The first 199 lines.
صبر کن - نباید وایسیم، کینز -
.نمیشه که بودی رو همین جا ول کنیم و بریم
.بعدا میاییم دنبالش
فقط الان اینجا خطرناکه، خب؟ نباید وایسیم
اون چی بود، مامان؟
.نور پشتِ در سیاه
چرا از عمارت کیهوس میومد؟
...من... من
...من
مامـان؟
تایلر، چی کار میکنی؟
!نـه
!تایـلر
مـامان! مـامان! حالت خوبه؟
آره. خـ... خـوبم
مطمئنی؟
!در رو باز کن! تو رو خدا
!سوار شو
چیزیتون شده؟ چه اتفاقی داره میفته؟ - بودی کجاست؟ -
.فقط حرکت کن
چرا کار نمیکنه؟
.اینا همه کلیدها نیستن
.لاکها یه دونه رو نگه داشتن
.نبودش رو حس میکنم
.برو دنبالشون. پیداش کن
.میتونن هر جایی باشن
.از مورخه شروع کن
.اون مادره رو میشناسه
...اگه متقاعدش کنی
.بهت نشون میده کجا رفتن
...چمبرلین، گیدیون
اون دنبالِ خانوادهمـه. باید بهشون هشدار بدم
شرمنده بودی ولی نمیتونی از محدوده محوطه کیهاوس خارج بشی
ولی نمیتونم که همین جا بمونم و دست روی دست بذارم
حتی با وجود روح بودنت هم بازم یه کارهایی از دستت برمیاد
تو دیگه اینجا چی کار میکنی؟
،وقتی توی خونهتون بودم .سر و کله پلیسها پیدا شد
میخواستم در برم ولی متوجه نشدم که دارم از درِ روح رد میشم
...وقتی بسته شد
.از بدنت جدا شدی
.درست مثل تو
سعی نکن یه جوری وانمود کنی که ما با هم فرقی نداریم
میدونم ازم متنفری
و آخرین کسیام که بخوای باهاش حرف بزنی
.ولی داج این بلا رو سر جفتمون آورده
!نـه
.تو بابامو کشتی
!الان هم دست از سرم بردار - میتونم کمکت کنم -
.دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم
!برو! همین الان
هیچوقت از کارهایی که سَم کرده، دفاع نمیکنم
ولی میخوام بدونی که اون دنبال این بوده که جبران کنه
قبلا هم به خانوادهت کمک کرده
.ولی تو هیچوقت خبردار نشدی
منظورت چیه؟
.ازش بپرس
.ممنون که بهم لباس دادی - .خواهش میکنم -
.سلام
سلام. بیدارت که نکردم، نه؟ - .نه -
.نه، بیدار بودم
...خیلی هم عالی. خب، فقط
.از بعدِ شام دیگه حرف نزدیم
فقط زنگ زدم ببینم دل دردِ بودی خوب شده یا نه
آهان، آره. آره، حالش خوبه
.خیلی هم عالی
همچین عجیب هم نیست، نه؟
داشتم فکر میکردم امکانش هست که بچهها رو خیلی زود در جریان گذاشته باشیم
منظورم این نیست که باید کار دیگهای بکنیم
...به نظرم باید
.دقیقا همین کاری رو بکنیم که میکنیم
.فقط شاید بدون بچهها پیش بریم
.حداقل فعلا
اگه بخوای میتونم بیام و حضوری صحبت کنیم
...نه، اصلا خونه نیستم
اومدم خونه الی قهوه بخوریم
.واسه همین واقعاً نمیتونم صحبت کنم
اِ، باشه. حتما. آره، پس به کارتون برسین
.آره... باید همین کار رو بکنم
بعدا بهم زنگ بزن، باشه؟
آره، باشه. خداحافظ
خداحافظ
.متنفرم که مجبورم بهش دروغ بگم
مگه چاره دیگهای هم داری؟
.حتما رندل همچین حسی داشته
.حتما خیلی تنها بوده
...جز اینکه در مورد تو
.تو تنها نیستی
اگه بتونیم کلید سفر در زمان رو ...پس بگیریم شاید بتونیم
.نـه
نه، روالش اینجوری نیست
زیادی غیرقابل پیشبینیه. ممکنه به راحتی بزنه همه چیز رو بدتر کنه
تنها راهش اینه که یه جوری .کلید روح رو پس بگیرم
..این تنها راهِ نجـاتِ بودیه
بعدش میتونیم یه راهی پیدا کنیم که جلوی گیدیون رو بگیریم
پس یعنی خیلی راحت بریم کلید روح رو از یه شیطان خیلی قدرتمند کش بریم؟
اون وقت چطوری؟
.نمیدونم. بیایین یه فکری بکنیم
...بدون اینکه کلیدی دستمون باشه یا جادویی
اومدی اینجا کمک کنی یا اومدی همهش ضدحال بزنی؟
