The first 200 lines.
قنادی سنتی
ریوکشو
امروز خورشید خیلی درخشانه، نه؟
اگر اینطوری بذاریمشون .زابوتون ها خوش فرم میشن و پف میکنند
.همینطوره
!من میرم
!مراقب خودت باش
!من رفتم
کجا داره میره؟
.میره کتابخونه
اوه، آره. دیروز داشت یه گزارش کتاب مینوشت، نه؟
خیلی با گریه های تو توی آخرین روز تعطیلات تابستونی فرق داره، نه؟
.خب دیگه، برو کنار
.کلی چیز برای آماده کردن دارم
آماده شدن"؟"
دستور پختی برای شادی
دی آی مون
پشت سر هم
بدون برگشت به چپ و راست از کنارم میگذرن
پشت سر هم
در شگفتم که چی تو ذهنشون میگذره
به آغوش کشیدن یک رویا
از هم گسیختن
خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن
هیچ زندگی ای معمولی نیست
شاید اینطور به نظر برسه
من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزایندهشون اضافه بشیم؟
در تقاطع گذر دو شبح
!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟
استقبال از ارواح
...واو
.اونا چندتا کتاب درباره واگاشی دارن
!میتسورو چان
ا-ایتسوکا چان؟
به چیز خاصی نگاه میکنی؟
اوه، نه! فقط داشتم به این فکر میکردم .که شاید بتونم یه میان وعده برای برادر کوچیکترم درست کنم
واگاشی؟ خب چرا از کسایی که توی ریوکشو هستن نمیپرسی؟
!چی؟ از ناگومو سان بپرسم؟
.منظورم فقط اون نبود
.هیش
!خسته نباشید
کافوئن
خب، الان...برای ناهار باید چیکار کنم؟
مطمئنی نمیخوای کتابی امانت بگیری؟
.آره. با خودم گفتم اول از اونا بپرسم بعد برگردم
امروز زودتر کارم تموم شد، پس شاید .برم یکم بگردم
امروز توی مغازه کمک نمیخوای؟
.نه! گفتن برو خوش بگذرون
_ایول! پس، باید امروز
!ایتسوکا چان
!کانوکو سان
ترسوندیم. امروز مغازه نمیری؟
امروز مرخصی گرفتم. تو چی، کانوکو سان؟
مدیر و بقیه امروز بعد از ظهر مکهمونی چای دارند .پس من خواستم زودتر برم
اوه، این دوستته؟
.خـ-خوشبختم .اسمم هوریکاوا میتسوروئه
.من به طور پاره وقت در ریوکشو کار میکنم
.اوه، درسته! با این لباس نشناختمت
منم چند بار دیدمتون .شنیدم دوست ناگومو سان هستید
.درسته، دوستشم
.من ماتسوکازه کانوکو ام. خوشخبتم
داشتین جایی میرفتین؟
.برای ناهار به یه رستوران سوبا همین نزدیکیا میرفتیم
اوه، چه عالی! منم میتونم بیام؟
!البته
.ممنون! داشتم فکر میکردم کدوم رستوران برم
ماروتومه
سوبا رستوران
...اما
جوونا خیلی دیگه سوبا نمیخورن، درسته؟
،درواقع ما فقط درمورد واگاشی حرف میزدیم
.بعد هردومون موچی وارابی هوس کردیم
.اوه، که اینطور
ست ناهار 800ین
زاروسوبا (انتخاب سوبا یا اودون)
دسر
500ین، تمپورا اضافه+
:انتخاب دسر وارابی موچی بستنی (وانیلی / یوزو) کیک مینی ماچا
کاملا درک میکنم. توی تابستون باید موچی وارابی بخوریم، درسته؟
.همینطوره
!انگار خیلی خوب باهم کنار میایم
!این واقعا منو خوشحال میکنه
...این موقعیت
روی ناگومو کراشه
دوست دختر سابق ناگوموئه
.پیچیدست
بذار ببینم، شما هردوتون توی تعطیلات تابستونی هستین، درسته؟
برای ناهار چی میخورین؟
.من همون چیزی که برای کارکنای مغازه درست میکنند میخورم
پس ناگومو هم همونو میخوره؟
.آره. معمولا مردم هروقت سرشون خلوت میشه میرن ناهار میخورن
اما ناگومو سان چون مقامش از همه پایین تره .دیرتر میخوره
...هــوم
...اما همه فقط 10 دقیقه برای غذا خوردن وقت میذارن، پس
.اوه، پس اونا واقعا سرشون شلوغه
...اما با این سرعت غذا خوردن .میترسم یه وقت غذا توی گلوشون گیر کنه
...آ-آب
.اما فکر نکنم اونقدراهم احمق باشه
.ما بعضی وقتا توی خونمون توی ظرف غذا ناهار میخوریم
.برادر بزرگم تمرین فوتبال داره
پس مجبوریم توی ظرف غذا براش ناهار بذاریم ،به همین دلیل هم کوچیک ترها حسودی میکنند
.پس مجبور میشیم برای اوناهم توی ظرف غذا بذاریم
.واو، چقدر بامزه
.منم توی توکیو از این کارا میکردم
