Golden Kamuy 4th Season

Golden Kamuy 4th Season

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Golden Kamuy S4 - 03 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 AcknoV آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2022-10-23
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 140 lines.

Ackno

آیوفیلم تقدیم میکند

درۀ جهنمی نوبوریبتسو

او تا رو

آ سا هی کا وا

آ با شی ری

نوبوریبتسو

در آن زمان نوبوریبتسو بزرگ‌ترین منطقۀ .آب گرم در هوکایدو بود

،چشمه‌های آنجا قابلیت‌های درمانی داشتند

و بعد از جنگ ژاپن - چین و ژاپن - روسیه

لشکر هفتم مجروحین و زخمی‌ها رو .به آنجا می‌فرستاد

«آبشار سوزان» معروف نوبوریبتسو

!چه حس خوبی داره

!انگار دوباره متولد شدم

.سربازان نیکایدو و اوسامی

امروز رسیدین اینجا؟

.استوار کیکوتا

بهبودتون چطور پیش می‌ره؟

آه، ستوان سورومی شما رو فرستاد چون نگران بهبود من بود؟

حتما مشتاق دیدن اینه که بعد از رسیدن من .لشکرش چقدر قوی‌تر می‌شه

راستی اون داستان عجیبی که سرباز آریکو می‌گفت رو شنیدید؟

چی گفته بود؟

دیشب توی یه آب گرم که یک‌کم تو کوه بالاتره .یه مرد عجیبی رو دیده بود

،اون مرد داشت توی برف

تو شب، بدون هیچ نوری .و با کفش‌های گِتا حرکت می‌کرد

عجیبه نه؟

!تخم چپم داره با تخم راستم جابجا می‌شه

گــــولـــدن کــــامــــویــــی

:مترجم

Ackno

آیوفیلم تقدیم میکند

قسمت سی و نهم بوی گوگرد

یه مرد با کفش‌های گتا تو یک شب تاریک و برفی تو کوه؟

خب گتاهای ویژۀ برف هست که .می‌تونی توی زمستون بپوشی

و اگه داشته توی تاریکی می‌دویده، لابد .چشم‌هاش به تاریکی عادت کرده بودن

...این کجاش عجیبه؟ ای بابا

!به‌هرحال، من مشغولم

.می‌تونه خودش براتون تعریف کنه

مگه نه سرباز آریکو؟

صدای گتا می‌اومد، ولی ردپایی .که روی زمین بود مال گتا نبود

.ردپای کفش کاهی بود

خب؟ چرا اینقدر براتون عجیبه؟

داستان بیشتر از اینا هم پیش می‌ره نه آریکو؟

.لباس‌هایی که تنش بود... عجیب بودن

.طرح روشون عجیب بود

چطور؟

دقیق نمی‌تونم بگم ...چون تاریک بود

.شماها از آخر جنگ اینجا بودین

.آب گرم مغزتون رو حل کرده

.آرام نیکایدو

اصلا تو یه آب گرم که اونقدر بالای کوه بود چی‌کار می‌کردی سرباز آریکو؟

یه آب گرم مخفی که .فقط آینوها راجع بهش اطلاع دارن

تو آینویی؟

.آره

پس شاید اون هم آینو بوده؟

و اون طرح‌های عجیب روی لباسش هم .طرح‌های آینو بودن

.اگه طرح آینو بودن می‌شناختمشون

یه چیزی راجع به این داستان .برام خیلی عجیبه

یا شایدم زیادی دارم بهش فکر می‌کنم؟

شما چیزی نمی‌دونی آقای ماساژور؟

لباس با طرح‌های عجیب آینو؟

.اگه ببینم خبرتون می‌کنم

!عالیه

پشمام! چطور؟

.کمکم کن دیگه نیکایدو

بهم بگو تتوهای زندانی‌هایی که از آباشیری فرار کردن چه شکلی بودن؟

.تا حالا ندیدمشون

.بریم یه غذایی بخوریم

آریکو برو از روستاتون بپرس ببین .کسی این مرد عجیب رو دیده یا نه

.چشم قربان

به خاطر اوسامی و نیکایدو تو وضع .بدی قرار داریم

.اون لاشیا حرفمونو باور نمی‌کنن

اگه می‌خوایم به کار کردن زیر دست ستوان .سورومی برگردیم باید یه هدیه‌ای آماده کنیم

