グランブルーファンタジー the Animation
The first 200 lines.
...که اینطور
پس برای یاد گرفتن درمورد کشتی هوایی به گالونزو اومدی، ها؟
راکام، تو میخوای در آینده یه ماجراجوری آسمانی بشی؟
.آره
.من دوست دارم یه سکاندار بشم
!ولی فقط همین نیست
کاری که واقعاً میخوام انجام بدم .تعمیر گرانسایفره که خراب شده و نمیتونه پرواز کنه
گرانسایفر؟
میخوام یه بار دیگه .گرانسایفر رو توی آسمون پرواز بدم
!این رویای منه
ولی همه به من میگن .این غیرممکنه و نمیتونی انجامش بدی
ببینم، نوآ، تو چی فکر میکنی؟
.اگه تویی، مطمئنم که میتونی
به هرقیمتی که شده !با دست خودم، گرانسایفر رو بلند میکنم
!نوآ، حرف نداری
!راکام
.اگه تویی، مطمئنم که به رویات میرسی
!آره
باورم نمیشه نیروهای امپراتوری .منتظر لحظهای بودن که کنار هم نباشیم
!چه حرکت بزدلانهای
...لیریا... گوران
!ببین چه بلایی سر گرانسایفر آوردن !هیچوقت نمیبخشمشون
!باید سریع بریم اونا رو نجات بدیم
به احتمال زیاد اونا رو .به اَرگ امپراتوری بردن
اَرگ؟ اون دیگه چیه؟
،جدیداً شنیدم که دارن تأسیسات عجیبی میسازن .احتمالاً منظورش همونه
،به نظر چند روز پیش .چندتا رزمناو وارد بندر مجاور شدن
راکام؟
ها؟
نوآ چطور؟ اونم همراه اوناست؟
به نظر میاد توی اون اَرگ یه آزمایشگاه تحقیقاتی .برای تحقیق روی قدرت موجود کهن وجود داره
آزمایشگاه؟
سالهاست که امپراتوری توی اون آزمایشگاه .روی موجودات کهن داره آزمایش میکنه
احتمالاً نوآ سان هم اونجاست
...راکام
...اگه گوران و لیریا رو از جزیره خارج کنن
،حتی اگه گرانسایفر بتونه پرواز کنه .اگه با یه کشتی کوچیک برن بهشون نمیرسیم
اگه قراره کاری کنیم .فقط الان فرصتش رو داریم
.منم خوشحال میشم بهتون کمک کنم
واقعاً؟ مشکلی نداری؟
بدهیای که بهشون دارم رو !باید کامل پس بدم
!یه جورایی شیطانی شدی
ببینم، اویگن چی میشه؟ .آخه هنوز برنگشته
کاری که از اویگن سان خواسته بودم ...وقت زیادی میبره
!واقعاً که، این از اون کاراست که رس آدمو میکشه
.ولی خب، کار کاره دیگه، باید انجامش داد
.وقت نداریم، منتظر بمونیم تا اویگن برگرده
،در این صورت .میخواید من به جاش کمکتون کنم
روزتا! تو اینجا چیکار میکنی؟
،مطمئناً دشمن، منتظر ماست .بودن تو در کنارمون باعث قوت قلبه
میتونم روی کمکت حساب کنم؟
.البته، روی من حساب کنید
!مشتاق دیدار
می بینم مثل همیشه .از عالم غیب پیدات میشه
.به پای شما که نمیرسم
میخوای با ما چیکار کنی؟
داری ما رو کجا میبری؟
!جواب بده ...چرا داری ما رو با خودت
!واقعاً که، چه پسر وراجی هستی
خوب گوش کن، تو رو نکشتم !چون نمیخواستم تو دردسر بیوفتیم
!اینو آویزۀ گوشت کن
.شنیدم که زندگی شما به هم متصله
معلوم نیست اگه از هم جداتون کنم !چه اتفاقی ممکنه بیوفته
!پس بدون که اینجا اضافهای
!گوران
جایگاه خودت رو بدون !و پات رو از گلیمت درازتر نکن
اون پسره... نوآ سان کجاست؟
!اون یه وسیله است، درست مثل تو
.برگشت به جایی که باید باشه
.سلام، خسته نباشید
توی بشکهها چی داری؟
.شرابه، جنس خوبی براتون آوردم
.حسابی مشتاق چشیدنشم
.انگار موفق شدیم
بالاخره سربازای امپراتوری هم ...لازمه غذا بخورن
و این غذایی که میخورن رو باید از یکی بخرن، مگه نه؟
.فروشگاه شما هم که همه فن حریفه
درضمن خبر موثق رسیده که .گوران و لیریا رو به اینجا آوردن
.همینطور نوآ سان
.که اینطور
.کاپیتان پوممرون، خدمت رسیده
.جناب نخست وزیر، اونا رو آوردم
...نخست وزیر
!سرتون رو پایین بیارید
ایشون جناب نخست وزیر هستن که !ادارۀ امپراتوری بزرگ اِرست رو در دست دارن
ایشون بودن که این عملیات رو ...برنامهریزی و هدایت کردن
و بنده هم به نحو احسنت ...انتظارات جناب نخست وزیر رو برآورده کردم
...و شما دوتا رو
.دیگه کافیه، میتونی بری، کاپیتان پوممرون
!با اجازه
...شما
چقدر از این آسمون میدونید؟
سالها پیش اهالی آسترال .ناگهان وارد قلمروی این آسمان شدند
