The first 200 lines.
میدونین من کیم؟
نمیدونم
ولی بذارین رد شم
نمیتونم اجازه بدم برین
چیکار میکنین؟بهشون احترام بذارین
باید به قصر بیاین
ولیعهد
ولیعهد؟
اون مرده
من اعلامیه ی مراسم دفنشو دیدم
ولیعهد زنده ان
ایشون دقیقا جلو چشمامن
من اون کسی نیستم که دنبالشین
اشتباه گرفتین
اشتباه نگرفتم
...من شما رو
...خیلی وقته میشناسم
چون پدر زنتونم
لطفا به قصر برگردین
...شاهزاده خانوم منتظر شمان
...و از شما
باردارن
اجازه بدین امشب در آغوش شما باشم
:مترجمان Marzieh-m.m-04 Mahyeol Shaghayegh-CB Zahralovejj
برای اطلاع از وضعیت زیرنویس به کانال تلگرام زیر سر بزنین @exo_persian_sub
فرماندار؟
عوض اینکه واسه فستیوال آماده بشین کجا بودین؟
یه خواهشی دارم. ضروریه
اونا کین؟
این الان مهم نیست
من نمیخوام بمیرم. پس فقط بذار بریم
فقط باید فرار کنیم- چی؟-
!مراسم انتصاب رو شروع کنین
بیانیه ی ولیعهدی شاهزاده سوون رو بخون
بله اعلیحضرت
شاهزاده سوون، لطفا زانو بزنین
...من بدین وسیله اعلام میکنم
که محافظت از مردم وظیفه ی ولیعهده
...این
امکان نداره
وزیر اعظم کجا بودین؟
...اعلیحضرت من به خاطر یه حمله ی ناگهانی
زخمی و از قصر دور بودم
نمیبینین چه خبره؟
اعلیحضرت
شما باید مراسم انتصاب شاهزاده سوون رو متوقف کنین
این تصمیمیه که خودم گرفتم
...چطور جرئت میکنی اونجا بایستی
و دستور منو زیر سوال ببری
مجبورم اعلیحضرت
...شاهزاده سوون نمیتونن ولیعهد بشن
...چون ولیعهدِ واقعی
زنده ان
چی؟
سرورم؟
باید باهات ازدواج کنم
برادر چی شده؟
متاسفم
نتونستم کاری کنم چون یه امر ضروری پیش اومد
اینجا کجاست؟
نزدیک بندر موکگه ـس
بندر موکگه؟
دنبال یه کشتیم
بذار یه سر برم خونه و بیام
نمیتونم تنها برم
باید پدرم و وون دوکو بیارم
حتما تعجب کردن
مطمئنم نگران شدن
یکی از نزدیکانشون بدون اینکه چیزی بگه ناپدید شده
یی سو
تو نمیدونی وون دوک کیه نه؟
...اون شوهرمه، وقتی نبودی
باهم ازدواج کردیم
اون گفت باهام میاد
من ازش خواستم باهام بیاد
آدم خوبیه
وقتی دیدیش ازش خوشت میاد
ما نمیتونیم با اون آدم بریم
میدونم نگران چی هستی ولی مشکلی نداره
اون به گذشته ی ما اهمیتی نمیده
گوش بده ببین چی میگم
باید فراموشش کنی
چرا؟- ...اون-
ولیعهده
...اون داماد کیم چا اونه
همون کسی که به قلب پدر خنجر زد
امکان نداره
حرفاتو باور نمیکنم
ولم کن خودم میرم ازش میپرسم
خودم ازش میپرسم
تا وقتی چیزیو مستقیم از خودش نشنوم به هیچی اعتماد نمیکنم
نمیتونی ببینیش
احتمالا تا الان رفته قصر
شاید شاهزاده خانوم رو ملاقات کرده باشه
پس همه چیزو فراموش کن
...ازدواجتون
و حتی احساساتی که بهش داری رو فراموش کن
باید همه چیزو فراموش کنی
اعلیحضرت
ولیعهد رو پیشتون آوردم
چطور ممکنه؟
ولیعهد زنده برگشته
چطور باور کنیم اون مرد ولیعهده؟
درست میگن اعلیحضرت
میتونه یه آدم دیگه با چهره ی مشابه باشه
