The first 200 lines.
.خوب نیست
.آره
.داخل گیر افتادیم
.آره
.خب، میزنم در رو میشکنم و میریم بیرون
.برو کنار
.صبر کن
اون سنسور دزدگیر نیست؟
.اگه در رو بشکنیم، ممکنه به پلیس خبر بده
.چه بهتر، میان پیدامون میکنن
!وایسا، وایسا! نمیشه
.اینجوری اردوی مدرسه رو خراب میکنی
...بعدشم، اگه میکو بفهمه
.باشه
.برو ببین میتونی غیرفعالش کنی
.اگه قدم دو متر بود میتونستم
چی میگی؟
.زود باش برو روی شونههام
.آروم باش
.باید حواسم به این سنسور قلبمم باشه
.یه وقت نگی سنگینم ها
خوبی؟
.آره
.بریم
چـ چی شده؟
...این حس
.یه جورایی تکراریه
!هی! قرار نشد حال کنی
.و انقدر سنگینی که نمیتونم بلند بشم
!گفتیــــش
پنچ قلوهای باکلاس
پنچ قلوهای باکلاس
باکلاس قلوهای پنج
پنچ قلوهای باکلاس
.برای غیرفعال کردن سنسور به کلید نیاز داریم
...بعد از کمی بررسی
.ظاهرا باید منتظر بمونیم یکی برای کمک بیاد
...هی، سنسی
چیکار میکنی؟
.معلومه، میخوام آتیش روشن کنم
.اگه سرما بخوریم، آخرین روزمون به فنا میره
.فوتارو کون باهوشه، ولی یه جورایی خنگه
،چون کاری نیست بکنیم .بیا دربارهی چیزای بامزه حرف بزنیم
.میخوام تمرکز کنم. باشه برای بعد
ایچیکا هنوز برنگشته؟
.آره
.گفت باید بره به گروه آتیش کمپ کمک کنه
!میکو! ایتسوکی
هیچ کدومتون اوئسوگی سان رو ندیده؟
.وسط کمک به گروه آتیش کمپ غیبش زد
.توی سالن و غذاخوری و اتاقش هم نبود
.حتما باز رفته وقتش رو تلف کنه
مطمئنی عیبی نداره؟
.پس گمونم آبجی بزرگه باید هوای فوتاروی بیچارهی تنها رو داشته باشه
.من میرم دنبالشون بگردم
!میکو؟
یوتسوبا، اون کلید کجاست؟
...اینجوری بود، بعدش
...اون روز ایتسوکی چان
.و نینو خرابکاری کرد
به نظرت وقتی کوفته برنجی رو دید چی گفت؟
.اصلا توجه نمیکنه
.داری اشک آبجی بزرگه رو درمیاری
.نمیخواد ازم بپرسه چرا گریه کردم
.شاید براش مهم نیست
واقعا، اصلا برای چی گریه کردم؟
.ممکنه مدرسه رو ترک کنم
چی؟
.بالاخره توجهت جلب شد
صبر کن، میخوای ترک کنی؟
.در اصل میخوام مرخصی بگیرم
.برام مهم نیست
.کات
.خیلی خوب بود، ایچیکا چان
میدونی که الآن مشغول فیلمبرداریم، درسته؟
.الآن دارم پیشنهادای بیشتری میگیرم
،بقیهی بازیگرهایی که دانشآموز هستن ،یا یک سال رو دوباره میخونن
.یا به یه مدرسهی منعطفپذیرتر میرن
.میدونی وقتی بحث مدرسه باشه چجوریم
.فکر نکنم دبیرستان رو از دست بدم
.بعدشم، اگه من نباشم برای میکو بهتره
.خوش به حالت
.کاری که میخوای بکنی رو پیدا کردی
!وایسا، اگه تو بری حقوق من چی میشه؟
!یعنی بیست درصدش کم میشه؟
.ولی یه جورایی غافلگیر شدم
!توی زندگی شکست خوردی
.فکر میکردم خیلی عصبانی بشی
منو همچین آدمی میبینی؟
فوتارو کون، تو برای چی درس میخونی؟
.بهت حسودیم میشه که حق انتخاب داری
.با اینکه احتمالا 99 درصد شکست میخوری
.بازم شروع کردی
.ولی تجربهی خوبی میشه
.و اگه جواب بده، چه بهتر
.همه چیز ارزش امتحان رو داره
.فوتارو
.ایچیکا
...پس واقعا اون دو تا
