The first 200 lines.
راه برداشتن قلاده ها رو پیدا کردی!؟
!عجله نکنید
.اینجوری نیست که کاملاً فهمیده باشم
.فقط گفتم احتمالاً راهش رو پیدا کردم
.دیروز یه کاروان برده فروشی وارد شهر شد
...قلاده هایی که گردن شماست
با اونایی که دور گردن برده ها میذارن ...از لحاظ جادویی مشابه هستن، پس
.که اینطور
...برای آزاد کردن خودمون از قلاده ها
.میتونیم از کسی که کارش همینه بپرسیم
ولی به نظرتون الان وقت مناسبیه؟
به نظر من که حل و فصل ...مسئله پادشاهی گرینوود
.اولویت بیشتری داری
...حق با اونه ولی
...اگه بشه قلاده ها رو باز کرد
.دوست دارم سریعتر این کار رو بکنم
دیابلو؟
...هه
...مشکل پادشاهی اِلف ها رو
.اگه بخوام میتونم سه سوته حلش کنم
وقت گذاشتن برای برداشتن قلاده ها .روی نتیجه اون کار هیچ تأثیری نداره
!شِرا سان
ببخشید وقتی که ...با کشورت دچار مشکل شدی
.نمیتونم کمک چندانی بهت بکنم
.اینجور نیست، ممنون از لطفتون
قسمت ششم برده فروشی
انگار بالاخره میتونیم .از این قلاده ها خلاص بشیم
...راستش یه جورایی به این عادت کردم
.حالا واسه برداشتنش کمی استرس گرفتم
پس اینجا برده فروشیه؟
مشکلی پیش اومده، دیابلو ساما؟
.نه
توی ژاپن فقط داخل بازی و .مانگا، برده دیدم
!اربــــــاب
!قلب ضعیفم واسه اینجور چیزا تاب و تحمل نداره
!باید حواسم باشه روی نقش ارباب شیاطین تأثیری نذاره
...یه جورایی
.با چیزی که فکر میکردم فرق داره
.خیلی خوش آمدید، مسافران عزیز
.به به، ببین چه مشتری های جالبی اومده برام
تو صاحب اینجایی؟
.من "مدیوس"، مالک اینجام
اوه؟
.چه دخترای دوست داشتنی ای
اگه بخوای بفروشی ـشون .حاضرم پول خوبی بابتشون بدم
!اینا برده نیستن
.لطفاً من رو ببخشید
.تقریباً مطمئن بودم برای فروش اونا اومدی اینجا
!می بینم که قدرت جادویی فوق العاده ای داری
چی شد؟
...با این جریان جادوی باور نکردنی
داری داد میزنی ."!اگه عصبانیم کنی دمار از روزگارتون در میارم"
جریان جادو؟ چی داره میگه؟
!میدونستم
فقط با دیدن جریان جادوی دیابلو .راحت میشه فهمید که چقدر قویه
ها؟
!اوه
تو هم میتونی جریان جادو رو ببینی؟
.آره
داری راست میگی؟
!ولی تاحالا چیزی در این مورد نگفته بودی
.خب نپرسیده بودی
.که اینطور
پس از من میخواید .راه باز کردن قلاده ها رو بهتون یاد بدم
میتونی؟
...خب راستش
این اولین باره که با چیزی مثل .برگشت طلسم جادویی مواجه میشم
...ولی حالا که سلستین شما رو معرفی کرده
.میتونم یه امتحانی کنم
!هورا
!ممنون از لطفتون
...راستی، تو هم
.می بینم که جریان جادویی جالبی داری
!ها
!قدرت جادویی داره ازت بیرون میزنه
!یه قدرت خیلی زیاد
...تو
ممکنه که از یه شیطان باردار شده باشی؟
جان!؟
چـــــــــــــی!؟
واقعاً اینجوریه که میگه، رم ساما!؟
کی اینکار رو کردی؟
!شوخیـشم قشنگ نیست
!آها، همون شبی که دیابلو بردت شکنجه ـت بده
همون موقع، ها؟
هـــا!؟ من!؟
!همچین کاری نکردیم
ولی مگه وقتی ...دونفر تنهایی روی تخت میخوابن
بچه دار نمیشن؟
هـــا!؟
ولی، از توی بدنت .انرژی یه اهریمن رو حس میکنم
!این مزخرفات رو تموم کن
!راه برداشتن این قلاده ها رو نشونمون بده
...بهت میگم
!ولی این جزو اسرار تجاری منه
تا اونجا که ممکنه .دوست دارم افراد کمتری اون رو بدونن
.من بیرون منتظر می مونم
.منم ترجیح میدم اینجا نباشم
.یه کم حالم بده
رنگت پریده، حالت خوبه؟
تو هم میتونی جریان جادویی درون من رو ببینی، درسته؟
