The first 200 lines.
.وارد الن" اولين تيرش خطا رفت"
خطا رفت؟ - .بله، قربان -
.وارد الن" اولين تيرش خطا رفت"
راست ميگي، عمو "کريسمس"؟
.عمو "جان" خودش واسم تعریف کرد
ميشه يه داستان ديگه برام تعريف کني، عمو "کريسمس"؟
هموني که "وارد" نزديک بود .اون يارو روسيه رو بکشه
.جک" کوچولو، بي خيال"
.تا حالا صد بار اون داستان رو برات تعريف کردم
:زمانبندی مجدد .:: MehdiRCM ::.
برگرفته از يک داستان واقعي
."بيا يه کمکي به من بده، "کريسمس
.قبلنا اين دور و اطراف يه سريا ميشناختنت
.ممکنه هنوزم يه سرياشون باشن
.خيله خب، "جک" کوچولو
...دلت ميخواد که داستانِ
وارد الن" رو بشنوي که چطوري" .دمار از روزگار اون روسيه در آورد
.نه
.اون رو که صد بار شنيدم
...نصف سيبيل
.کريسمس"، اونا زمين رو فروختن"
،چرا از رو اون صندلي بلند نميشي
.آخرش اينجا رو رو سرت خراب ميکنن
.بعد بايد زير آوار دنبالت بگرديم
متوجهاي؟
.خيله خب، "جک" کوچولو ،وارد الن" رو صندلي سلموني خوابش ميبره"
،اما قبل از اینکه قانونش رو بگه
...ميگفت حتي يه انگشتت هم به
.سيبيلم نخوره
.نزديک بود اونم بکشه
.تا اينکه سه تا روسي پريدن روش
،سفير کشور روسيه به "وارد" گفته بود
،پات برسه یه بار دیگه روسيه"
".خودم جفت پاهاتو قلم ميکنم
.با قل و زنجير
.خيله خب
،يه سري از وسايلت دارن فاسد ميشن .بهتره زودتر بخوريشون
.نخود فرنگي و خربزه
.لازم نيست زحمت بکشي، "جک" کوچولو
بالاخره درباره چي نوشتي؟
"يه سري داستانهايي که "کريسمس .قبلنا برام تعريف ميکرد
جک"، ميدوني، من و دخترا" ...داشتيم صحبت ميکرديم
...فکر نکنيم
.فکر خوبيه
واسه چي خودتون يه کلوپِ کوچيک باز نميکنين؟
بابا، ميشه يه دوربين برام بخري؟
...تا حالا اين داستان "وارد الن" رو که
نزديک يه مرد رو بخاطر زدنِ سيبيلش ...بکشه رو
واست تعريف کردم؟
.نه، قربان - نــه؟ -
وارد الن" تمام غرور و مردونگيش" .به سيبيلاش بود
پدرش اونو فرستاده بود روسيه ...تا با يکي دوئل کنه
...اما قبلِ اينکه قانونش رو وضع کنه
.حتي يه انگشتت هم به سيبيلم نخوره
.نزديک بود اونم بکشه
تا اينکه سه تا روسي .ريختن سرش
...کريسمس مالتري" "وارد الن" رو"
.بهتر از هر کسِ ديگهاي تو دنيا ميشناخت
گرچه يکيشون ارباب زاده
.و يکي ديگهشون برده زاده بود
.اما با هم بسيار اياق بودن
،وقتي بچه بودم .با "کريسمس" ميرفتم شکار
،بعد از يه روز طولاني تو رودخونه
کريسمس" رو صندلي چوبی" ،خودش جلوي شومينه مينشست
،"زل ميزد به عکسِ "وارد
.و واسمون قصه ميگفت
همينطور که بزرگ ميشديم، اون قصهها .کم کم تبديل به افسانه شد
گرچه هيچکدوممون هيچ ارتباط ،فامیلی با اون نداشتيم
...اما بين ما کسي نبود که
.دلش نخواد عين "وارد الن" باشه
!چه سرده
.بهت گفتم دستکشت رو در نيار
وقتي دستکش دستم ميکنم .نميتونم کار کنم
کريسمس"، اين حسِت هيچ ربطي" .به دستکش يا نپوشيدنش نداره
آقاي "وارد"، دستام از بس سردن ،که نميتونم دستم کنم
و دستکش هم خودش سرده .که اونم دردي رو دوا نميکنه
.پس بشاش رو دستات، لااقل
چرا خودت نميشاشي رو دستِ خودت؟
دستاي من نه يخ کردن .نه بريده شدن، قربان
با اين وجود، خودم رو از هتک آبرو .نجات ميدم
.اوه، بله، قربان
شما که هميشه براي خودتون .آبرو داري ميکنيد
...هتکِ آبرو. هتک
.آهان، اونم هست
...برو تو قايق تا
.همه پرندهها رو فراري ندادي
...اين سگ شرفش ميارزه به
."اکثر مردم "ساوانا
...اهالي ده ما نسل در نسل در رودخانه و
.زمينهاي اطراف ما شکار کردن
اين چيزي بوده که سينه به سينه .از پدران به فرزندان منتقل گرديده
،اگه تاريخ مذهبِ ما باشه
در اين صورت، شکار کردن يکي از .آيين ديني محسوب ميشه
...وارد الن"، يک بار جملهاي نوشت که"
،رودخانه متعلق به ماست" ".و ما متعلق به آن
،و ما متعلق به آن
،همانند کليسا که بدون دستِ هيچ بشري .خود به خود ساخته نميشود
اين لحظه مثل اين ميماند که گناهکاري همچون من
.در مقابل چشمان خداوند قرار بگيرد
