The first 200 lines.
... حالا از اون طرف ضدحمله میزنن.
فعلا جفت تیمها تو این بازی خیلی خوب دفاع کردن. دانکن به دربی پاس میده.
دربی خیلی سریع از بیرون زمین پرتاب میکنه.
دو تن از اعضای «بولداگز» دارن به شدت دفاع میکنن. باز هم پرتاب میکنه.
نتیجه بازی چهار به سه شده و میشیگان دوباره جلو میافته.
رابینسون سریع توپ رو...
- به انتهای زمین میرسونه. پرتاب میکنه. -
خطا رفت؛ ولی «بولداگز» دوباره توپ رو میگیرن.
ترجیح میدم نبینمت.
پرتاب پرشیش خوب بود.
دوباره «بولداگز» رو جلو میاندازه...
نتیجه پنج به چهاره...
خب، متیوز بدجوری به جانسون چسبیده.
ولی میشیگان تونست اوایل بازی...
این مشکل رو حل کنه.
نه! نه! نه!
نه!
ولم کن!
کلر، حالت خوبه؟ باز کن!
کلر، اگه در رو باز نکنی، زنگ میزنم پلیسها بیان.
احتمالا کسی به زور وارد یکی از واحدهای مجتمع «اوک تاور» شده.
شصت و یک هستم، رسیدگی میکنم.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
پلیس ایالتی هستیم!
پلیس ایالتی هستیم! باز کنین!
پلیس ایالتی هستیم!
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
... در شهر افزایش یافته.
اعتصاب کامیونرانان بوستون همچنان ادامه داره.
امروز صبح از واشینگتن و پاریس گزارش زنده داریم...
دارم سعی میکنم سریعتر بخورم.
غلات صبحانهتون رو بخورین. بجنبین.
نون تست میخوری؟
آره. اون یکی رو میخوام.
- صبح همگی به خیر. - صبح به خیر.
- تامی کجاست؟ - صبح به خیر.
ای بابا. تامی!
- همینجام. - بجنب. باید دو دقیقه دیگه راه بیفتیم.
نون تست میخوری؟
چرا که نه؟
«رکورد آمریکن»، بفرمایین.
وقتی تحقیق کردم، دوباره تماس میگیرم.
«رکورد آمریکن»، بفرمایین.
از یکیشون هم نمیگذری، مگه نه؟
تا باهاشون از میز بخش سبک زندگی خلاص نشم، نمیگذرم.
- جک، یه لحظه وقت داری؟ - الان وقت ندارم.
باز هم خلاف پلیسهای چلسی رو شد.
«گلوب» و «هرالد» امروز خبرش رو چاپ کردن. ما هیچی چاپ نکردیم.
بیخیال. مگه خودت کار نداری؟
خیلیخب، مظنون جدید سرقت از کامیون پست چی؟
باقی روزنامهها خبرش رو چاپ کردن.
اونجا رو میبینی؟ میز بخش جناییه. شش نفر دارن روش کار میکنن.
خیلیخب، سوزان،
- اثاثیه ضروری خونه با تو. - ممنون.
مری، مقاله مد و فشن روزنامه یکشنبهمون با تو.
- مقاله پنجاه سانتی عکسداره. - هوم.
الی، همسران نامزدهای انتخاباتی با تو. از جزئیات زندگیشون بنویس.
- خورد و خوراک و لباسهاشون رو بگو. - بگو کدومشون بیشتر داد میزنن.
لورتا، نقد محصولات این هفته با توئه.
«سانبیم» توستر جدید عرضه کرده.
خیلیخب، نانسی، پیشنهادات رژیمی هم با توئه.
درخواست اصلاحات مالیاتی، خلع مقامات و برابری.
ایشون هم کاهش مالیاتی مد نظر رو...
از سال آینده، یعنی ژانویه ۱۹۶۳، اعمال میکنه.
چندین میلیارد دلاری که هنوز دست...
[بیوهای اهل بک بی با خفگی به قتل رسید]
- سلام فیلیس. - صبح به خیر.
اون کیه؟
اِم، جین کول، سوگلی هالنده.
چیه؟ خبرنگاره یا پرستاره؟
خبرنگار مخفیه. داره راجع به آسایشگاهها مقاله مینویسه.
بیا. با مال من بنویس. این یکی رو تعمیر میکنم.
مرسی.
چی مینویسی؟
مقاله خبری سواستفاده از درمانجویانه.
ظاهرا مقاله مهمیه. چطوری بهت رسید؟
خودم درخواست کردم.
اونها همینجوری بهت دادنش؟
معمولا همین شکلیه دیگه.
نهخیر، اینجا نیست.
عذر میخوام.
اون هم گلدان زیبای مونروئه...
میخواد باهاشون چه غلطی بکنه؟
- مامان، دکتر چی گفت؟ - نرفتم.
- یعنی چی که نرفتی؟ - کیتی نیومد.
چی شد؟ بهش زنگ نزدی؟
من ملت رو به زور جایی نمیکشونم. اون که اصلا فامیلمون نیست.
همسر پسرتهها.
اگه اینقدر مهم بود، بهتر بود خودت من رو میبردی.
آره، آره، خودم میدونم.
پسفردا میبینمت.
بلند نشو. خودم میرم.
- باید زنجیر در رو ببندم. - از کی تا حالا میبندی؟
از وقتی همسایهمون رو کشتن.
- نشنیدی؟ - نه.
خانم اسلسرز رو که همین نبش میشینه کشتن.
خبرش تو روزنامه خودتون بود.
جک؟ گمون کنم چیزی دستگیرم شده.
