The first 200 lines.
میخوام نوهٔ من، هادی رو ملاقات کنی
الکس اینجا هماهنگکنندهٔ داوطلباست
من الکلی هستم
الان رابطههای عاطفی برام خوب نیستن
یه زنی اون بالاها بود
اوه، مامان!
من میدونم که تو به مامان خیانت کردی!
چطور تونستی این کارو باهاش بکنی؟
ما با همدیگه این کارو کردیم، آدام.
اون متیوِ. اون فوقالعادهست.
ما برگشتیم خونهٔ متیو.
خب؟
چطور رمز عبورشو نمیدونی؟ درو: داره لود میشه.
من از کجا باید رمزشو بدونم؟
یه بار نشنیدی؟
نمیفهمم چطور هر کاری میکنیم اشتباهه.
دارید چیکار میکنید؟
من رسماً دیگه تو این قضیه نیستم.
داشتن تلاش میکردن من نمرات اسایتیت رو پیدا کنم.
چی؟ وای، درو تو چی هستی، خبرچین؟
من خبرچین نیستم.
این دیگه واقعاً اوج بیملاحظگی شماهاست.
باید چسب زخمو بکَنی.
ببینی زیرش چیه.
این چیه؟ خب، باشه، صبر کن.
چیزی داری؟ آره.
آره، اینجاست. بله؟
باشه، ولی اینا رو باید اضافه کنیم. ببینم.
خودشون براتون جمع نمیکنن؟
باشه، یکی جمع کنه! یکی جمع کنه!
ماشینحساب داری یا، میدونی.
۷۷۰، ۷۷۰، ۷۱۰
پس، باید سه رو ببری و ۴۰ رو اضافه کنی.
ها؟
۲۲۵۰؟ یه بار گفتم.
واقعاً؟ وایسا. چی؟
یعنی چی؟ ۲۴۰۰ نمرهٔ کاملِ.
خب... امبر.
وایسا، ممکنه اشتباه باشه.
اون واقعاً یه نابغهست.
بسه. اوه، خدای من!
امکان نداره! اوه، خدای من!
بیا اینجا. درو، تو واقعاً باهوشی!
همه، از من دور شید.
آره، جنت، "کارپول" فکر خوبیه واقعاً.
من فقط... مواظب باش باشه، رفیق؟
من چیزی دربارهٔ دعوتنامه نمیدونم.
کدوم امیلی؟ برگر؟ مارتین؟
آره، مکس ازش خوشش میاد.
هی، رفیق، مواظب باش.
یه کاسه بیار. بهت گفتم جعبهٔ تخممرغ میخوام.
آره، کولهپشتیشو چک میکنم و بهت زنگ میزنم.
باشه. اونجا داری چیکار میکنی رفیق؟
اونجا مواظب باشیم. من یه... میخوام.
هی، مکس! من... میخوام.
هی! اوه!
اوه، بیخیال. من... میخوام... من... میخوام...
چهار تا جعبهٔ تخممرغ واسه هفتهٔ سبز. فهمیدم. فهمیدم.
ممنون، عزیزم.
مکس میتونی اون کاسه رو به من بدی؟ هی، مکس؟
مکس؟
هی، عزیزم، اتفاقاً تو...
اتفاقی یه دعوتنامه گرفتی؟
شنبه همین هفته تولد امیلی برگره.
میدونم. اون منو دعوت نکرد.
دعوت نیستی؟ ولی شماها که رفیقید.
همیشه تو حیاط بازی میکنید.
دیگه واقعاً به نظر نمیرسه از من خوشش بیاد.
حواست باشه، مکس.
میتونیم الان بریم مدرسه؟ آره. آره.
باید این جعبههای تخممرغ رو اونجا ببرم. هفتهٔ سبزه.
بیا، از دورش برو. مکس.
بریم مدرسه.
فکر کنم شاید درسی که اینجا هست...
اینه که اگه با استیو جابز تنیس بازی میکنی...
میذاری اون ببره. نمیتونم. نتونستم.
حق لافزنی رو از دست بدم؟ نه. متأسفم. خیلی متأسفم که حرفتو قطع میکنم.
امبر توی اسایتیش ۲۲۵۰ گرفت. ۲۲۵۰!
محشره. فوقالعادهست!
انقدر هیجانزده بودم که نمیدونستم چیکار کنم. هی.
خب، رفتم و یه عالمه دونات خریدم.
سلام، من سارام. سلام.
خیلی متأسفم. سلام.
از دیدنتون خوشبختم. دونات میل دارید؟
اون با تیم طراحی کار میکنه. کارلی بارو.
دختر من فقط، میدونی، نمراتش خوب نیستن.
پس ۲۲۵۰ توی اسایتیش فقط یعنی...
داری بهشون میگی چطور حسابی کتکت زدم؟
تو تمام زمین اسکواش؟
اصلاً. من هرگز همچین چیزی رو نمیگم.
چون تو منو نبردی. من تو رو بردم تا جایی که یادمه.
فکر نمیکنم. من فکر میکنم.
نگاه کن تو رو. میدونم. نگاه کن تو رو.
باید بریم تو دفترم حرف بزنیم، نه؟ باشه، بله. لطفاً، بله.