استوار کیکوتا و سرباز آریکو رو با خودمون برمی‌گردونیم به آباشیری؟

نه، ستوان سورومی به زودی .از آباشیری خارج می‌شه

.یک جایی باهاش ملاقات می‌کنیم

آینده‌نگر و آدم‌خوار چطور؟

با خودش می‌آرتشون؟

.مشکل من که نیست

می‌شه لطفا اونجوری بهم مشت نزنی؟

!با احتیاط ماساژم بده. درد می‌کنه

.به درد این کار نمی‌خوری

.اوه معذرت می‌خوام

اون دوتایی که تازه اومدن .با ستوان سورومی بودن

.منبع اطلاعات خوبی می‌شن

باید قبل از اینکه متوجه بشن کی هستیم از شر سربازها آریکو و کیکوتا

.خلاص بشیم

.باید تا ماه بعدی صبر کنیم

بازتاب نور ماه روی برفا .شب‌های زمستونی رو روشن می‌کنه

.باید عجله کنیم

اگه حرکت کنیم دیگه نمی‌تونیم به هیجیکاتا توشیزو

.راجع به لشکر هفتم اطلاعات بدیم

تونی سان، تو بودی که اجازه .دادی که اون سرباز ببینتت

.باید گند خودت رو جمع کنی

آب گرمی که ازش گفته شد که از نوبوریبتسو بالاتر قرار داره

.با نام آب گرم کاروروسو شناخته می‌شه

.آینوهای محلی به اون «پِنکه‌یو» می‌گن

هممم، امشب مرد گتا رو می‌بینم یا نه؟

اخیرا نزدیک پنکه‌یو مردی دیدین که لباس‌هاش یه طرح عجیبی داشته باشه؟

.یه نفر که برای شستن غروب می‌آد

!صدای گتا

.اونا لباس نیستن

.تتو بودن

.اون همون کسیه که آریکو راجع بهش می‌گفت

...با خودش چراغ داره ولی

هی تو. کتت رو دربیار .و خودت رو نشون بده

می‌تونه منو ببینه؟

با خودم چراغ آوردم که چشماش .نتونه به تاریکی عادت کنه

با خودش همراه داره؟

.همتون رو می‌تونم ببینم

،بنا به یک فرضیه

دزدهای دریایی برای این چشم‌بند می‌زدن که وقتی که می‌خواستن به طبقات پایین یک کشتی دستبرد بزنن

.بتونن به راحتی به تاریکی عادت کنن

استوار کیکوتا

انتظار یک مبارزۀ شبانه داشت و از .غروب آفتاب چشم‌بند زده بود

!در نتیجه می‌تونست توی تاریکی به راحتی ببینه

!عقب‌کشی کنید! می‌تونه ببینتتون

!برای همین گفتم بذارین تا شب اول ماه

.اصلا خوب نیست

!برین! برین! برین توی دره

.نمی‌ذارم فرار کنین

.هیچ‌چی نمی‌تونم ببینم

.از بوی گوگرد خسته شدم

وقتی که سهم طلام رو گرفتم .شاید برم یه جایی نزدیک‌تر به ساحل

!گیرش اوردم

!زدیش

.از سمت درۀ جهنم بود

.تفنگام رو خش ننداز آشغال .اینا رو منصفانه بردم

،هنگام جنگ ژاپن - روسیه

استوار کیکوتا اعتیاد خاصی به دزدیدن تفنگ‌های

.افسرهای روسی‌ای که کشته بود پیدا کرد

،ناگانت ام1895 مورد علاقش بود

به قدری که افرادی رو برای گشتن به دنبالشون .فرستاد

!شلیک نکن! منم

!افراد بیشتری باهاش هستن

!داره به گا می‌ره

!فرار کرد رفت سمت کوه

!استوار کیکوتا

آریکو تویی؟

.چیزی که دیده بودم یه تتو بود

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left