The first 200 lines.
تقديم به تمام دوستدارهاي سينما
"رشتهي خيال"
زيـرنـويـس از حسـيـن بـهــرامــي
.رينالد" کاري کرد که روياي من به حقيقت بپيونده"
.و من هم اون چيزي رو که در ازاش ميخواست، بهش دادم
و اون چي بود؟
.تمام وجود من
عجب مرد خواستار کنندهايه، مگه نه؟
.بودن باهاش بايد يه خرده سخت باشه
بله
.شايد اون خواستار کنندهترين مرد ممکن باشه
صبح بخير - صبح بخير -
صبح بخير
صبح بخير خانمها
صبح بخير صبح بخير خانم
صبح بخير خانمها
"صبح بخير "بِدي
"صبح بخير اقاي "وودکاک
"صبح بخير "نانا "صبح بخير اقاي "وودکاک
"ريپا"- صبح بخير قربان-
اينها رو امتحان کن
رِنالدز؟
.خيلي خوش مزهاند
جوانا" يادت مياد بهت چي گفتم؟"
.ديگه از اين آشغالها نباشه
نميدونستم
شايد به يکي ديگه گفته بودي
صبح بخير
صبح بخير بانوي فضول من
کجا رفته بودي "رِنالدز"؟
...براي اين که نظرت رو نسبت به خودم
.جلب کنم چيزي نمي تونم بگم
ميتونم؟
.نميتونم روزم رو با بحث شروع کنم، لطفا
...اين لباس رو امروز دارم تحويل ميدم
و نميتونم با بحث کردن هواسم رو پرت کنم
واقعا وقتي براي بحث کردن ندارم
(صبح بخير "کنُتس" (بانو
"صبح بخير "سيرل
"صبح بخير "پيتر
اين غريبهي زيبارو، کيست؟
"بايد بيشتر اوغات ببينمت، "هنريِتا
من خيلي مشتاقم
منم همينطور بيا داخل
بيا داخل
خيره کنندهست
چيه؟
بذار توي راه رفتنت ببينيمش
خانمها کارتون عالي بود
ممنون- خيلي ممنون-
"فوق العادهست، "رنالدز
ارزش تمام سختيها رو داشت
.احساس مي کنم اين لباس بهم شهامت ميده
خانمها و آقايان، لطفا بنشينيد
اينجاست؟- بله قربان-
در مورد "جوانا" مي خواي چيکار کني؟
منظورم اينه که درسته دوست داشتنيه اما وقتش رسيده
با نشستن و انتظار کشيدن در مورد اين که، دوباره عاشقش ميشي داره کم کم چاق ميشه
لباس ماه اکتبر رو ميدم به اون
اگه مشکلي نداره؟
يه احساس فرو نکشيده دارم
بر روي چيزي که... نميتونم (دست روش بذارم(پيداش کنم
فقط يه الهامه
اخيرا خاطرههايي خيلي زيادي از مادر داشتم
...مياد تو روياهام
...بوش رو حس مي کنم
حس خيلي قوياي که بهم ميگه... در نزديکيمونه
و داره به سمتمون مياد
اميدوارم که لباس امشب رو ديده باشه، تو چي؟
آره
...آرامش بخشه که
فکر کني مردهها دارند زندهها رو ميبينند...