من فقط سعی دارم... میدونی چیه؟ ولش کن
پرت کردنِ حواسِ دشمن یه تاکتیک نظامی رایجه
که از یه حقه استفاده کنی تا توجه دشمن رو بهش جلب کنی
اون وقت چطوری؟
یه راهی پیدا میکنیم تا حواس گیدیون رو پرت کنیم و بعد کلید روح رو پس میگیریم
حتی اگه کلید روح رو پس بگیریم و در رو باز کنیم
وقتی بودی بدنی نداره که بهش برگرده، چه فایده؟
خب، اگه داشته باشه چی؟
ولی بدنِ کی؟
صحبتت با نینا به کجا رسید؟
نباید مشغول کتابخوندن باشی؟
یعنی نمیریم کیهوس؟
نینا خونه الیه پس نه، نمیریم
میدونی هر چی به بودی زنگ میزنم و پیام میدم، جواب نمیده
.شاید نیاز داره یه کم تنها باشه
.شاید هر دوشون نیاز داشته باشن
چی؟
.هیچی
.برو کتابت رو بخون
....ببخشید سالن اجتماعات تا ببخشید. ببخشید، باید برید آقا
.باید بهم بگی کجا میتونم نینا لاک رو پیدا کنم
.نمیدونم - .چرت میگی -
بگو وگرنه یه تیر خالی میکنم تو شکمت که از شدت خونریزی بمیری
با نینا لاک چی کار داری؟
.یه کلیدی داره که نیازش دارم
کلید داره، هان؟ کلیدِ چی؟
.شاید من بتونم کمکت کنم
.کافیه
.یه باردیگه ازت میپرسم
کجاست؟
.خیلی خب، کافیه. همون جا وایسا
!تکون نخور
.وایسا وگرنه شلیک میکنم
.شلیک کن
.آخرین اخطاره
.شرمنده
.من آسیبی نمیبینم
...ولی تو برعکس
.همچین چیزی نداری که ازت محافظت کنه
!بابا
خب. اینجا رو داشته باشه
این باباته، هان؟
!کمـک! بابا
.هنوز زندهست
اگه بتونی منو ببری پیش دوستات، زنده میمونه
باشه؟ - !باشه، باشه -
.خوبه
...و تو
اگه بفهمم به پلیس محلی خبر دادی
.دخترت میمیره
!کمک! کمک
!جیمی - ...بابا! یکی -
اونا مال تو نیست و ما ازت پسشون میگیریم
!آهای! دفتر خاطراتم بود
.اون موقع که فکر میکردم مُردی، بهتر بود
آره، یه وقتایی آرزو میکنم کاش مُرده بودم
حالا چون دارم باهات حرف میزنم، معنیش این نیست که بخشیدمت
.انتظار هم ندارم ببخشی
شاید داج ازم سوءاستفاده کرده باشه ولی بازم خودم تصمیم گرفتم
نمیتونم اتفاقی که افتاده رو تغییر بدم
.ولی خیلی متاسفم که اون کار رو کردم
.متاسفم بودی
چمبرلین بهم گفت که به خانوادهم کمک کردی
من کینزی رو راهنمایی .کردم که کلید فرشته رو پیدا کنه
چطوری؟
...با استفاده از پرندهها. اونا
.اونا میتونن ما رو حس کنن .یه راهی پیدا کردم تا هدایتشون کنم
پرندهها؟
یعنی مثلا گنجشکها؟
.نشونم بده چطور این کار رو کردی
.بدک نیست
!تمجید بزرگی بود
فکر کردم این اولین کاریه که بودی میکرد اینکه بهترین راه رو برای ورود پیدا کنه
.همیشه عاشق یه نقشه عملیاتی بود
ببخشید که اون موقع بهت پریدم
آخرین باری که با بودی حرف زدم
...بودیِ واقعی رو میگم
.باهاش بد برخورد کردم
...واسه همین اگه نتونم باهاش صحبت کنم
قطعا تا ابد تو دنیای ارواح ازت متنفر میشه
.یه کاریش میکنیم
.ولی نذار احساس گناهت مانعت بشه
.هیچوقت کاری رو پیش نمیبره
.به نظر خطرناکه
.سلاح نیاز داریم
.باهام بیا
.صاحبهای اینجا نجارن
یعنی خب به پای قدرت شیاطین نمیرسن
.حداقل کمک میکنن شرایط برابر بشه
.جاش، الان وقت خوبی نیست
وای، وای، وای، آرومتر
برش میگردونیم. قول میدم
.آره. آره
باشه. زودی میبینمت
.بولتون، جیمی رو گروگان گرفته
جاش فکر میکنه الان با جیمی داره میاد اینجا
چی؟ چرا آخه؟
جاش گفت... اون گفته که یه کلید نیاز داره
یعنی کلیدهای دیگهای هم هست که هنوز پیداشون نکردیم؟
.نه تا جایی که من میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.