چی؟
.آره
برای همین گفتم که .حتماً یه ماجراجوی خیـــلی قوی هستی
...که... اینطور
.خوشحالم که تو اینقدر پخمه ای
!منظورت چیه؟ خیلی بی تربیتی
توی بدنم، روح ارباب شیاطین کربوسکولم .مهر و موم شده
هدف نهایی من، شکست دادن ارباب شیاطین کربوسکلوم ـه ...که درونم مهر و موم شده
.و روحش رو کاملاً از بین ببرم
...نزدیک بود ها
...اگه اینجا قضیه کربوسکولم لو میرفت
.بدجوری اوضاع قمر در عقرب میشد
...قول میدم نجاتت بدم
!پس تا اون روز تحمل کن، رم
هنوز حالت خوب نشده؟
.نه، الان بهترم
اسمش مدیوس بود، ها؟
یه جورایی حس کردم .داره مستقیم به درون قلبم نگاه میکنه
!یه کمی ترسناک بود
حتی واسه یه شوالیه صادقی مثل شما؟
چون یه شوالیه امپراتوری هستم .برام ترسناک بود
...هرچی بیشتر سعی کنی درستکار باشی
!دروغ های بیشتری رو به خودت تحمیل میکنی
اینجوریاست، ها؟
!بین خودمون بمونه
.من از برملا شدن رازم خیلی میترسم
هرکسی واسه خودش .چندتایی راز خصوصی داره
!فهمیدم
من یه راهی بلدم ...که وقتی رازت داشت برملا میشد
!بتونی با اون ازش جلوگیری کنی
یه جورایی بچگانه ـست .واسه همین کمی خجالت میکشم
چه راهی ؟
میشه چشمات رو ببندی و دستت رو بیاری بالا؟
توی زادگاه من ...اینکار ور میکنن و میگن
"همه چیز مهر بشه"
میگن که اینجوری میتونی .تمام اسرارت رو مخفی نگه داری
چی شد؟
.هیچی، چیزی نیست
.تمام شد
.برای یه لحظه حس کردم دستم گرم شد
واقعاً؟
این اولین بار بود که .با قدرت جادویی انجامش دادم
ممکنه یه طلسم جادویی باشه .که واقعاً به کارت بیاد
بعد از صحبت با شما .حالم کمی بهتر شد
.ممنونم، آلیسیا سان
.خوشحالم که تونستم کمی براتون مفید باشم
خیلی خب، آماده ای؟
...چرا اینجوری شد
.فقط قرار بود قلاده رو باز کنیم
!خیلی بهت میاد
!این زنیکه خیلی جنسش خرابـــه
برای اولین بار بهتره که .تا اونجا که ممکنه لخت باشی
لخت!؟
!خیلی خب، دراز بکش
.چشم
...میخوام به دیابلو سان یاد بدم
.چطوری جریان جادوییت رو ببینه
...وقتی یادش بگیره، ممکنه بتونه
.قلاده رو از گردنت باز کنه
خیلی خب، پس حالا .بدن شِرا چان رو لمس کن
.باشه
!از این صداهای عجیب در نیار
...آخه
به جای لاو ترکوندن !قدرت جادوییش رو حس کن
...اِه، خب
اگه میتونی از جادو استفاده کنی !پس اینم باید بتونی
حتی اگه نتونی ببینی !میتونی راحت حسش کنی
چون میدونم بدن یه دختره !نمیتونم اینکار رو کنم
.باید مثل وقتی که از جادو استفاده میکنم، عمل کنم
...آره
!این شِرا نیست
!عصای جادویی منه
!عصا! عصا! عصا! عصا! عصا! عصا! عصا
.به نظر میاد تونستی ببینی
...آره
...خیلی خب، حالا چطوره جایی که
.قدرت جادویی ـش متمرکز شده رو لمس کنی
!آماده باش، شِرا
...باشه ولی یه جورایی ترسناکه
!بسپارش به من
...اگه اینکار رو یاد بگیرم
!قلاده های دور گردن شما رو خیلی زود باز میکنم
!انجامش بده
!این یه عصاست
!خیلی خب
!دیابلو! وایسا
!از دست رفتم
این جریان جادوئه؟
تا کجا قراره بره؟
!انتهاش رو نمی بینم
...آرومتر! اینقدر محکم فشار نده
!فوق العاده ـست
وقتی روش دست مالی رو عوض میکنم !چیزایی که می بینمـم عوض میشن
.به نظر توی دیدن مسیر بهتر شدی
چطوره کمی پایین تر بیای؟
پایین؟
بله، البته این بار !جادوی خودت رو هم بهش وارد کن
...آروم... آروم
جوری که انگار !شِرا چان رو آروم در بر بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.