The first 200 lines.
.قضیهی خواهرمه. لولا لندری .فکر میکنم به قتل رسیده
.لولا ازش میترسید - از کی؟ -
...تونی یه کم
.خانواده چیز پیچیدهایه
لولا؟ - .گاهی با هم دعواشون میشد -
الان کسی توی واحد دیبی مک هست؟
اون روز بستهای چیزی آوردن اینجا؟
،گل، لباس کلاهدار ...دستکش چرمی، یه طراح مُد
.گی سومه
.اول رفتیم وشتی
.یه بوتیکه توی خیابون کاندویته
.دوستش رو اونجا دید .راشل
،بهترین دوست لولا، کیارا پورتر .دوستپسر خوانندهش، اِوِن دافیلد
تا حالا کسی بهت گفته فوقالعاده خوشگل هستی؟
.آخه خیلی بیهیجان و شرکتی بود
مثل محل کارِ من؟
.بعد از مستی، صبحها خمار نمیشم - .خوب شانسی داری -
.درد پای وامونده داره منو میکُشه
.کار تو بوده
.تو لولا رو کشتی
استرایک: آوای فاخته
.جاده امنه
.با همین سرعت پیش برین. تمام
.دریافت شد
بیچاره خانم انستیس، نه؟
.چرند نگو بهتر از من کی گیرش میاد؟
بیصبرانه منتظرم برسم خونه .و برای اولین بار بغلش کنم
.آمادهباش .مانعی سر راهه
.یه مرد افغان داره تایر عوض میکنه .تمام
!هی
.ماشین رو جابجا کن
!جابجاش کن .سوارش شو و جابجاش کن
!هی
.صبر کنین، صبر کنین
!هی !سوار ماشین شو
.دو تا کودک افغان توی خیابونن
.سوار ماشینت شو
!ماشین کوفتیت رو تکون بده! یالا
هشیار باشید، مرد افغان داره .به سمت جلوی ماشین میره
.دریافت شد
.برین جلو، برین جلو
.اطاعت میشه
!نه، ترمز کن، ترمز کن
!ترمز کن
سرگروهبان استرایک؟
استرایک، صدای منو میشنوی؟
سرگروهیان استرایک، صدامو میشنوی؟
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی
.ممنون
کمکی از دستم برمیاد؟
...ام
.بله
.میخوام چند تا لباس امتحان کنم
.وای. خیلی بهت میاد
.فقط منتظر برادرم هستم تا بیاد ببینه
.آخه برای خانمشه
.سبزه رو امتحان کن .به نظرم به رنگ و روت میاد
رنگ پوستش...؟ - .تیرهست -
.خیلی جذابه
.خیلی خب
اینی که الان رفت آدم معروفی بود؟
.نمیدونم
کیارا پورتر که نبود، نه؟
.نه، اونو ندیدم
.البته اونم بعضیوقتها میاد اینجا
لولا لندری زیاد میاومد اینجا، نه؟
اومدن به وشتی همیشه توی لیستِ .ده کار اولش توی لندن بود
روزی که مُرد؟
.تو همین اتاق پرو اومده بود
!نه بابا
.بدنم ار ترس مورمور میشه
میگن شبی که مُرد میخواست ...به دیدن دیبی مک بره، ولی
.به نظرم امکان نداشت لولا به اِوِن خیانت کنه
چیه؟
.شک نکن میخواست به دیدن دیبی بره .باور کن
!ولی اون عاشق اِوِن بود
عکسهای مراسم تعهدشون رو دیدی؟ - .آره -
.خب، ما صدای حرف زدنشون رو شنیدیم
کی؟ لولا و اِوِن؟ - .نه -
نه، یه زنیکهی کثیف بیتربیتی بود .که با خودش آورده بود
.ولی مِل با گوشی صداشون رو ضبط کرده
!نه بابا
.آره
.کمی بدجنسی کرد
همهمون شک داشتیم .کار درستی بوده باشه
،ولی قسم خورد برای خبرنگارها نبوده .فقط میخواسته برای دوستهاش پخش کنه
صبر کن ببینم، مل کیه؟
.امروز نیستش
.مرخصیه
ولی شک نکن، لولا لندری ،داشت به اِوِن خیانت میکرد
و جز دیبی مک کی میتونست باشه؟
.بیا اونجا خودتو ببین
نظرت چیه؟
.آره
آره"؟"
!محشر شده
ولی راستش به نظرم برادرِ منم بود .هیچوقت همچین چیزی نمیگفت
.خیلی خوبه
.بعداً برمیگردم سراغ مل
.از صبح کمی سردرد دارم - .اوه -
دیشب یه وقت...؟ - .چیز خاصی نگفتی -
.اتفاقاً بامزه شده بودی
.خوبه
خیلی بده؟
.بدترش هم کشیدم
.ولی تازگیها نه
.بیا اینو ببین
این کسیه که بریستو .بدجوری میخواد بدونه کیه
.هی داره به آپارتمان نزدیک و بعد دور میشه
یه ذره سراسیمهست، ولی ممکنه از طرفدارهای دیبی مک باشه
.که منتظره قهرمانش رو ببینه
