The first 170 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
. بیا راجب دستمزدت حرف بزنیم
ها ؟
، یه خان بودن خیلی چیزا به همراه داره
. ولی پولتو میدم و تجهیزاتتو تکمیل میکنم
. . . من
. . . . خدمت کردن به تو کافیه
. کافی نیست
یه نفر قدیما یه حرفی ، چند بار به من میگفت
. اینکه پول خیلی مهمه
. . . درسته
، اگه دستمزدتو بهت ندم
به این معنی میشه که ، من قدر ، زحماتت یا وفاداریتو نمیدونم
ممکنه قیمت گذاشتن روی هر چیزی ، کار درستی نباشه
. ولی پول همیشه بهترین شاخص
. خیلی حرفای درستی میزنی
، تمام سعیمو میکنم اینطوری باشم
پالادین دوردست ها
زده ـگزنـ نـاـسـهــوکـ ـبـابـرا
Amir Cooper :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
معنی شجاعت
حالت خوبه ؟
. . . آره . . . خوبم
! عالیه ! پس یه دور دیگه میریم
! چشم
بلاد ، ماری و گاس چقدر سخت کار کردن تا تونستن
منو اینجوری تربیت کنن ؟
! آخرین دور ! با تمام قدرت
! چشم
به هر حال ، من تمام تلاشمو میکنم
، تا بتونم یه روزی مثل اونا بشم
. تلاش خوبی بود
، یکم آروم قدم بزن تا نفست سر جاش بیاد
، و بعدش میریم سراغ تمرین عضلات
! چشم
، عضلات مهمترین بخش مبارزه هستن
، همونطور که استادم گفت قدرت خالصی که عضلات بهت میدن
، میتونه بیشتر مشکلاتتو حل کنه
! درسته
، خیلی خب دیگه کافیه
، واسه عضلاتت همین کافیه
من باید هر روز صبح . . . اینکارو بکنم ؟
، البته ، امروز روی دستات کار کردیم
ولی بعدا روی جاهای دیگه ، مثل کمر یا پا کار میکنیم
. . . منطقیه
راستش میخوام یکم ، تمرین رزمی انجام بدیم
. . . تا ببینم حرکت پاها و بدنت چجوریه
. . . ولی اولش
، گمونم قبلا ایشون دیدی
. ایشون دوست من ، منل
، هی
. . . سلام
. . . خب ، . . فکر کنم
، شرمنده که اونروز ترسوندمت
، اشکالی نداره
از اینجا به بعد منل ، باهات تمرین میکنه
وقتایی که من نیستم از منل ، میخوام تا باهات تمرین بکنه
. درسته ! از راهنماییتون ممنونم
. حتما
، باید برم جلسه
بعدش ، میخوام برم پیش کسایی که ، قبلا درمان کردیم
، از اینجا به بعدش با تو
حتما
، خیلی خب بیا ضربه زدن تمرین کنیم
! چشم
، روت حساب باز کردما
، مشکلی نیست ، درستش میکنم
، هی ، ارباب اومدن
. . . سلام
خب ، داخل اون میخونه چیکار میکردی ؟
اونا ده روز دیگه یه ، جشن بزرگ دارن
، از من خواستن براشون گوشت تهیه کنم
پس تو شکار چی هستی ؟
نه ، من یه مزدورم
ولی میتونم از پس تیر کمون ، یا تله ها تا یه حدی بر بیام
پس یه جور شغل دوم ؟
یه جورایی
! عجله کنید
! درسته
، هی ، حواستون باشه پسرا
! چشم
، شهر خوبیه
. آره
همه جور آدمی داره سعی میکنه ، اینطوری نگهش داره
. . . میدونی ، پالادین
بله ؟
من یه زمانی جنگجوی ، کشور آهنین بودم
، ولی تجربه زیادی نداشتم
پس نتونستم با شرافت ، همرا پادشاهمون بمیرم
