The Walking Dead: The Ones Who Live

The Walking Dead: The Ones Who Live

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Walking Dead The Ones Who Live S01E01 - [ BluRay ]
A Commentary by starn
★ هماهنگ با نسخه‌ی بلوری ★

Tags

bluray
Published on: 2024-11-13
Downloads: 118
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سعی کردم

لطفا بدون که سعی کردم

دیوارهای خارجی شهر مورد حمله قرار گرفته

و اقداماتی برای مقابله در حال انجام است

... شش ساعت تا سقوط محله

و کل شهر، فاصله داریم

... دو نقطه تهاجم وجود داشته

... دو ریزش یا احتمالا انفجار

که مردم شهر رو محبوس کرده

... ظاهرا یک ساختمان

که صدها نفر در آن ... حضور داشتند

آخرین محلِ سقوط کرده بوده

و سازمان اطلاعات سی‌آرام بیان کرده ... اگرچه درهای ساختمان بسته بوده

... اتفاقی درون خودِ ساختمان رخ داده

که منجر به مرگ‌های اولیه ... قدرت بخشی و

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو Overhaul :مترجم

گیرنده گرایمز رسید

درحال رسیدن

... گیرندگان، ارتش جمهوری مدنی

از شما بابت شرکت در این ماموریت داوطلبانه تشکر می‌کند

میزان خطرناکی این رخ‌داد، سه می‌باشد

... با منع پیشروی مُردگان سوزنده

از محصولات زراعی و ... غذاهای ذخیره شده

بیش از 200هزار نفر محافظت می‌کنید

شما با انجام این ماموریت مراحل اخذ شهروندی‌تون سریع‌تر طی می‌کنید

پایگان، آلفا هستم

تمامی گیرنده‌ها توی موقعیت هستن و آماده شروع هستن

دریافت شد دستورالعمل‌های پاک‌سازی رو انجام بدید

!برید گیرنده‌ها

!اینجا

!یکی دیگه هم اینجاست

!گرایمز، گرایمز

!گیرنده گرایمز

ببخشید می‌خواستم تبرم رو پیدا کنم

گیرنده گرایمز

همین طوری

همین طوری

گیرنده گرایمز داره از دستورالعمل تخطی می‌کنه

!می‌بینمش

گیرنده گرایمز !همون‌جایی که هستی وایسا

!گیرنده گرایمز

!اه

کدوم گوری هستی؟

!گرایمز، بی‌حرکت

گرفتیمش گرفتیمش

کسی کُشته نشد

!میشون

!ریک

اوه، گندش بزنن

ببخشید؟

... منظورم این بود

منظورت یه چیز دیگه بود

من اهل این اطراف نیستم

گُم شدم و برای کار هم دیرم شده

چیز بلدی؟ ... عه

نقشه خوانی

نه

فقط می‌دونم چی کجاست

من می‌خوام برم اینجا اما نمی‌دونم الان کجام

از اون‌طرف

از کنار اون ساختمان آبی بزرگ رد شو

بعدش می‌رسی

بهت ایمان دارم

... مشکلی نیست اگه

نه

نمی‌خوام مزاحم ناهار خوردنت بشم

اینجا کار می‌کنی؟

آره

از اینجا خوشت میاد؟

جایی نیست که از صمیم قلب بخوام باشم

تو جایی هستی که خودت می‌خوای باشی؟

آره

تـنظيـم زيـرنویـس از .:: Aren Zohrabi ::.

