The first 200 lines.
چارلز کورتلند کاکس رو کی کشت؟
کارآگاهای قتل بالتیمور
این سؤالو صدها بار پرسیدن
از وقتی کاکس ۲۲ ساله از پشت هدف گلوله قرار گرفت
در حالی که پلیس پیاده دنبالش میکرد
خیلیها تو منطقه خیابون فایِت میگن... افسر جری رایان
خود پلیس اون جوون رو با خونسردی کشته
طبق گفته یه منبع آگاه
بازجوها از ۱۵ افسری که
تو صحنه تیراندازی بودن خواستن
سلاحهاشونو برای بازرسی تحویل بدن
بازجوها پیشبینی میکنن
گلوله پیدا شده تو لباس کاکس رو تطبیق بدن
با یکی از اسلحههای افسرا
چند تا از افسرایی که تو صحنه بودن
دوباره دارن بازجویی میشن
هرچند یه سخنگوی پلیس میگه
هیچکدومشون فعلاً مظنون نیستن
شهردار این حادثه رو
بیمعنی و غمانگیز توصیف کرده
رهبرای جامعه محلی
درخواست تحقیقات آزاد و شفاف کردن
قانون میگه اگه یکی رو بکشی
هر کسی رو، با خونسردی، قتل محسوب میشه
ما پلیس شدیم که قانون رو رعایت کنیم، حقیقت رو نگه داریم
مهم نیست چقدر اون حقیقت تلخ باشه
حقیقت؟ حقیقتو میخوای؟ آره
وقتی من رسیدم اون از قبل مرده بود
و من بهش دست نزدم. از هِـلریگِل بپرس
شما گفتین اسلحهتون یه بار شلیک کرده
ناخواسته، وقتی افتادین
این گزارش نشون میده گلولهای که کاکس رو کشت
از هفتتیر سازمانی شما نبوده
وکیل اتحادیهم میگه مشکل من حل شده
جری، فقط بهم بگو چی میدونی، همین
هر چی میدونی! باشه
باشه، شاید یه شلیک شنیدم. آره؟
یا شاید صدای اگزوز ماشین بود
!دروغ، دروغ، دروغ
پس، من هنوز مظنونم؟
چرا باید یه اسلحه دوم با خودم حمل کنم؟
من یه اسلحه دوم ندارم
حرف آخر اینه که باید حقیقتو به هیئت منصفه بگین
وگرنه وقتی حقیقت آشکار شه، با اتهام شهادت دروغ روبرو میشین
میفهمین منظورم چیه؟
من داشتم اون یکی پسره رو تعقیب میکردم
من داشتم میرفتم اون طرف
اما دو تا شلیک بود، دو تا گلوله
یکی از اسلحه هِـلریگِل و یکی تو بدن کاکس
خب، شاید یه شلیک رو نشنوی
ولی نمیتونی دو تا شلیک رو نشنوی
عقلت سر جاش نیست
هِـلریگِل میگه اون حتی به کوچه هم نرسیده بود
تا وقتی که شما صداش کردین بیاد
هِـلریگِل از کجا میدونست؟
باشه. نمیدونم
صدای اگزوز ماشین بود. نمیدونم
یه شلیک بود. نمیدونم
خب، میتونین برین ستوان تایران
ممنون
ببین، بین خودمون باشه
من فکر نمیکنم تو اون پسر کاکس رو کشته باشی
ولی فکر میکنم میدونی کی این کارو کرده
و تو یه لحظه وحشت، شما دو نفر داستانتون رو سر هم کردین
اما چیزی که اتفاق افتاد، برنامهریزی شده نبود
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد
که شما واقعاً وقت فکر کردن نداشتین
این چیزیه که اتفاق افتاد؟ من حتی یه کلمه هم نمیگم
افسر هِـلریگِل، میتونین برین. خیلی ممنون
بیشترشون تو جور کردن حرفاشون مشکل دارن
اینکه مردم عادی بهت دروغ بگن یه چیزه
اینکه پلیسا این کارو بکنن یه چیز دیگه
پلیس که هستن، انتظار داشتم دروغگوهای بهتری باشن
فرانک، تو احساسات منو در مورد این قضیه میدونی
داری به کل اداره صدمه میزنی
با مظنون کردن همه افسرا
اینا فقط اراذل و اوباش خیابونی نیستن که بتونی مجبورشون کنی تسلیم شن
اونا عزت نفس دارن
اونا خانوادهن
خانوادهمون
فهمیدی؟
تبریک بگو. واسه چی؟
من و فلیشیا تصمیم گرفتیم که عاشق همیم
پس خودتون تصمیم گرفتین که عشقه، هان؟
گزینهها چی بودن؟ ممکنه دیوونگی بوده باشه؟
تبریک بگو
من به اون دست دست نمیزنم
نمیدونم اون دست کجا بوده
نمیدونم اون دست کجا بهت خورده
هی، من به اندازه کافی مشکل دارم
یه قاچاقچی مواد دیگه
همه ۱۳ تا رو تو این سری جمع کن و یه سرویس ظرف ببر
احمق زندگی کن، جوون بمیر
اینجا چی داریم؟
این چیه؟
ماهی گرمسیری؟ زندهس؟
اومده رو سطح آب؟
چقدر آدم تلخی هستی