، تا بتونم آخرین فرمان پادشاه انجام بدم
ما اسلحه هامون بدست گرفتیم ، و برای هر کسی که میشد ، کار کردیم
. زندگی توی صلح و رفاه آسون نیست
قبل از اینجا به کلی سرزمین ، مختلف سفر کردیم
لطفا ارباب جوانمون رو ، به درستی راهنمایی کنید
. اینکارو میکنم
، به نور الهه قسم میخورم
رو ، تمام زورت همینه ؟
، حتما بیشتر از اینا زور داری
. . . اگه این تمام زورته
. خیلی خب ، تو باختی
عادت کردن به درد .بخش بعدی تمریناتته
چطوری این حرکت زدی ؟
همین حرکت ؟
، هی ، منل یه لحظه بیا اینجا
میخوای رو من آزمایش کنی ؟
اگه از دور ببینه ، بهتر . حرکت متوجه میشه
! نمیخواستم مزاحم شما بشم
. . . لعنت بهش
. باشه ، بابا ، سگ خورد
! ولی باید حرکت آروم بزنیا
اینم از این
این اسقف باگلی راضی میکنه تا بررسی شروع کنه
آتش بدبختی سیاه در کوهستان زنگ زده ، شعله ور میشه
، اژدها داره میاد
. والارکیا ، داره میاد
با اینکه از قدرت اژدها خوشم نمیاد ، ولی چاره دیگه ای برای من نزاشتی
، وزنه های سنگین
، بدنی بزرگ
کسی که با قدرت استفاده . . . از کلمات بدنیا اومده
. اون اژدها ، والارکیا
قدرت اژدها بعد از قدرت خدایان ، جزو قویترین هاست
، وقتی که قبلا با انعکاس یه خدا جنگیدم
، نزدیک بود بمیرم
اوضاع با همون یه انعکاس بد بود ،چه برسه به حالا که
، یه انعکاس و یه اژدها
، از این اوضاع خوشم نمیاد
، میترسم
! خودتو نباز
! یالا ! یه دور دیگه
چرا انقدر لفتش میدی تا حمله کنی ؟
. تو از ویل هم بی عرضه تری
چیشده ؟ تسلیم شدی ؟
میخوای مثل بچه ننه ها فرار کنی خونتون ؟
! هنوز تموم نشده
، تو تونستی به سرم ضربه بزنی ولی کل قدرتت همین بود ؟
پس اون دستای گندت با باد پر شده ؟
، اوه ، مشخصه حسابی ترسیدی
، میخوای بزنی زیر گریه و بعد فرار کنی
! من فرار نمیکنم
! پس ضربه بطن ! یکم زور بزن مرد
من همیشه میتونم رو منل حساب باز کنم
، ایندفعه یکم بهتر بود
! ادامه بده
! ممنونم
عالی بود
مشخصه که رو بعد از هر دور داره قویتر میشه
هی ، بلاد
تا حالا تو هم همچین حسی داشتی ؟
بفرمایید
، فکر نکنم بتونم همشو بخورم
، تمریناتت بیهوده میشن اگه نتونی
، به زور هم شده بخور
باید بیشتر از چیزی ، که میسوزونی غدا بخوری
. آروم آروم بخور ، ولی همشو بخور
. . . چشم
. بازم ازت ممنونم
برای چی ؟
. برای اینکه منو به عنوان خان قبول کردین
. و واسه تمرین دادن به من
، تو حتی بهم پول و غذا هم میدی
تو تاریخچه من میدونی ؟
. به گمونم . . . بتونم حدس بزنم
. . . خب . . .من
داخل قبیلمون جزو اشراف زاده ها بودم
وقتی که جوون بودم خانوادم ، به خاطر مریضی کشته شدن
بعد مردم قبیله در مقابل همه چیز ، از من محافظت میکردن
. که اینطور
ولی نمیدونستم که آیا ، این بهترین روش زندگی
No comments yet. Be the first to leave one.