همیشه فکر می‌کردم ... صبر می‌کنم تا دوباره

برگردیم پیش هم و همه‌چیز رو بهت بگم

با خودم می‌گفتم ... یه داستانی می‌شه که

بعد از غروب آفتاب روی ایوان برات تعریف می‌کنم

وقتی که به‌زور می‌تونیم هم‌دیگه رو ببینیم

اما باید همین الان بهت بگم

همه‌چیز رو نه

نمی‌تونم با همه‌چیز روبه‌رو بشم

... این اکثرشه، اما همه‌اش

همیشه مربوط به برگشتن پیش تو می‌شده

با اتفاقی که روی اون پل افتاد فکر نمی‌کردم زنده بمونم

و توی یه بیمارستان نظامی به‌هوش اومدم

یه ارتش پیدام کرد ارتش چند هزار نفره

... ارتشی که از یه شهر مخفی فعال

با جمعیت چند صد هزار نفری مراقبت می‌کرد

امنیت و محرمانگی از همه‌چیز مهم‌تر بود

قانون ارتش همینه

تا هیچ‌کس نتونه از اینجا بره

... شهر دولت خودش رو داره

کاملا از ارتش جداست

اما تابع همون یه قانون‌ـه

اون قانونی که مال بیرون از دیوارهاست

آدم‌هایی رو که نجات می‌دن توی حومه شهر به کار می‌گیرن

واکرها رو برای انرژی ... یا رشد غذا

یا مدیریت آب و زباله، می‌کُشن

بعد از شش سال وارد شهر می‌شن

دور از ارتش و دور از حومه شهر

"بهشون می‌گن "گیرنده

و منم یکی از اونا بودم اما هیچ‌وقت نمی‌خواستم وارد شهر بشم

می‌خواستم فرار کنم

می‌خواستم برگردم پیشت

لعنتی، واقعا می‌خواستم

... دریافت شد

لعنت بهش

اگه یه دست دیگه داشتی به کارت می‌اومد، نه؟

من اومدم اینجا چون با سرلشکر بیل صحبت کردم

درمورد من؟ - آره -

شانس آوردی بین بالارده‌ای‌ها یه دوست داری

تو دوست منی، ها؟

... ریک، من با کسی که رهبر

احتمالا قوی‌ترین ارتش ... روی زمین‌ـه

به‌خاطر تو، لابی کردم

احتمالا بهترین دوستی هستم که تا حالا داشتی

پیشونی‌ت چی شده؟

یه آدم مثل تو

یه نفر که شاید بیش‌تر به‌درد برنامه‌ام بخوره

... فکر می‌کنی این بیرون موندن

بهت شانس بهتری برای فرار کردن می‌ده

این‌طور نیست

فقط بهت یه شانس دیگه برای مُردن می‌ده

احتمالا متوجه شدی

که نمی‌خوام این اتفاق بیفته

بر می‌گردم سر کارم

... ریک، شنیدی چی

دیگه مجبور نیستی این کار رو بکنی

اولین باری که سعی کردم فرار کنم ارتش نمی‌دونست باهام چی کار کنه

چون هیچ‌کس سعی نمی‌کنه فرار کنه هیچ‌کس نمی‌خواد فرار کنه

منو می‌اندازن زندان؟ می‌کُشنم؟

... یه سرهنگ دوم به اسم اوکافور

قانع‌شون کرد که من رو ... به‌عنوان گیرنده نگه دارن

و منم هی تلاش کردم فرار کنم

اما نمی‌تونستم

نمی‌تونستم بر گردم پیشت

... هی تلاش می‌کردم فرار کنم

برای همین، وقتی می‌رفتیم بیرون بهم افسار می‌بستن

نمی‌تونستم فرار کنم

نمی‌تونستم برگردم پیشت

گیر افتاده بودم

اوکافور ازم مراقبت می‌کرد چون می‌گفت یه چیزی درونم دیده

می‌خواست عضو برنامه‌اش بشم

که عضو ارتش‌شون بشم

تا جونم رو براشون بذارم

... این‌طوری می‌گفت

بازم تکرار می‌کنم

... برای آدم‌هایی مثل ما

هیچ راه فراری وجود نداره

یه یونیفرم گذاشتم توی آپارتمانت

وقتشه شرایط رو همین‌طوری که هستن، بپذیری

بار قبل، به قیمت دستت تموم شد

بار بعدی، به قیمت جون‌ت تموم می‌شه

یه کار مفید با زندگی‌ت بکن

باید به‌جای پرت کردن ... شیشه به سمتت

ازت تشکر کنم

چرا؟

بهم نشون دادی نمی‌تونم فرار کنم

گندش بزنن، پسر

داستان رو شنیدم اما لعنتی

واقعا همچین کاری کردی؟

سلام استبان

آره

می‌شه بهش دست بزنم؟

نه، دارم سر به سرت می‌ذارم شوخی بود، پسر

... خیلی‌خب، برای دو سال

اصلا باهام حرف نزدی

یا با هر کس دیگه‌ای

اما من مدام باهات حرف می‌زدم

یه‌کم زمان برد اما الان به یه نتیجه‌ای رسیدیم

به یه چیزی رسیدیم، پسر ... پس

اون شهر مخفی رو می‌بینی؟

برای تو احتمالا مثل زندان آلکاتراز می‌مونه

اما برای ما گیرنده‌ها مثل یه زندگی خوب می‌مونه، پسر

می‌دونی، کولر دارن، پسر

کولر

یعنی، دیگه عرق‌سوز نمی‌شی

می‌گیری چی می‌گم؟

ببین ریک روز بزرگی‌ـه، پسر

دارم این حرف رو بهت می‌زنم ... چون آخرین روزیه که

این بیرون دارم کار می‌کنم

از فردا، اون داخل خواهم بود

معاون مدیر آب و برق بخش 3

بعد از شش سال دوره گیرندگی‌م تمومه

قراره برم اون‌طرف دیوار

قراره شهروند بشم

باید برات یه کادو میاوردم - بی‌خیال، ریک -

چی می‌خواستی برام بیاری؟

اخم‌ت رو؟

ممنون

برای هر چیزی که هست

آره، خب زندگی همینه، پسر

... هی، حداقل این یارو اوکافور

... دیگه سعی نمی‌کنه مجبورت کنه

سرباز و از این حرف‌ها بشی

واقعا؟

هنوز هم؟

... یعنی، بعد حتی بعد از اینکه

گندش بزنن پسر ... بد نیست عضو بشی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left