The first 200 lines.
...آنچه در لوسیفر گذشت
.خیلی خوشحالم که حست رو بهم گفتی
،کلاً یه مرد رو تو زندگیام دوست داشتم ولی بازم بیخیالش شدم
.در این حد دوستیمون برام مهمه
.برو بمیر بابا
کلویی دکر، با من ازدواج میکنی؟
بخاطر لوسیفر بود که
.من به پیرس جواب بله دادم
.بخاطر خودشهم بود که جواب رد دادم
.باشه، تو میتونی منُ بکشی، آره
.ولی اونطوری لیندا هم میمیره
میترسیدم
.که اگه اون وجهام رو هم ببینی، فرار کنی
.کلویی، من شیطانام
.نه، نیستی
.از نظر من نیستی
از وقتی که به این نتیجه رسیدم که
اینجا شاید نزدیکترین جایی به بهشت باشه
.که میتونم بیام، میومدم اینجا
.بریم خونه
.دیگه نمیتونم ببینمش
.میدونم
.هنوز باورم نمیشه
.خب، حداقل تو میتونی ببینیش، کارآگاه
.در آخر. توی بهشت
،ولی من، خب، متأسفانه یهجایی رفته که من
.دیگه نمیتونم دنبالش برم
میدونی که کنارت هستم دیگه، نه؟
.منم کنار تو، کارآگاه
دنیل طفلی چطوره؟
.هوم، همونطوری که ازش انتظار میره
،خودشُ غرق کار کرده
.ولی تا الان که به هیچجا نرسیدیم
.نه شاهدی
.نه دوربین امنیتیای اینجا در کاره
.هی، الا
چیزی دستگیرت شده؟
.نه، هنوز نه
،دارم سعیامُ میکنم، جدی میگم
،ولی هیچ... دیانایی
.یا اثرانگشتی در کار نیست
.گلولهها از نوع نُه میلیمتری هستن
.همچین شایعن، پس کمکی نمیکنن
آخه کی میاد همچین کاری بکنه؟
باشه، بچهها، میدونم که .تو وضعیت سختی هستیم
.ولی زمان الان حرف اول رو میزنه لوپز، میخوام که منطقۀ نحقیقاتیات
.رو گسترش بدی
.دکر، یه لیست از مظنونین تهیه کن
...اسپینوزا
.برو خونه
.من باید اینجا باشم، ستوان - ...دن -
.باید عزاداریاشُ بکنی
...عزاداری هم میکنم
.وقتی کار حل شده باشه
باعث و بانیِ این کارو پیدا میکنیم
.الان میرم سراغ لیسته، ستوان
.لوسیفر، یه لحظه وایسا ببینم
با آماندیل حرف زدی؟
چرا؟ - خب، میدونم که -
.اون و شارلوت صمیمی بودن .شاید یهچیزی بدونه
اگه میدونی ممکنه کجا باشه .بگو برم باهاش صحبت کنم
.خب، فکر کنم دقیقاً بدونم که کجاست
واقعاً؟
.بله
.متوجه... نمیشم
...خب، ظاهراً
.برادرم بالهاشُ پس گرفته
چطور ممکنه؟
...آماندیل یه تئوری احمقانهای داشت
...یا حداقل من فکر میکردم احمقانهست
،که هر اتفاقی که برای ما افتاده
،خودش که بالهاشُ از دست داد ،من که بال در آوردم
...حتی چهرۀ شیطانی از دست رفتهام
و تو حرفشُ باور میکنی؟ - .خب، نکردم -
ولی همچین مطمئنم که الان توی بهشته
،و شارلوت عزیز ما رو هم با خودش برده
.پس شاید یهجاهاییش درست باشه
فکر میکنی آماندیل دیگه بر نمیگرده؟
،خب، فقط خدا میدونه بازم برمیگرده یا نه
.حالا که بالأخره برگشته به خونهش توی بهشت
.باشه. آماندیلی دیگه در کار نیست. ایول
جانم؟
یه چیز کمتر برای سر و کلهزدنه دیگه
.حالا که میخوایم این قاتله رو دستگیر کنیم
.آره
.عجب
.آقا سینرمن برگشته
.میدونی، بچهها خیلی خوشحال میشن
همه آمادۀ برگشتن سر کارن
.من بر نگشتم
.وقتی یهکاری هست که باید ترتیبشُ بدم
خبری شده؟
.خب، لیسته رو چک کردم
.یه بدهی عالی برای نقد کردنش پیدا کردم
.باید مناسب کارمون باشه
.آفرین
خوبی، رئیس؟
.هیچوقت ندیده بودم بترسی
.درسته، ندیدی
چونکه هیچوقت توی زندگیام .از مرگ ترس نداشتم
.ترسِ از دستدادن همهچیزم
،ولی این ضعیفم نمیکنه .خطرناکترم میکنه
.آره. البته
.باشه. رئیس