.چیزی نیست
...میکو
.لازم نیست نگران ایچیکا باشی
.باشه
.منظورم رقص آتیش کمپه
.میتونیم تظاهر کنیم همچین قولی نبوده
...ولی درعوض
.بیا همینجا برقصیم
.امشب میشه آتیش کمپ شخصی خودمون
.خب، گمونم کسی هم نمیبینه
.هورا
.پس خجالت میکشیدی
.معلومه
.فکرشم نمیکردم انقدر بانمک باشی
.وضعیت سنسور عادیه
.مشکلی پیش نمیاد
همین که شایعات دربارهی اون افسانه پخش شده .به خودی خودش بد هست
.اگه بقیه ما رو باهم ببینن برای خودشون خیالبافی میکنن
افسانه؟
نمیدونستی؟
یوتسوبا بهم گفت یه افسانه هست که میگه اونایی که موقع آتیش کمپ با هم برقصن
.تا آخر عمر با هم میمونن
...این
میکو هم اینو میدونه؟
.آره، اونم اونجا بود
...مـ من نمیخواستم
ایچیکا؟
.آتیش کمپ برای میکو مهم بود
...با این حال، من
...فوتارو کون
!ایچیکا
.نزدیک بودا
...تو هم
.خیلی دستوپا چلفتی هستیها
!ولم کن
!هی، انقدر وول نخور
.ضربه شناسایی شد
.لطفا طی سی ثانیه قفل رو باز کنید
،اگه زنگ خطر غیر فعال نشود
.کارکنان بخش حفاظت فرستاده میشوند
.لعنتی، قبل از اینکه کسی بیاد باید فرار کنیم
.آره
!این چیه؟
!آبپاش؟
.حتما بخاطر آتیشه
.اول باید حساب سنسور رو برسیم
چـ چطوری؟
.آخه کلید نداریم
کلید؟
چیکار کنیم؟
.کلید اینجاست
...ایچیکا
شما دو تا اینجا چیکار میکردین؟
.آخرین روز رسید
.مجبور شدم سیر تا پیاز اون اتفاق رو برای معلمها توضیح بدم
.توی دردسر بزرگی افتادیم
.ایتسوکی و میکو هم کاملا حرفمون رو باور نکردم .امیدوارم یه فرصت دیگه برای توضیح دادن پیدا کنیم
چطور اردوی مدرسهی خوشمون به این وضع در اومد؟
.خب، میکو چان، ما میریم سالن غذاخوری
.باشه
.منم الآن میام
،اگه واقعا با هم برابر هستیم
پس من باید چیکار کنم؟
.واقعا شرمندهم
.باورم نمیشه همچین موقعی مریض شدم
.چه شانسی دارم من
.اتفاق بود یا نه، نتیجهی بیاحتیاطی خودتون بود
.امروز رو توی تخت بمون و به کارهات فکر کن
.اه، لازم نیست پیشم بمونی
.برو اسکی کن
...ولی
.وقتی بهتر شدم، منم میام پیشتون
یا نکنه، برات سخته با فوتارو کون روبهرو بشی؟
.از وقتی توی مهمونخونه موندیم، داری ازش دوری میکنی
.پس اون تو بودی
.فقط سه ماه گذشته
،اون روز، وقتی توی کافهتریا ازش خواستم توی درس کمکم کنه
...یه ذره هم انتظار نداشتم
.کار به این جاها بکشه
از دید تو فوتارو کون انقدر آدم بدیه؟
.مـ منظورم این نبود
.حالم بده. بگیرم بخوابم
!اوئسوگی سان
!یـ یوتسوبا
.فقط چون داوطلبیه، نمیذارم قسر در بری
!میریم اسکی کنیم
!حالا تا اون پایین میریم
.سردمه. بذار بخوابم
.به هرحال اسکی بلد نیستم
.خوابیدن اتلاف وقته
،اگه واقعا بلد نیستی .من دستت رو میگیرم و میبرمت
!خب، بریم تمرین
راستی، چهار کلهپوک کجان؟
.ایچیکا مریضه و ایتسوکی داره ازش مراقبت میکنه
.گمونم بعد اون اتفاق عجیب نباشه
چی؟
.باید قبل قفل کردن در چک میکردی
دربارهی چی حرف میزنی؟
.هیچی
.نینو داره اسکی میکنه
.اوناهاش
No comments yet. Be the first to leave one.