.این ده دقیقه قبل از افتادن لولاست
.و اینم دوربین بعدیه
این بعد از مرگ لولاست؟ - .آره -
،همون مرد، با سرعت داره دور میشه ،کمتر سراسیمهست، مصممتره
.این که همون مرد نیست - چرا؟ -
...چون یه چیزی .یه مارک روی لباسشه
.دقیقاً. آره
.دو شخص متفاوتن
،صورتشو نمیتونیم ببینیم ،ولی دستهاش رو ببین
.دستکش چرمی
گی سومه یه لباس کلاهدار و یه دستکش .به واحد دیبی مک فرستاده بود
پس میتونسته از لباسها .برای مخفی موندن استفاده کنه
.آره
.باید با گی سومه صحبت کنم
باید مطمئن بشم این نفر دوم .لباسهای تولیدی اونو پوشیده
.خب، موفق باشی
.تو هم باهام میای
.اوه
حس میکنم یه ماموت پشمالوئم .که اومده توی محوطهی غزالها
.آره
تا همین 5 دقیقه پیش .به این کیفم قانع بودم
.بریم
.نه، الان اینجاست
...ببخشید
.ما با پرها میریم
.مشغول فیلمبرداری میلان هستیم
.ببخشید
.شما قرار ملاقات ندارین
ولی کوه گفت گور باباش .و اومد پیش کِوین
اسم واقعیت همینه، درسته؟
فقط ازت میخوام .دو تا پوشاک رو برام شناسایی کنی
.از استودیوی من برین بیرون
به نظرم طراحی تو هستن .و ممکنه به مرگ لولا مرتبط باشن
به این موضوع که دیگه حتماً علاقهمندی؟
.بیاین
.فکر کنم از تو خوشش میاد
اینا لباسهای توئه، درسته؟
چطور اونا رو گیر آورده؟
.اینا هنوز به بازار عرضه نشدن
مطمئنی کارهای خودتن؟
مطمئنی دماغت مال خودته؟
نگهبان واحد لولا گفت .یه وسایلی برای دیبی مک فرستادی
چی براش فرستادی؟
!تریشا
بله، گی؟
یه سوئیشرت کلاهدار دیبی مک .و یه جفت دستکش نو بیار
نظر لولا راجع به دیبی مک چی بود؟
.اصلاً هیجان خاصی نداشت
:همهش بهش میگفتم ،دخترجان، اگه سه تا آهنگ برای من نوشته بود"
"موقع اومدنش، لخت دم در منتظرش میموندم
فقط نمیفهمم چرا دافیلد رو انتخاب کرد که اون همه نقش شاعرانهی پسرهای سفیدپوست
رنجدیده رو بازی میکنه .اونوقت دنبال ریشهی گمشدهی سیاهش بود
جستجوش به کجا رسید؟
،چون باباش آفریقایی بود .میخواست پیداش کنه
مادرش یه سفیدپوست فقیر .اهل کنینگتاون بود
.بهش میگفتیم خانم مفدرون
.یه مدت، کوکو همهش توی کتابخونه بود
خیلی هیجانزده شد چون ظاهراً .باباش تحصیلکردهی بزرگی بود
کدوم کتابخونه؟ - .نمیدونم -
شاید حوالی میدون راسل؟
،زیاد دقت نمیکردم .هیچ کس توجه نمیکرد
.به جز راشل
.آره، خوب بلد بود سر لولا شیره بماله
فکر کنم برای دستهای .گنده و پرموی تو کمی تنگ باشه
.البته کیارا ایرادی از دستهات نگرفت
.نه، حسابی از کارت تعریف کرد، جانم
و توی گذشتهش آدمهای زیادیه .که تو رو باهاشون مقایسه کنه
.و میاد تو
.پس جر و بحث شروع میشه، صداها بالا میره
چطوری رفتن بیرون توی بالکن؟
.شاید لولا از قبل درو باز گذاشته بوده
.آره، ولی برف میباریده
،خب، لولا معمولاً احساس خفگی و اسارت میکرده .دوست داشته درو باز بذاره
،یا در حالی که بحث بالا میگیره .روشو برمیگردونه تا از قاتل دور بشه
منم اگه میخواستم .کسی بره بیرون، همین کارو میکردم
بدون اینکه بدونن تنزی بستیگویی .داره اون پایین از سرما میلرزه
.اوهوم
.به نظرم خیلی ناگهانی و بیرحمانه بوده
.تنزی صدای فریاد کمکی نشنیده
.خب، امیدوارم
.حداقل سریع بوده باشه
،حالا من وقت کمی برای فرار دارم .پس اشتباه بزرگی میکنم
.گلها رو اینجا جا میذارم - .اوهوم -
،برای همین درست بعد از قتل .توی عکسهای پلیس میفتن
.حیفه بذارم این گلها اینجا بمیرن
...از این مسیر میرم
.سر به زیر
،و به راهم ادامه میدم ،چون کلاه رو سرمه و دستکش دارم
.کاملاً قسر در میرم
No comments yet. Be the first to leave one.