اصلا نميتونم اين شبحگونهها رو پيدا کنم
چطوره امشب رو بري روستا؟
منم فردا ميام
فکر خوبيه
خيلي خوشم اومد
بانوي فضول خودم
آقاي هنسفورد؟
آقاي هنسفورد، اونجايي؟
صبح بخير- صبح بخير-
لطفا باک رو پر کنيد و روغن و چرخها رو هم يه نگاه بندازيد
چه شبنمي زده امروز
سرده، مگه نه؟ .استخوان سوزه
ببخشيد
ميشه لطفا يه خورده نون تست بيشتر بياريد؟
البته
.بفرماييد
ممنون
صبح بخير
صبح بخير
دوست داريد چي سفارش بديد؟
"يه "وِلش رَبِت
.با يه تخم مرغ پخته شده روش، لطفا
عسلي نباشه
"و "بَيکِن
کلوچه
کره و خامه
مربا
مرباي توت فرنگي نباشه؟
نه؟
تمشک؟
ديگه چي داريد؟
قهوه يا چاي؟
چاي سبز داريد؟
.يه قوري چاي سبز ميخوام، لطفا
انتخاب خوبيه
و يه خورده سوسيس
و يه خورده سوسيس
بذار ببينم
يادت ميمونه؟
بله
پس من کاغذ رو نگه ميدارم
و حالا چي؟
با من شام ميخوري؟
بله
.براي مرد گرسنه
.اسمم "الما"ست
دير کردم؟
نه
چطوره؟
همم
از سسش خوشم مياد
.کاستارده
خيلي خوبه
اجازه دارم الما؟
دوست دارم ببينم با کي صحبت مي کنم
بيا
بفرما
بهتر شد
مادرت هم چشمهايِ آبي داشت؟
سبز
آيا خيلي شبيه به اوني؟
نميدونم، فکر ميکنم اين طور باشه
ازش عکسي داري؟
بله
ميذاري ببينمش؟
اينجا ندارم، خونه دارم
بذارش همراه خودت
هميشه مادرت رو همراه خودت داشته باش
مال تو کجاست؟
مادرت؟
اينجا روي پارچهي کتمه
منظورت چيه؟
تقريبا ميتوني روي پارچه يک کت .هر چيزي بدوزي
...رازها رو
سکهها، کلمهها و پيغامهاي کوچيک رو
...وقتي جوان بودم، شروع کردم به
.مخفي کردن چيزها در تودوزي لباسها
.چيزهايي که فقط من ميدونستم اونجاست
و روي سينهام يه دسته از موهاي مادرم رو دارم
تا هميشه اون رو نزديک خودم نگه دارم
زن فوقالعادهاي بود اون تجارت رو به من ياد داد
پس منم سعي کردم هيچوقت بدون اون نباشم
حتما خيلي دوستش داري
هي
ايشون الماست به "الما" سلام کن
سلام- المائه-
بيا، بيا- سلام-
خونه رو بهش نشون بديم، پسر؟
وقتي شانزده سالم بود اين لباس رو براش درست کردم
زيباست
لباس عروسيِ دوميشه ازدواج دومش
پدرم خيلي سال پيش مرد
...مادرمون، خانم بلکوود شيطانصفت
(ما بهش ميگفتيم "بِلَکدِث" (طاعون
به خاطر خرافاتش، از کمک کردن به من در خياطي امتناع ميکرد
فکر ميکرد اين کار برايش ...بدشانسي مياره
نتونه دوباره عروس شه
نه اين که کسي هم با اون بوده باشه
براي ما شکل موجود باستاني بود روحمم خبر نداره چند سالش بود
و وحشتناک زشت
...و، ماهها و ماهها تنها کار کردم
.کمرم قوز در آورد .دوختودوز و عرقکردن و دوختودوز
و البته "بِلَکدِث"هم هيچوقت ازدواج نکرد
تمام کمکي که ازش تونستم بگيرم همين بود
در آخر اين خواهرم سيرل بود که براي نجاتم اومد
...موقع دوختن يه لباس عروسي
.خرافههاي زيادي وجود داره
دخترهاي جوان ميترسند اگر دستشون به لباس عروس بخوره هيچگاه نميتونند ازدواج کنند
...مدلها مي ترسند اگر
يکي از اونها رو بپوشند با يه مرد کچل ازدواج مي کنند
و حالا لباس کجاست؟
روحمم خبر نداره چه اتفاقي واسهش افتاد
اصلا نميدونم
بايد تا حالا پوسيده شده باشه
تکه تکه شده باشه
و خواهرت؟
چي؟
اونم هيچوقت ازدواج کرد؟
نه
بيا پسر، بيا يه آتيشي درست کنيم
،اگه ميخواي با من مسابقهي زل زدن بدي حتما ميبازي
همم
.تو مرد خيلي خوشتيپي هستي
بايد دور و برت زنهاي خوشگل زيادي باشه
درسته
چرا ازدواج نکرديد؟
من لباس ميدوزم
وقتي لباس ميدوزي نميتوني در کنارش ازدواج هم کرده باشي؟
No comments yet. Be the first to leave one.