The first 153 lines.
Donna fuukei sono me ni utsushita چه منظرهای از چشمانت منعکس شد
Hoshi ga tomotta saigo no mabataki آخرین سوسوی ستاره
Teikan sore mo ima to narya yabo ka پذیرش. آیا آن نیز اکنون بیمعناست؟
Yoru wa kurai dare mo akari wo motaneba اگر کسی روشنایی را در دست نگیرد شب تاریک است
Dare mo shiranai nazukerarenai کسی نمیداند، نام نمیبرد
Bokura no hibana ga sukoshi terashita no wa آنچه شعلههای ما اندکی بر آن تابید
Hikarabita tsuchi kogeta gareki خاکهای خشکیده، آوار سوخته
Tashika ni waratta kimi no hibi روزگاری که به راستی خندان بودی
Kyoukaisen no mukou gawa de wasuresarare آن سمت مرز فراموش خواهم شد
Owaru sadame sou shirinagara قاعدهی پایان. همچنان که میدانم
Kuppuku suru koto wo yurusanu ano koe wa آن صدایی که تسلیم شدنم را نخواهد بخشید
Katsute no senyuu ka onore no kokoro ka یاری قدیمی ست یا قلب خودم؟
Sonzai igi wa itsu datte jibun igai معنای وجود داشتنم همیشه چیزیست فراتر از خودم
Tatoeba kimi بهطور مثال تو
sono koe dake تنها صدای توست
Todoku kyorinaraba kasuka ni tomoru hi wa که با رسیدنش این شعلهی کمسو را
Boku wa kibou datte yoberu ki ga shitanda حس میکنم میتوان امید خواند
!پرنسس! پرنسس! پرنسس
!پرنسس
!الان
!پرنسس! پرنسس
.دیگه بسه
.مردهها دیگه مردهن
.زندهها هیچجوره نمیتونن باهاشون تعامل کنن
.با اینکه باقی موندن ولی پوچن
.هیچجا نمیرن
...پس
.همون بهتر که محو بشن
مگه این...شامل خودتم نمیشه؟
.درست مثل من؛ تو هم هیچی نداری
...نه، حتی از من هم بیشتر .خیال داشتی خودت رو به کشتن بدی
...با این حال
چرا هنوز زندهای؟
!تقصیر توئه! همش از دم تقصیر توئه
!شیــــن
...اگه...نبودی
...اگه...نبودی
...اگه نبودی
...اگه نبودی
...اگه نبودی
...اگه نبودی
...اگه نبودی
...شینیگامیِ
.دیگه نمیخواد تو گیر من باشی
.منو فراموش کن
.نه
.صبر کن
...برادر
!وقت صبحونه ست
!آخجون
.شین
.شین
.ممنون
.تو هیچی نداری
.نه چیزی برای محافظت؛ نه جای تعلقی
.ممنون
.نه آرزویی؛ نه هدفی
.ممنون
.شین، ممنون
.نه کسی که آخرِ کار اسمش رو صدا کنی
.نه حتی یک دلیل برای زندگی
.ممنون، شین
فقط محضِ از بین بردن مورفو .خودت رو زنده نگه داشته بودی
.ممنون
.شین، ممنون
،پس حالا که دیگه جایی نیست بخوادت
.ممنون
.پس دیگه دلیلی نیست زنده باشی
.شین
.عا، نه
.دوست دارم هر از گاهی به یادم باشی
.آزاد زندگی کن. خوشبخت شو
.این وسطا به یاد منم باش
آزاد؟ خوشبخت؟
!وقتی منو تک و تنها گذاشتی رفتی الکی حرف نزن
...چرا...هرکی که بهم میرسه
...منو تنها میذاره
...قبل من میمیره
بعد هم... ما تا این حد به این که تا آخرین لحظه میجنگیم افتخار میکردیم؟
.تو دنبال یه جا برای مردن میجنگیدی فقط
.اونا رو هم تو این مسیر احمقانه پشت سرت کشوندی
.شین
.ممنون
چون دلت مثل یخ شده، برای همین .گرمیِ محبت یارهات اذیتت میکنه
اینقدر سخته که تحملش برات زیاده؟
.پس یه مدت برات تحملش میکنیم
.یهکم روی ما هم حساب کن
بازم...تک و تنهات گذاشتیم رفتیم؟
...وایسین
!وایسین
!وایسین
از شروع عملیات
خیال کردی تموم شد؟
فکر کردی مورفو رو از بین ببری دیگه تمومه؟
...دیگه
...با این حال
!نذارین برین
.دوباره فقط خودمم تنها
میشه بخوام فراموشمون نکنی؟
...راستش همیشه
!منو بکش
.منتظرش بودی
.که این لحظه برسه
.مشخصه از ارتش سنت مگنولیایی
من به لشکر ۱۷۷ـم زرهیِ فدراسیون گیاده .تو جبههی غربی تعلق دارم
.برای پشتیبانی از خط مقدم لژیون رو نابود میکردم
.از کمکت مچکرم
.اصلا
...ولی
،نگرانیت لطفت رو میرسونه
ولی نیروی اصلی از پشت داره خودش .رو میرسونه؛ زود بهشون ملحق میشم
همرام میای؟
اگه کم باشین فکر کنم ارتشمون .بتونه امنیتتون رو تضمین کنه
.نه
میجنگی؟ برای چی؟
عجله داری زودتر بمیری؟
.پس همون نجنگی سنگینتره که
.همهچی مرتبه
.اگه چیزی شد جلدی فرار کنی ها، ملکه
.این شکلی موقع جنگ تو دست و پایی
.نه
.قرار نیست حتما چیزی بشه
،حتی اگه عاجز باشم هم
.تسلیم نمیشم که با ذلت بیفتم رو زمین
،با تمام جونی که دارم تا آخرین لحظه .سر جام میایستم میجنگم
کسایی بودن که با این باور جنگیدن .و مطمئن بودن من هم میتونم مثل اونا باشم
...به همین خاطر، ما
...من
!برای رسیدن بهشون...برای باهاشون جلو رفتن میجنگم
.من فرمانده نیروهای دفاعیِ جمهوریِ سابقم. سروان ولادیلنا میلیزه
...من از این جنگ
!هیچ رقمه فرار نمیکنم
...سرگرد
اینایی که میگی، دیگه مردن، مگه نه؟
مگه چه دِینی به مردهها داری؟
.چون خواستن فراموششون نکنم
چون درمورد این فاجعه...حملهی ،تمامقدرت لژیون بهم گفتن
.تونستم زنده بمونم
.چون خواستن زنده بمونم
.چون خواستن یه روز ببیننم، هنوز میجنگم
.چون میخوام طوری باشم که اونا خواستن
.برای همین میخوام برآوردهش کنم
،البته اونا دیگه نیستن
.ولی حداقل میخوام به مقصدی که اونا رفتن برسم
...که خودم رو بهشون برسونم
...چون اینبار دیگه
.میخوام همراشون...بجنگم
!چون میخوام ببرمشون اون سمتِ این میدون جنگ
...تو هم
تو هم مثل منی دیگه؟
،چون جنگیدی، چون زنده موندی
.الان اینجایی
.بنظرم به این موضوع بیشتر باید افتخار کنی
No comments yet. Be the first to leave one.