世界最高の暗殺者、異世界貴族に転生する
The first 180 lines.
!سه، دو، یک، بچرخ
!فهمیدم
.لوگ ساما، ساحل رو میبینم
!بسیار خب! طبق برنامه پیش میریم
!دیگه باید به خونه برگردیم، مگه نه؟
.آره، زندگی روزمره در انتظارمون ـه
،از زندگی مشترک توی جزیره خالی از سکنه واقعاً لذت بردم
.جدا از اینکه غذامون فقط ماهی بود
.وقتی برگشتیم میریم شکار
.برا خودمون خورش خامه ای درست میکنم
.باشه
.اون ماهاست. بزن بریم ساحل
.فهمیدم
.هوپ
.خوش اومدین، لوگ نیسان، تارت
!جزیره خالی از سکنه چطور بود؟
جزیره از مسیر کشتیهای حمل و نقل خیلی دوره . و به راحتی نمیشه دیدش
با داشتن پوشش گیاهی مساعد به راحتی .میشه توش زندگی کرد
.یه مکان ایده آل برای تمرین جادو .خیلی عالی که تونستی پیداش کنی
یکی از بازماندههای کشتی غرق شده .در موردش بهم گفت
طبق گفتههای بازمانده جزیره رو .بر اساس جریانهای اقیانوسی و جهت باد تونستم پیدا کنم
.مثل همیشه کارت عالی، ماها چان
اینو مدیون شبکه اطلاع رسانی .شرکت بازرگانی بالور هستیم
!به هر حال ماها، چه اتفاقی افتاده؟
خب، براتون هم خبر خوب دارم .هم خبر بد
.گنج مقدسی که ازم خواسته بودی رو پیدا کردم
.این مطمئناً خبر خوبی ـه
!لوگ ساما، این گنج مقدس دیگه چیه؟
ابزاری با تواناییهایی باورنکردی .که آدمها از پس درست کردنش برنمیان
اونا از زمانهای قدیم وجود داشتن .و نمیشه نابودشون کرد
.اونا اشیاء فوق العاده ارزشمندی هستن
گنج الهی که من پیدا کردم .نیزه جادویی گی بلوگه
.فعلاً دارم سر خریدش مذاکره میکنم
.این نیزه توسط سِتانتا مکنس خریداری شده
،اون به عنوان سگ کران هم شناخته میشه
.و احتمال اینکه قهرمان باشه خیلی زیاده
!ماها میتونی این نیزه رو بدست بیاری؟
.آره. از پسش برمیام
.با این حال، مذاکرات یکم با مشکلاتی روبرو شده
!و این همون خبر بدی که میخواستی بهمون بگی؟
.نه، از اینم بدتره
.جنگ داخلی توی پادشاهی همسایه سوئیگل شروع شده
!جنگ داخلی؟
"حتی خانواده دیا ساما " ویکون .به ارتش پادشاهی ملحق شده
و در مقابل نیروهای شورشی .یک مبارز دارن که براشون حسابی دردسر ساز شده
.سِتانتا مکنس
بهترین قاتل جهان یافت نجیب زاده در دنیایی دیگر تناسخ بعنوان
————————————————————
m -6.625 0 b -8 -5.375 17.25 -4 27.875 -4 b 29.125 -5.375 30.5 -8 33.125 -9.375 b 33.125 -9.375 35.75 -9.375 37.125 -5.375 b 54.375 -5.375 66.25 -5.375 70.25 -5.375 b 74.25 -5.375 82.125 -2.625 84.75 0 b 82.125 2.625 74.25 5.375 70.25 5.375 b 66.25 5.375 54.375 5.375 37.125 5.375 b 35.75 9.375 33.125 9.375 33.125 9.375 b 30.5 8 29.125 5.375 27.875 4 b 17.25 4 -8 5.375 -6.625 0
m -6.625 0 b -8 -5.375 17.25 -4 27.875 -4 b 29.125 -5.375 30.5 -8 33.125 -9.375 b 33.125 -9.375 35.75 -9.375 37.125 -5.375 b 54.375 -5.375 66.25 -5.375 70.25 -5.375 b 74.25 -5.375 82.125 -2.625 84.75 0 b 82.125 2.625 74.25 5.375 70.25 5.375 b 66.25 5.375 54.375 5.375 37.125 5.375 b 35.75 9.375 33.125 9.375 33.125 9.375 b 30.5 8 29.125 5.375 27.875 4 b 17.25 4 -8 5.375 -6.625 0
.صبح بخیر، دیا
صبح بخیر، لوگ، این وقت صبح !اینجا چیکار میکنی؟
مطمئناً اینقدر دلت برام تنگ شده بود .که دیگه نتونستی جلوی خودت رو بگیری
.اشکالی نداره. بیا تو
!امروز با خودت شکلات آوردی؟
.متاسفم. امروزی چیزی نیاوردم
... چی؟! ولی من بیصبرانه منتظرش بودم
.به هر حال، اشکالی نداره
.فقط دیدن صورتت خوشحالم میکنه
!حالت خوبه؟
!منظورت چیه؟
.تو الان وسط یه جنگ هستی
!جنگ؟
،درسته که درگیریهایی نزدیک پایتخت رخ داده
.ولی از اینجا خیلی دوره
!مگه خانواده ویکونه درگیر جنگ نشده؟
.خانواده من با جادو اسم و رسمی برای خودش رقم زده
.ما جادوگران زیادی داریم
.پس جای نگرانی نیست
شنیدم اشراف گستاخ علیه خاندان .سلطنتی توهین و شورش کردن
.تو کاملاً از همه چی مطلع هستی
،اگه سوئیگل قاتلان اشرافی خودش رو داشت
.ما توسط اشراف شیطانی محصاره نمیشدیم
