقش مناسبه.
مجبوری یه نفر دیگه هم بیاری.
وگرنه ازت ناراحت میشن.
آره، میدونم و دارم انجامش میدم.
ولی، میدونی، شاید باید فقط بهشون بگم...
که از قبل تیجی رو ترجیح میدم.
من این کارو نمیکنم. چرا نه؟
چون فکر میکنم ناراحت میشن.
اونا میخوان حس کنن تصمیم مال خودشونه.
و آخر سر هم همینطوره.
ولی اونا احمق نیستن.
ریچارد، مخصوصاً، سلیقه فوقالعادهای داره.
برای همینه که پروژه رو اینجا آوردیم.
اگه تیجی همون آدم باشه، خودشون واضح میبینن.
منظورت چیه "اگه"؟
فکر کردم گفتی باهام موافقی.
آره، موافقم، فکر میکنم تیجی عالیه.
فقط نگرانم که شاید برای اینجا زیادی خاص باشه.
"زیادی خاص برای اینجا"، یعنی چی؟
این رو از کجا یاد گرفتی؟
تو مدرسه مدیریت.
یعنی چی، مثلاً زیادی یهودیه؟
فکر میکنم تیجی عالیه.
فکر میکنم زک هم خوبه.
زک اصلاً در حد تیجی نیست.
زک باید درخواست بده...
برای ویزا. هی!
هی. زک.
رفیق. چه خبره مرد؟
هی. چطوری؟
سلام. آلیس.
همدیگه رو دیدیم.
آره. آه، آلیس، مدیر برنامهم.
دیروز تو جلسه استودیو همدیگه رو دیدید.
بله، دوباره از دیدنتون خوشبختم.
منم همینطور، دوباره. (زک میخندد)
درسته، درسته.
اوه، (آه میکشد) استرس دارم.
فقط سعی کن آروم باشی، رفیق.
آره. عالی میشی.
ممنون.
آه.
نمیدونم، حرف آخر، نظری برای من داری؟
قبل از اینکه بریم تو؟
فقط سعی کن ساده بگیری، میدونی؟
ساده؟ آره.
مهمترین چیز همینه.
آره، لازم نیست کار زیادی بکنی تا منظورتو برسونی.
کاملاً. منظورمو میفهمی؟
کاملاً.
ساده. آها.
هووف، باشه.
ممنون، مایک. باشه.
ممنون.
آره، نقش خیلی خوبیه
حس میکنم واقعاً این شخصیت رو درک میکنم، میدونی؟
اون تو میبینمت
میبینمت. باشه.
خداحافظ بچهها. به زودی میبینمتون.
این افتضاحه.
اون بچه شیرینیه.
آره، به خاطر همینه که این افتضاحه.
میدونم.
نگران نباش، همه چی درست میشه.
کمرت دوباره اذیت میکنه؟
یکم.
باید یوگا رو امتحان کنی.
میدونی میخوام چیکار کنم؟
اول تیجی رو میارم تو.
اون معیار رو تعیین میکنه.
و بعد زک رو میارم.
حالا دارن اون رو با تیجی مقایسه میکنن.
واضحاً، به خوبی اون نیست.
میرن سراغ تیجی.
کاملاً. اوهوم.
میتونیم لوسی لولس رو بیاریم؟
منظورت زنا، پرنسس جنگجوعه؟
عاشقشم.
ممنون، سارا.
من خیلی با کارهاش آشنا نیستم.
ولی فکر میکنم میشل این شخصیت رو خودش میبینه.
و اون یه نفر رو تصور میکنه که یکم کمتر
خیرهکننده و پر زرق و برقه.
اون کی رو میخواد؟
اون بیشتر به هوپ دیویس فکر میکرد.
کی؟
هوپ دیویس.
"شکوه آمریکایی"، "زندگیهای مخفی دندانپزشکان."
بازیگر فوقالعادهای.
تو تلویزیون کاری کرده؟
لنی؟
پنج دقیقه دیگه نوبت داری.
کدوم نمایش؟
"وقایع وکسلر."
عنوان افتضاحی.
فیلمنامه عالی.
عنوان افتضاحی.
یه نواری از هوپ دیویس برات میارم.
فکر میکنم اون انتخاب خیلی جالبی برای اینه.
خب، من اینو جدی میگیرم، ریچارد.
به خاطر همینه که تو رو اینجا آوردیم.
ما به یه مقداری از اون کلاس و شخصیت تو نیاز داریم.
ولی من به یه نمایش نیم ساعته هم نیاز دارم که در برابر
نیمه دوم "سیاسآی: نیویورک" رقابت کنه.
و همه همیشه از خودشون میپرسن "زنا میتونه بامزه باشه؟"
و من کسی هستم که میگه: "آره لعنتی!
بیا انجامش بدیم!"
من همیشه معتقد بودم که لوسی لولس
یه کمدی نیم ساعته عالی تو وجودشه.
حالت خوبه؟
این رفلاکس لعنتی حالم رو حسابی بد کرده.
فقط دارم جدی سوال میکنم که
آیا این ریش تصمیم خوبی بود یا نه.
اوه، ریش؟
ریش رو دوست دارم.
میدونم، ولی، یعنی، تا حالا نقش اصلی رو به کسی دادن
که ریش داشته باشه؟
آره، یعنی، فکر میکنم ریش و سبیل واقعاً مُد روزه.
خوبه، عالی میشی.
حالا، فقط میخوام آروم باشی، باشه؟
آره، ممکنه یه کم تعصبی باشی
چون خودت ریش داری و خب...
فقط فکر میکنم که، میدونی...
به من نگاه کن. ببین، فقط آروم باش.
عالی میشی.
شبیه وکیلها شدی.
واقعی به نظر میای.
شبیه سرپیکو شدم.
آره، یه کمی.
موفق باشی. (تیجی آه میکشد)
باشه، باشه، باشه.
عالیه که دوباره تو اتاق کنفرانس طبقه چهارم برگشتیم.
(مرد میخندد)
آره خب، هفته شلوغی بود
تو "وقایع وکسلر."
تعداد زیادی انتخاب بازیگر داشتیم و...
برای همین، امروز فکر کردم شاید شروع کنیم
با تماشای دو بازیگر زن دوستداشتنی
که دو گزینه کاملاً متفاوت، اما به همان اندازه هیجانانگیز
برای نقش آماندا هستن.
و بعدش به چند تا راب وکسلر بالقوه نگاه میکنیم.
پس همه اینها خیلی هیجانانگیزه.
درسته. اوهوم.
آره، میتونم هیجان رو تو اتاق حس کنم.
(مرد میخندد)
به هر حال، بدون هیچ مقدمه دیگهای،
بیاین این مهمونی رو شروع کنیم، باشه؟
لطفاً یه خوشآمدگویی گرم از طرف اتاق کنفرانس طبقه چهارم
برای جسی فیلمور دوستداشتنی داشته باشید.
جسی. (گروه کف میزنند)
ممنون. اونهاش.
هر وقت آماده بودی. سلام.
آها، باشه. سلام.
ممنون.
اون تویی، راب وکسلر؟
آماندا، سلام.
سلام، همسایه.
وای!
No comments yet. Be the first to leave one.