چيزي که الان براي خاندان من ...يک سنت شده
،زماني راه و رسم زندگي بوده
و براي بهترين شکارچيان وسيلهاي ،براي امرار معاش بود
از اين طريق مغازهاي "ساوانا" را .با گوشت تازهء پرندگان شکاري پر ميکردند
از جمله شکارچياني که ،به اين تجارت ميپرداختند
"وارد" و "کريسمس" .دو تا از بهترينها بودند
،کريسمس"، يکي از همين روزها"
ديگه خودتي که واسه خودت .پرنده شکار ميکني
خب، اگه فقط يه چندتا دونه ،از اين اردکها رو خودم بزنم
،حاضرم خودم همشون رو بيارم
.بقيهاش رو ميسپرم به شما
ميدوني از کجا متوجه ميشم؟
همهء اين اردکهايي که از تعجب ،چشاشون زده بيرون
.اونايي هستن که تو شکارشون کردي
باورشون نميشه تو بالاخره .تونستي شکارشون کني
،من که تعجبي تو چشاشون نميبينم ."آقاي "وارد
،پس، ديدي، متوجه نيستي .داري به حرفِ من ميرسي
...گرچه، ديدم يه چندتاشون
،از بس خنديدن، مُردن
از اون هفت تيري که شليک کردي .از خنده تيکه پاره شدن
،کريسمس"، يه نگاه به اسمت بنداز"
بعد از اين جملات طعنه آميز .استفاده کن
.اصلاً بهت نمياد
حرفای مفتت رو .نگه دار برا قاضي
رودخانه "وارد الن" و ...طريقهء امرار معاش کردنش
امکان داشت براي هميشه ادامه پيدا کنه
اگه دور و زمانه و قانون .نظر ديگهاي نداشتن
و قوانين جديد حريف سنگ دلي .براي "وارد" شدند
نسل جديد از احکام قديمي .تبعيت نميکنن
ما نميتوانيم منکر علت .بدنيا آمدنمان باشيم
بگذاريد سوگندهايمان را بشکنيم ،تا خودمان را دريابيم
نه اينکه خودمان را تلف کنيم .تا سوگندهايمان را حفظ کنيم
.عاليجناب
،چه به ياد ماندي ."آقاي "الن
.و همچنين به خوبي ويرايش شده
.ممنون، قربان
اما منظورتون اينه که شما ،زاده شديد که يه شکارچي بشيد
يا زاده شديد که قانون شکني کنيد؟
کاملاً بخاطر دارم بعضيا هستن
که ميگن شما استعداد .هر دوتاشو داريد
،من زياد اهل مطالعه نيستم .عاليجناب
و اگر هم قانوني باشه که ،من واقعاً اون رو زير پا گذاشته باشم
.تا حالا جايي نخوندمش
،شايد دستي تو تيراندازي داشته باشم
و ممکنه بعضيا بخوان اين مسئله رو بر عليه
،شخصيت من استنباط کنن
که من اگه بودم از اين کار .صرف نظر ميکردم
اما وقتي يک همچين آدمي بحث از جدل ميکنه
به گونهاي آشفته است
که وقتي آن بحث رو به اين ،مجمع عالي نسب ميکشونه
،حرفم اينه که با کمال احترام
نه بنده و نه شريک بنده ...از قصد
و غرض و آگاهانه هيچ !قانوني را زير پا نگذاشتيم
يا قانوني که به خطا .وضع شده
به خطا؟
حالا قاضي اين قانوني که ميگي کيه؟
،چرا شما، قربان ،بدون هيچ سوالي
،البته با اجازه شما خيلي بيشتر از چند نفر هستن
که ميگن شما استعداد خدادادي .در اين باره داريد
.خدا به دادمان برسه
.لطفاً نظم دادگاه رو رعايت فرماييد
انتظار داري تمام حرفات رو باور کنم؟
.شرافت من تمام وجود من است
.هر دو در من پرورش يافتند
شرافتم را از من بگيريد .انگار جانم را گرفتهايد
.ريچارد سوم
.دوم، برداشت اول
.اشکالِ منو گرفتي
،با اين حال .شما گناهکار هستيد
،اما با پرتو همهء امور
...آزادي مشروط به مدت شش ماه
!بازم
که در اين مدت
شما همچون برف .پاک و منزه باقي خواهي ماند
.متشکرم، عاليجناب
.يک بار ديگر، آزادي عدالت را برچید
.خيله خب
.بايد حداقل سهممون رو بهمون ميدادن
وکيل مدافع امشب دلي از عزا .در مياره
."اصلاً منطقي نيست، "کريسمس
انتظار دارن بزاريم همينطوري ...اردکها پر بزنن
.برن و تو امريکاي جنوبي شکارشون کنن
البته آقاي "وارد" اين يکي .فکر نکنم بتونه جايي بره
!"بيا اينجا! "راک
.بيا
،کريسمس"، ام"
...ساعت سه و ربع قايق رو بيار و
.اردک رو واسه شام نگه دار
.به روي چشم
."عصر بخير، آقاي "وارد
!بيا
!بغلم کردي
.بهتره ديگه برم
!هي، يالا
،من يه يانکي دودل هستم ...پس چرا
بايد به عمو "سَم" جواب پس بدم
که ديگه نميتونم پرندهها رو از تو آسمون شکار کنم
!"اوه! "راک
.يالا، پسر
.آفرين، پسر
مطمئنم اگه مشکلت رو ...با دستکش بزاري کنار
No comments yet. Be the first to leave one.