میگم میخواین با اون زنه که تو خونهتونه چیکار کنیم؟
.شاید هنوز بهش نیاز باشه
.زنده نگهاش دار
.فعلاً
.خیالت تخت
.بهترین افرادم بالا سرشن
.لیندا
من بودم، نگران دوستت نمیشدم، عزیزم
.خودت مشکلات بزرگتری داری
!اونقدرا هم ترسناک بنظر نمیرسه
!دماغم
!دماغمُ شکوند
.امیدوارم حال میز خوب باشه
برای چی؟ - خب، چونکه نتونستم پیداش کنم -
.مجبور شدم برم یه پرستار دیگه بگیرم
.مِیزه دیگه
.مطمئنم که حالش خوبه
.آره - .واقعاً عالیه -
کی میدونست شارلوت انقدر پروندۀ در حال پیگیری داشت؟
آره، و اصلاً هم ترسی از
.رفتن دنبالِ خطرناکترین مجرمها هم نداشت
.شارلوت همینطوری بود دیگه
.آره
.بچهها
.باید یه چیزی بهتون بگم
،حالا ببینید، خیلی دیوونهوار بنظر میاد
ولی باید به حرفام گوش بدین، باشه؟
.البته
چی شده؟
.سعی کنید واکنشی نشون ندین
،اگه کسی بو ببره ما از چی خبر داریم
.زندگیهامون به خطر میفته
باشه. باشه. چی شده دَن؟
.فهمیدم کی شارلوت رو کشته
چی؟ - .کار پیرس بوده -
چی میگی، دنیل؟
آخه چرا بیاد همچین کاری بکنه؟
.شارلوت داشت روش تحقیق میکرد
واقعاً؟ چرا؟
.خب، جای دیوونهوارش هم همینجاست
...پیرس
.پیرس همون سینرمنه
...دن، ببین
واقعاً نمیتونم تصور کنم ،که الان داری چی میکشی
...ولی این یکی - دیوونهواره؟ -
.احمقانه؟ نه، میفهمم
...میدونم چطور بنظر میاد، کلویی، ولی باورت میشه
حق با دنیله
جانم؟ - .پیرس دقیقاً همون سینرمنه -
یعنی، نمیدونم کشتن شارلوت ،هم کار خودش بوده یا نه
ولی جداً وقتی فهمید که آماندیل رفته .خیلی بنظر خاطرش جمع شد
وایسا ببینم، تو میدونستی؟
.آره. چند ماه پیش بهم گفت
چی؟ - خبر داشتی؟ -
مرتیکه میدونستی؟
!دنیل! دنیل - ...تو -
.دنیل، همونطور که خودت گفتی
.لطفاً، حواست باشه
.بچهها دارن نگاهمون میکنن
باشه؟
حله؟ آره؟
اصلاً امکان نداره واقعی باشه. ممکنه؟
،یعنی خب... اگه خبر داشتی چرا نیومدی یهچیزی بگی؟
.یعنی خب، من داشتم باهاش ازدواج میکردم
.لامصب، داشتم با طرف ازدواج میکردم
.سعی کردم بهت بگم، تو اصلاً گوش به حرف نمیدادی
،نه، تو گفتی که اون نامیراست
و این کلاً یه موضوع دیگهست
،واقعاً؟ اگه بهت میگفتم که اون سینرمن هم هست
حرفمُ باور میکردی؟ - !نمیدونم، شاید -
شاید، چونکه این در اصل ،یه موضوعیه که وجود خارجی داره
و نه یه استعارهای که از خودت درش آوردی
،من هیچی از خودم در نیاوردم، کارآگاه
،من همیشه حقیقت رو بهتون میگم .صرفنظر از هر موضوعی
باشه، بیخیالِ این
،حرفهای احمقانه میشیم حالا حرفمُ باور میکنی، کلویی؟
...من
.اینجا که مدرکی برای اثبات این موضوع نمیبینم
.پیرس با همه یه جلسه گذاشته
.شارلوت ریچارد یکی از ماها بود
با چنگ و دندون میجنگید
تا مطمئن بشه که افرادی رو دستگیر میکنیم .تو زندان بمونن
تا مطمئن بشه که آدم بدها .وارد زندگیهامون نشن
...و حالا
.پیرس اهل احساساتیشدن نیست
.ولی دیگه مُرده
.اصلاً جالب نیست. داره دروغ میگه
ولی هر کسی رو که باعث و بانی .این قتل بوده رو پیداش میکنیم
.باید عدالت رو برای شارلوت اجرا کنیم
.حتی اگه آخرین کاریه که انجام میدیم
کار خودش بوده، مگه نه؟
.اون شارلوتُ کشته
.همینطور بهنظر میرسه، کارآگاه
.و حالا هم شده ناظر اصلی کل پرونده
چطوری متوقفش کنیم؟
::. مترجـم: سـروش ، امیرعلی .:: « illusion , SuRouSH AbG »
No comments yet. Be the first to leave one.