.یه مرد با گنج الهی عضو ارتش شورشیهاست
.احتمال اینکه اون قهرمان باشه خیلی زیاده
اگه اینطوری باشه، پس نیروی انسانی .برای شکست دادنش کافی نیست
ایلیگ بالور، پسر صاحب شرکت بازرگانی .بالور، یکی از هویتهای منه
من میتونم با استفاده از قدرتم به تو و خانوادت .کمک کنم تا به پادشاهی امن فرار کنید
.دیا، ما باید قبل از رسیدن خطر از اینجا فرار کنیم
.... گوش کن، لوگ
.من تمام تلاشم رو برای حمایت از تو انجام میدم
.اگه به حرفات ادامه بدی، حسابی عصبانی میشم
من دقیقاً میدونم که .داخل سوئیگل چی میگذره
... به همین دلیل
.علیرغم ظاهرم، من هنوز دختر کنت ویکونه هستم
من با مسئولیت
.محافظت از پادشاهی، سرزمینم و مردمش متولد شدم
فکر میکنی همچنین شخصی میتونه موقعیت !خودش رو ول کنه و فرار کنه؟
.شوخی کردم
.فکر کردن بهش چیزی رو تغییر نمیده
.هر اتفاقی که بخواد بیفته، میفته
... دیا
... بنابراین، لوگ
!چطوری موهات رو رنگ میکنی؟
!ها؟
.بزن بریم بیرون
!چرا اینقدر یهویی؟
پدرم و مشاورانش در حال حاضر خیلی .از اینجا دورن، پس میتونم به شهر برم
... ولی امنیتت
!کدوم یکی رو ترجیح میدی؟ !این یا این یکی؟
.الان وقت این کارا نیست
!کدوم یکی؟
.آخر سر هیچ کدوم از اون لباسها رو نپوشیدی
،وقتی رنگ موهام رو با تو ست کردم .هیچ کدوم بهم نمیومد
واقعاً مطمئنی با پوشیدن همچنین لباس !مبدل ساده ای مشکلی برات پیش نمیاد؟
!مشکلی پیش نمیاد !از طرف دیگه تو کنارمی
مهم نیست چه اتفاقی بیفته تو ازم !محافظت میکنی، مگه نه؟
.همینطوره
،از اونجایی که از خونه زدی بیرون .بیا یکم خوش بگذرونیم
!آره
!خب، کجا میخوای بری؟
.فکر کنم یکم گرسنه ام شده
... اگه ناهار میخوای، پس
.اماندا ماکارونی خوبی سرو میکنه
،اما آرانچینیهای دل سول هم معرکهست
.و این وقت سال ویولتا غذای قارچ پورسینی سرو میکنه
تو چطوری بیشتر از من در مورد غذاهای !کشورم میدونی؟
.از بچگی هر ماه به دیدنت میومدم
.پس این چیزا طبیعی ـه
!موضوع چیه؟
.چیزی نیست. از روی عادت بود
!عادت؟
.اون تاجر شبیه یه جنگجوی کارکشته به نظر میرسه
.وقتی سربازی نزدیکم بشه فوراً متوجهش میشم
.میتونم خونخواهی اون مرد رو تشخیص بدم .مثل حس ششم میمونه
.این شهر مملو از جنگجویان ماهره
الان بخاطر فراخوان، جنگجویان با تجربه .توی شهر دور هم جمع شدن
منظورت فراخوان نیروهای داوطلب !در مواقع اضطراری ـه؟
تا حدودی، ولی دلیل دیگهش اینکه اونا بدونن چطوری .در هنگام وقوع جنگ از خودشون محافظت کنن
.دونستن نحوه مبارزه موقع فرار خیلی بدرد میخوره
.که اینطور
.ما همیشه نمیتونیم ازشون محافظت بکنیم
.اونجا رو نگاه کن
!به نظر جالب میاد! بیا بریم، لوگ
.خوش اومدین
!چقدر نازه
!لطفاً اون برام ببر
.البته. بسپارش به خودم
!نه
!موضوع چیه؟
!این کار تقلبه
.فکر نکنم خلاف قوانین باشه
.استفاده از جادو ناعادلانهست !اینجوری فروشنده ضرر میکنه
.که اینطور. پس از جادو استفاده نمی کنم
اگه از مهارتهام برای تشخیص فاصله ،تیر اولم از هدف استفاده کنم
.مطمئناً با تیر دوم میتونم بزنمش
!اینم نمیشه
!اونوقت چرا؟
.چون اینجوری جالب به نظر نمیرسه
.اما نمیتونم مهارت هایی که یاد گرفتم رو فراموش کنم
!پس نظرت با این یکی چطوره؟
.خونسرد باش
.درست به هدف نگاه کن
بدون حرکت دادن کمون، دست راستت رو !یکم بیار پایین
.آره، همینطور
.الان
.از دستش دادم
.تکون نخور. سعی کن دوباره بزنیش
.مثل قبلی یکم دیگه به سمت راست شلیک کن
.الان
.با حفظ همین جهت، یکم به سمت چپ تنظیمش کن
.الان
!تبریک میگم
!زدمش! خرس رو زدم، لوگ
.آره. به نظر میرسه استعداد این کارو داری
خوشحالی؟
!اوهوم
.آخرشم که مغازه بابتش ضرر کرد
.مسابقه ی عادلانهای بود، پس اشکالی نداره
واقعا اینطور بود؟
.البته
!لازانیا
عه؟
.برای ناهار، لازانیا میخوام
جای خوبی میشناسی؟
.آره
.می برمت یه جای خاص
بیست سال قبل
خب پس، ازم میخوای به کی تعلیم بدم؟
.خوبه که منظورمو زود فهمیدی
No comments yet. Be the first to leave one.