،وقتی درستشو میکنی خیلی خوبه
...اما فکر کردن به اینکه چطور بذاریشون داخل ظرف یکم رو مخه
متوجه ام. انقدر جا به جاشون میکنی تا به شکلی که میخوای برسی، نه؟
،درسته. مخصوصا برای ناگومو .اون غذای بچه هارو دوست داره
وقتی براش مرغ یا همبرگر میذاشتم .خوشحال میشد
.حداقل خوبیش اینه که میشه منجمدشون کرد
شما برای ناگومو سان غذا درست کردین؟
.آره، اما مال شش ماه پیشه
هوم؟
.شرمنده منتظر موندین
منو
!آورد! موچی وارابی رو آورد
!بیاید بخوریم! حتما باید طعمش رو بچشی
مگه نه، میتسورو چان؟
.اوهوم
رستوران سوبا
!خیلی خوشمزه بود
.شاید بعدا بازم بیام
میتسورو چان، خوبی؟
چرا میپرسی؟
.فکر کردم یکم ناراحتی
.اینطور فکر میکنی؟ من کاملا خوبم
از اینا گذشته، وقتی کانوکو سان نمیدونست ناگومو سان چیکار میکنه
.من میدونستم
این درباره تو هم صدق میکنه، ایتسوکا چان، نه؟
واو، تو هم گیتار میزنی، میتسورو چان؟ !خیلی باحاله
تو نمیزنی کانوکو سان؟
.من فقط دوست داشتم گوش کنم
اون کتابیه که دنبالش بودی؟
،گروه ناگومو سان هم موسیقی کانتری کار میکردن
.منم رفتم سراغش
واقعا؟
ابزار توریاما
،حالا که بهش فکر میکنم
ناگومو میگفت توی توکیو دنبال .یکی از سنپای هاشه
.اما هیچوقت اونو پیدا نکرد
شاید دنبال یه فرصتی بوده .که بیخیال کارش بشه
.اما من واقعا عاشق گیتار زدن ناگومو سان هستم
.چه جالب. منم همینطور
.چقدر شبیه به همیم
ایتسوکا چان چی شده؟
.اوه، هیچی
.اونجا "جینجا" هست
!حق با توئه
معبد های جینجا و بودا همه جای کیوتو هستن، نه؟
،دوبار تعظیم ،دوبار کف زدن و یه تعظیم دیگه، درسته؟
.بله
!اوه، اومیکوجی
چطوره بریم یه فال برداریم؟
اومیکوجی
شماره سیزده
شانس ید
آرزو ها: امیدتان را از دست ندهید، برآورده میشوند کسی که منتظرش هستیذ: نمی آید بیماری: در مراقبت از خودتان تردید نکنید سفر: خودداری کنید
اومیکوجی
شماره چهار
شانس بد
آرزوها: احتمال برآورده شدن کم شخصی که منتظرش هستید: نمی آید بیماری: ایمان داشته باشید سفر: عجله نکن
".کسی که منتظرش هستید" نمی آید"
چطور ببندیمشون؟
.همینطوره
مال تو چطوره، ایتسوکا چان؟
!اوه، تو "شانس جزئی" داری، بد نیست
اومیکوجی
شماره پنجاه و شش
شانس جزئی
آرزوها:: عجله نکنید. منتظر یه فرصت خوب باشید شخصی که منتظر هستید: کمی دیر می آید بیماری: یک پزشک انتخاب کنید سفر: مراقب خرج کردن پول تان باشید
"...شخصی که منتظرش هستید"
".کمی دیر می آید"
با خودت میبریش؟
یا میخوای ببندیش و از خدایان بخوای تا ازش مراقبت کنند؟
.اینجا مبیندمش
!راستی
بیاید به یه اومیکوجی دیگه بریم !و یه فال دیگه برداریم
اجازه داریم این کارو بکنیم؟
.این هارو به خدایان اینجا می سپاریم
...جای جالب تری هست
!اینجا ممکنه خوب باشه
کاسو جینجا
خدایان محفوظ
یوشیدا جینجا > کاسو جینجا
.این معبد در محوطه یوشیدا جینجا به نام کاسو جینجا هست
،مدت ها پیش به دستور امپراطور
تاجیماموری میکوتو برای پیدا کردن میوه .توکیجیکو کاگو به سفری فرستاده شد
کاسو جینجا
اون به عنوان خدای شیرینی در ناکاشیما جینجا .در استان هیوگو ثبت شد
.و کاسو جینجا شعبه ای اون معبده
اوه! اینجا اسم مغازه های شیرینی !فروشی زیادی رو زدن
حالا که بهش فکر میکنم، نمیدونم میوه توکیجیکو نو کاگو چیه
اوم...مثل اینکه یه دارو معجزه آسا بود .که جاودانگی رو عطا میکرد
الان دیگه اونو به اسم .تاچیبانا" یا پرتقال میکان میشناسند"
!واو! امسال میخوام یه تن از اونا بخورم
هردوتون اولین بارتونه میاین به کاسو جینجا؟
.من چندبار به بخش های دیگه یوشیدا جینجا رفتم
.اونا در ماه فوریه جشنواره ستسوبون برگزار میکنند
.وقتی کوچیک بودم، فقط یه بار به جشنواره ستسوبون رفتم
.تنها خاطره ای که ازش دارم، گربه کردنم بود
No comments yet. Be the first to leave one.