سه زن رو طی دو هفته اخیر خفه کردن و کشتن.
به نظرم خبر جالبی نیست. اینها که افراد مهمی نیستن.
خیال کردی مخاطبینمون کی هستن؟
اصلا واسه همین جالبه. واسه چی کسی باید سه زن بی نام و نشان رو بکشه؟
خب، قصد داری از کجا به جوابش برسی؟
خب، بذار قربانیان رو بررسی کنم. ببینم ارتباطی دارن یا نه.
بچه، قرار نیست خبر قتل کار کنی.
چرا نکنم؟
آخه تجربه اخبار قتل رو نداری.
اگه بهم فرصت ندی، چطوری میخوام تجربه کسب کنم؟
نه.
وای، اذیت نکن دیگه. خبر خاصی نداریم.
تو اوقات فراغتم ردیفش میکنم.
خیلیخب. ولی هنوز پشت میز بخش سبک زندگیای.
اِم، لورتا مکلافلین از «رکورد آمریکن» هستم.
مدیر ساختمون شمایین؟ شما ایدا ایرگا رو پیدا کردین؟
آره، درسته.
اِم...
به نظر میاومد کسی به زور وارد شده باشه؟
نه. نه، در خونهاش قفل بود. مجبور شدم با شاهکلید بازش کنم.
موقع ورود، متوجه چیز غیرعادی دیگهای نشدین؟
نه. جای جزئیاتش تو روزنامه شما نیست.
نه، نه... نمیخوام چیز زشتی چاپ کنم.
صرفا میخوام بفهمم جریان از چه قرار بوده.
واقعا میخوای بدونی؟
رو زمین پیداش کردم، پاهاش باز شده بودن،
مچ پاش رو به صندلی بسته بودن.
بین پاهاش دسته جارو فرو کرده بودن.
- یعنی... - آره.
با جوراب ساقبلندش دور گردنش پاپیون بسته بود.
پاپیون؟
عین هدیه شده بود.
اِم، میدونین کی داره به قتل آنا اسلسرز رسیدگی میکنه؟
خبرنگار «رکورد آمریکن» هستم.
الان نیستن. واسه چی تا حالا ندیدمت؟
قبلا تو بخش دیگهای بودم. نمیدونین کی برمیگردن؟
اصلا خبر ندارم. سرشون خیلی شلوغه.
آره، قطعا همینطوره. مظنونی ندارن؟
با کورستی صحبت کن. خودش خبرش رو کار کرده.
من دارم خبر متفاوتی راجع به ارتباط قتلها کار میکنم.
پاپیونهاشون رو میگی؟
دور گردن هرسهتاشون پاپیون بود؟
من چنین حرفی نزدم.
نه، پاپیون ایدا ایرگا که تأیید شد. پاپیون بلیک و اسلسرز رو هم تأیید میکنین؟
من چیزی رو تأیید نمیکنم. نظرت چیه بری دوری بزنی؟
فقط میتونم ایدا ایرگا رو تأیید کنم.
گزارش کالبدگشاییشون چی شد؟
دادستانی ناحیهای منتشرشون نمیکنه.
یکیشون ساکن لینن نبود؟
هلن بلیک رو میگین.
خب، تو شهرستان اسکسه.
اگه شهرستان فرق کنه، دادستانی ناحیهای هم فرق میکنه.
کورستی، پزشک قانونی لینن رو میشناسی؟
آره، با هم ورقبازی میکنیم.
ببین میتونی گزارش کالبدگشایی هلن بلیک رو گیر بیاری.
مرسی.
خیلیخب.
[جسد متوفی، هلن بلیک، رو به شکم روی تخت بوده و پاهایش باز شده بود.]
[جوراب ساقبلندی نایلونی را دور گردنش دو بار گره زده بودند.]
کناریش چیه...
عذر میخوام، با سرکار دوگان کار دارم.
دوگان؟ نه، اینجا نیست.
میدونین کجا مشروب میخوره؟
بار «فولی» رو بلدی؟
سرکار دوگان؟
خودم هستم.
اِم، لورتا مکلافلین از «رکورد آمریکن» هستم.
اِم، شما به قتل آنا اسلسرز رسیدگی کرده بودین؟
درسته.
باید یکی از جزئیات صحنه جرم رو ازتون بپرسم.
گمون نکنم اجازه بدن با روزنامهها صحبت کنم.
نه، از اون سوالات نیست.
اِم... صرفا میخوام راجع به جوراب ساقبلند دور گردنش سوال کنم.
دیده بودن گرهش تکی بود یا دوتایی؟
اصلا همینجوری معلوم نبود.
باید برمیگردوندمش تا بفهمم، ولی... ولی مأمور گشتی بیش نیستم.
به اجساد دست نمیزنم.
به نظرتون جسدش تزئین شده بود؟
آره، به طرز جنونآمیزی تزئین شده بود.
ممنون.
همین الان اسلسرز رو تأیید کردم. هر سه مورد رو تأیید کردم.
خیلیخب. برگرد اینجا و بنویسش.
وجه اشتراک این سه زن چیست؟
سه الگوی حمله رمزآلود.
سه گره که عامل اشتراکشان است.
آنها که در زندگی با یکدیگر غریبه بودند، در مرگ خواهر شدند.
هر سه لحظه وحشتناک مرگ با خفگی به دست قاتلی بیسروصدا،
محتاط و دیوانه را تجربه کردند...
که اعتماد به نفسش در حدی است که رفتنی، در را قفل میکند.
آهای، حالتون خوبه؟
باز کنین! آهای، اگه در رو باز نکنی، زنگ میزنم پلیسها بیان!
No comments yet. Be the first to leave one.