از دیدنتون خوشبختم. تبریک میگم. از دیدنتون خوشبختم.
بعداً باهات صحبت میکنم. آره، خوشحالم دیدمت، کارلی.
تو هم همینطور.
محشره. نمرهٔ عالی. اوه خدای من! میدونم.
دونات بخور. نه نگو. عالی!
خب، معلومه، برای جشن گرفتن نمره SAT امبر.
خب، اون کیه؟
اون فقط یه دوست گوردون از دانشگاهه.
هوم. قدش بلنده.
سلام عزیزم.
سلام.
کلاس نقاشی چطور بود؟
خوب بود.
راستش، امم...
خیلی خوب بود، در واقع.
ولی، یه چیزی هست که باید بهت بگم.
استادی که قرار بود
این ترم رو درس بده، مشکل پیدا کرده
و نمیتونه باشه
برای چند جلسه اول.
و استاد جایگزین متیوئه.
متیو بوسکالی.
خب؟
برای همین خواستم رک باشم و بهت بگم.
البته که هیچ خبری نیست.
همهچیز خیلی حرفهایه.
آره، حرفهای، ها؟
ببین، زیک، من باید این دوره رو بگذرونم.
این تنها باریه که تو کل سال این کلاسهای طراحی فیگور رو ارائه میدن.
این طراحی از مدل زنده است.
میدونی که، با مدل زنده. این چیزیه که باهاش مشکل داشتم.
برای همین نمیخواستم چیزی رو پنهون کنم.
ولی در عین حال، نمیخواستم هم بزرگش کنم.
خب، امم، من میخوام این کلاس رو بگیرم. و...
و من این کلاس رو میگیرم. باشه؟
آره.
عالیه، ممنون.
یافتم!
تو این تپهها طلا هست!
وای، شما دیدید اون رو؟
خیلی هیجانانگیز بود.
خب بچهها، فقط چند تا نکته فنی.
ما فقط...
سلام مدیر تیلور. نظری دارید؟
اوه، نه، من فقط دارم نگاه میکنم.
با پدر و مادرتون صحبت کنید. ازشون بخواهید نقش شخصیتهای دیگه رو بازی کنن، باشه؟
فکر کنم این یکی داره حسابی خراب از آب درمیاد.
درسته؟ شما هم همینطور؟ آره!
من چیزی علیه جوئل ندارم.
ولی اون سال پیش کارگردانی نمایش رو کرد.
طولانیترین ۴۷ دقیقه عمرم بود.
و یه فکری دارم.
خب، عالیه.
تو آدم خلاقی هستی. بامزهای.
میخوای کمک کنی؟
با نمایش؟ آره.
هی، شماها چی فکر میکنید؟
آره، یه خورده خامه. درسته.
جوئل، من همین الان با کراسبی صحبت میکردم.
و اون مشتاقه که درگیر بشه
با جامعه والدین اینجا.
واقعاً؟ ...تو سایکامور؟
و کمک کنه.
عالیه. من بهش ایمان دارم.
چی میشه اگه کراسبی دستیار کارگردان شما بشه؟
این عالی میشه. این...
من از وقتی همدیگه رو دیدیم داشتم برای دستیار شما شدن میمردم.
عالیه. باشه، خوبه.
پس، در مورد برنامهریزی و این جور چیزا صحبت میکنیم.
فوقالعادهست. آره.
بهتره برگردم سر کارم. باشه.
باشه. باشه.
خطت چطور بود؟ روی تو حساب میکنم، بچه.
یک کم بهش حرارت بده.
یافتم!
تو این تپهها طلا هست!
نزدیک بود. باشه؟
تو خیلی وقت اضافه داری.
ببخشید، منظورت چیه؟
این مهمه.
فقط دارم میگم که لازم نیست همه برچسبها رو به یه سمت باشن.
دقیقاً یه جور باشن. آره، ولی این...
اگه باشن، راحتتره.
خب معلومه که این گوجهفرنگی خورشتی مکزیکیه.
هر وقت خواستی در مورد وسواس فکری حرف بزنیم،
بهم بگو. من هستم برات، باشه؟
باشه. ممنون.
امم.
این هفته چیکار میکنی؟
این هفته؟ راستش دارم میرم کتابخونه.
یه قرار داغ با این پسره اهل رومانی دارم.
ما اسکرابل بازی میکنیم.
آنلاین.
طوری با من حرف نزن که انگار من عجیب غریبم. اون عجیبه!
تو چطور؟ برنامه خاصی داری؟
امم، راستش، این پسر خیلی عجیب غریب تو مدرسهم،
همه قراره برای یه مهمونی برن خونهش. اون یه فیلم ساخته.
با موبایلش یا همچین چیزی، و...
قرار نیست خوب باشه ولی شاید...
خیلی وسوسهانگیز و سرگرمکننده به نظر میاد.
ولی فکر کنم باید ردش کنم.
ولی ممنون. نه، آره.
خواهش میکنم. خب، برگرد سر کارت.
چیکار میکنی؟ فقط دارم یه کار دیگه بهت میدم که انجام بدی.
تو فقط داری سعی میکنی حرص آدم رو دربیاری.
آها
No comments yet. Be the first to leave one.