اهالی آسترال با سلاح های قدرتمند خود ...این دنیا رو فتح کردند
و برای سالیان دراز .بر مردم این دنیا مسلط شدند
هرچند، اهالی آسمان ...شورشی به اسم "جنگ آسمان" رو آغاز کردن
،اهالی آسترال رو شکست دادن .آسمان، این دنیا رو دوباره پس گرفتن
ولی، واقعاً اینطوریه؟
این دنیا، هنوزم با پسموندههای .اهالی آسترال درگیره
!و امپراتوری این تاریخ رو بازنویسی خواهد کرد
...من، فریسیا وُن بیسمارک
تاریخ آسمانها رو !به شکلی که باید باشه، بازنویسی میکنم
.اینجا محل نگهداری نقشههای اَرگه
گوران و لیریا کجان؟
اینجا! اگه به اینجا بریم !مطمئناً پیداشون میکنیم
.که اینطور، به نظر که درست میگی
شرمنده، من میتونم برم دنبال یه کار دیگه؟
.من میخوام نوآ رو نجات بدم
،گوران و لیریا هم دوستای عزیزی هستن .خودم اینو میدونم
.ولی نمیتونم نوآ رو به حال خودش ول کنم
...نمیتونم اون رو
درضمن، برای برگردوندن گرانسایفر ...به حالت اولش
.به احتمال زیاد به قدرت نوآ نیاز داریم
...برای همین
.خیلی خب، راکام
!حواست باشه کارت رو درست انجام بدی
!حتماً اون پسره، نوآ رو نجات بدی، ها
...البته! شما هم همینطور
.گوران و لیریا رو سپردم بهتون
.محل آزمایشگاه اینجاست
ها؟
.بذار منم با تو بیام
.آخه اون پسره برای من یه غریبه نیست
نوآ رو میشناسی؟ چطور؟
،به جای این حرفا !بهتره سریعتر وارد عمل بشیم
...راکام، منو به خاطر آوردی
تاریخ آسمان رو بازنویسی میکنی؟
شما تا الان بر طبق برنامهریزی امپراتوری .درحال سفر بودید
توی این سفر، دختر آبی .نتایج درخشانی به دست آورد
!زانکتینزل
!بندر نسیم
!والتز
!لوماسی
!آئوگیوست
!جزیرۀ اسکالیچ
!آلبیون
!تورامونت
میتونم با اطمینان بگم ...که فقط با آزمایشات امپراتوری
.هرگز نمیتونستیم به این نتایج درخشان برسیم
تو رو بازیابی کردیم، چون تشخیص دادیم .دیگه به حد مطلوبی از نتایج رسیدیم
من از اون دختر استفاده میکنم .و تاریخ رو به مسیر درستش برمیگردونم
الان آسمان دنیا، با فسادی که اهالی آسترال !توی اون باقی گذاشتن، تبدیل شده به یه دنیای معیوب
!درواقع دنیا نیاید به این شکل باشه
حقیقتی که نشون بده روزی اهالی آسترال ...به این دنیا حکومت میکردن رو از تاریخ پاک میکنم
!و تاریخ واقعی رو برمیگردونم
پس منظورت از بازنویسی تاریخ آسمان اینه؟
با استفاده از لیریا؟
...امکان نداره! همچین کاری
نمیتونم؟ چرا همچین فکری میکنی؟
،اصلاً میدونی این موجودی که به شکل یه دختره چه قدرت بزرگی رو در خودش داره؟
!چون نمیدونی، همچین فکری میکنی
اون دختر رو میگی؟
اون چیزی نیست .که تو لیاقتش رو داشته باشی
چرا؟
...قدرت آسترال، جوهرۀ آسمانها
تو... چی هستی؟
من فکر نمیکنم .قدرتی که تو میگی رو داشته باشم
،ولی، حتی اگه اینجوری باشه !من این دنیا رو دوست دارم
!همه رو خیلی دوست دارم
!نمیتونم چیزی رو بازنویسی کنم
!دوست ندارم همچین کاری کنم
راه های زیادی وجود داره .که از یه وسیله استفاده کرد
!و اینم یکی از اوناست
!گوران
!شما رو به پایتخت، آگاستیا میبرم
تو... تو اینجا چی میخوای؟
شما کی هستید؟
...هوی! وایسا
نگهبانها همینا بودن؟ ...اصلاً کافی نیستن
به نظر میاد فکر نمیکردن .ممکنه به اینجا حمله بشه
راکام؟
تویی... راکام؟
!نوآ
...اینکه
!نوآ
حالت خوبه؟
تو... روزتا؟
.انگار خیلی ضعیف شدی
!نوآ
.فکر نمیکردم برای نجاتم بیای
.خوشحالم کردی
!بالاخره قولی که بهت داده بودم رو یادم اومد
.که اینطور
.شرمنده، تمام این مدت فراموشش کرده بودم
.نه فقط قول، تو هم از یاد برده بودم
.نیازی به عذرخواهی نیست
.تقصیر تو نیست، این اجتناب ناپذیر بود
منظورت چیه؟
...رزمناو امپراتوری
!بـــــو
!لیریا
!ایست
!تیراندازی نکنید !دستگیرشون کنید
!ببخشید منتظرتون گذاشتیم
!ایو چان! سِرو سان
!کاتالینا سان
،میدونستم برای انتقال .شما رو باید سوار کشتی کنن
.این یعنی ما براشون کمین کرده بودیم
حالت خوبه، لیریا؟
!آره. ممنونم، کاتالینا
No comments yet. Be the first to leave one.