من عاشقم و این داره تو رو دیوونه میکنه
نمیتونی برام خوشحال باشی؟
از خوشحالی بال درآوردم. ذوقمرگ شدم
از خود بیخودم
حسود
حسادت از سر و روت میباره، مرد گنده
قبول کن، هم بداخلاقی، هم کینهای
دیگه رمقی برات نمونده. روغنت تموم شده
قشنگ معلومه چته
تو حسودی، و هیچوجه مثبتی هم نداری
پس باید بزنی به سیم آخر
باید تحقیر کنی و مسخره کنی
میدونی چی سرت میاد؟
آخرش میشی مثل یکی از اون پیرمردا
تنها، روی نیمکت پارک، به کبوترها دونه میدی
هی، فرانک. هی، چطوری؟
جی میگه داریم رو پرونده کاکس کار میکنیم
آره، لازمه که با بیلیس بری و محله خیابون فایِت رو بگردی
باشه. سلام، فرانک
!سلام، ستوان تایرون
ستوان رو میشناسی؟
جیمی تو بخش جنوبغربی رئیسم بود
هرچیزی که بلدم رو اون یادم داد
به خیلی از تازهکارا یاد داد. فقط چندتاشون مطلب رو فهمیدن
بشین، فرانک. بذار برات ناهار بگیرم
ها؟ چطوری، کارآگاه؟
هی، پمبلتون. چطوری؟
بیا، فرانک. بشین
نه، نه. فکر نمیکنم
اوه. این چشه؟
نمیدونم. نمیدونم
به سلامتی. - به سلامتی
هی، فرانک چشه، ها؟
منظورت چیه؟ نمیدونم
امروز سر ناهار داشت عجیب غریب رفتار میکرد
...میدونی، فرانک تو پروندههایی مثل این
تمایل داره خودشو از بقیه جدا کنه...
واقعاً فکر میکنه یکی از پلیسای فرمپوش به کاکس شلیک کرده؟
نمیدونم
هی، تا حالا اسلحت رو شلیک کردی؟
نه. تو چی؟
آره، یه بار وقتی پلیس فرمپوش بودم
همکارم یه تیر شلیک کرد، منم همین کارو کردم
فقط واسه همبستگی
اون پسری که بهش شلیک کردیم رو میشناختم
گفت: «تیمی، تو میخواستی منو بکشی، مرد.»
بهش خوردی؟ نه، نه، من بالای سرش نشونه گرفتم
...معذرتخواهی کردم، ولی اون بچه
دیگه هیچوقت تو چشمام نگاه نکرد...
تو هوا نشونه گرفتی
ممکن بود به یکی دیگه بخوره
اون گلوله بالاخره یه جا باید فرود میومد
اگه مرد باشه، انجامش میدم
سلام. بله؟
سلام. کارآگاه هاوارد هستم
از اداره قتل هستم
میخواستم چندتا سوال بپرسم
راجع به اون پسر کاکس که تیر خورد صحبت میکردی؟
شما نیومدین که حقیقت اون پسر رو بفهمین
شما اومدین که کثافتکاریاتون رو بپوشونین
همیشه مواد مخدره. همیشه تیراندازیه
ولی اگه فقط چند دقیقه بهمون وقت بدین
من همیشه اینجور چیزا رو میبینم
کجایین شماها وقتی بهتون نیاز داریم، ها؟
همهتون دارین روی کار اون همکارتون سرپوش میذارین. ببینین، ما میدونیم چی شده
نه، خانم
من هیچ اطلاعاتی ندارم
حالا چی بهت بگم پسرم که خودت قبلاً نمیدونی؟
حقایق. ممنون میشیم بشنویم
خیلی ممنون. بله
میخواین این یارو رو بگیریم یا نه؟
عصر بخیر. ما پلیسیم
ایشون کارآگاه هاوارد هستن و من کارآگاه بیلیس هستم
بله؟ هوم. بعید میدونم
هریس، بیادب نباش
من دیل هستم، و ایشون هریس
سلام. چطورین امروز؟
من مثل همیشه. شما چطور؟
یه فنجون قهوه خیلی میچسبه. دارین؟
خب، ریحون، جعفری و تربچه داریم، ولی قهوه نه
میخوایم دو ردیف لوبیا سبز بکاریم
برنامه داریم. عالیه
شما به اون پسر دیشب شلیک کردین؟
ها؟ نه
اون بچه اهل همین محله بود
و اون بچه خوبیه، میدونم
...همهشون همینطورن، و خدا میدونه
چرا بهمون پول میدن که این کارو بکنیم، ها؟...
اون فرشته که نبود
ولی در مقایسه با بیشتریا، بد نبود
این روزا همه چی در مقایسه با بقیه سنجیده میشه
قدیس که نداریم و این همون واقعیته
البته
ما دوست نداریم پلیسا بیان تو محلهمون
بچههامون رو بکشن
هیچکدومتون چیزی ندیدین؟ نه
و اگه هم میدیدیم، به شما نمیگفتیم
فقط میخوایم حقایق رو بدونیم، بفهمیم چی شده، آره؟
اونجا رو نگاه کن، کارآگاه
خودت میفهمی چی شده
هی، گوش کن
اگه چیزی شنیدی بهم زنگ بزن، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.