تو واقعا ولیعهدی؟
مطمئنی یی یولی؟
متاسفم که این مدت نگرانتون کردم
پدر
...اعلیحضرت
مراسم انتصاب رو چیکار کنیم؟
تمومش کنین
ولیعهد زنده برگشته
مراسم انتصاب تموم شد؟
متوقف شد
منظورت چیه؟
چرا متوقف شد؟
ولیعهد برگشتن
با عقل جور در نمیاد
امکان نداره ولیعهد باشن
گفته شده وزیر اعظم خودشون ولیعهد رو همراهی کردن
خودم باید با چشمای خودم ببینم
...ما هیچوقت دست همدیگه رو نگرفتیم
اونوقت شما بارداری؟
زندگی شما و خانوادتون تمومه
سرورم
شاهزاده خانوم حتما ازین که شما رو سالم و سلامت دیدن
شوکه شده ان
سرورم
...لطفا به تالارتون برین
و لباس سلطنتی خودتون رو بپوشین
...تو تالارِ اصلی
اعلیحضرت و وزراء منتظر شمان
ایشون رو همراهی کنین
بله سرورم- بله سرورم-
چه اتفاقی افتاده؟
نگران نباش
کل حافظشو از دست داده
چطور میتونم اینو باور کنم؟
منو هم نشناخت
مطمئنین؟
شاید داره نقش بازی میکنه
فکر میکنی چرا به قصر برنگشته بود؟
...چون به یاد نمیاورد
که کیه
احتمالا همه چیز رو راجع به توام فراموش کرده
فکر میکنه تو ازش بارداری
پس این فرصت ماست
یه شروع تازه داشته باش
قلبش رو بدست بیار
اگه حافظش برگرده چی؟
باید برای اقدام متقابل آماده باشیم
...من آدمای خودم رو
میذارم تا پزشک، خواجه، و بانوان قصرش باشن
...تو این قصر
هیچکدوم از خدمتکاراش طرفش نبودن
...در حال حاضر
تنها کسی که میتونه بهش اعتماد کنه منم
...ملکه
تو حمله ای که به شما شد دست داشت
تا پسر خودش، شاهزاده سوون رو ولیعهد کنه
برنامه داشت تا شمارو به قتل برسونه
من سعی کردم با برپایی محاکمه حقیقت رو برملا کنم
اما پادشاه دستور دادن محاکمه متوقف بشه
ما باید مراسم انتصاب رو متوقف کنیم
...اگه ملکه با
ولیعهد شدن شاهزاده سوون نفوذ بیشتری به دست بیاره
شاهزاده خانوم و بچه اتون جون سالم به در نمیبرن
از وضعی که الان داره راضیم
...اول از همه
من به ولیعهدِ خیلی باهوش نیاز نداشتم
...فقط میخواستم مثل یه مترسک موقعیتشو نگه داره
و به تخت بشینه
چقدر طول میکشه؟
...فقط باید
تا وقتی که بچه ات ولیعهد بشه صبر کنی
...میخوام تا اون موقع
موقعیتشو نگه داره
...ما باید هر چیزی که تو
روستای سونگجو براتون اتفاق افتاد رو از بقیه مخفی کنیم
...اگه کلمه ای به بیرون درز کنه
...اون زن و پدرش
که بهشون نزدیک بودین در امان نخواهند بود
...و باید این مساله هم که
شما حافظتون رو از دست دادین مخفی نگه داریم
...ممکنه
به هر دلیل ممکنی بهتون حمله کنن
...قصر مثل رینگ جنگ سگ هاست
جایی که با نقاط ضعف همدیگه گردن همو گاز میگیرن
...پس
...تموم چیزایی که
تو صد روز گذشته اتفاق افتاد رو فراموش کنین
...بخاطر شاهزاده خانوم و بچه اتون
که قراره به زودی به دنیا بیاد
وایسا ببینم
چی؟
چه خبره؟هنوز برنگشتن؟
کجا رفتن که خبری ازشون نداریم؟
و چرا وسایل داخل یجور جمع شدن که انگار توشه ی سفر بودن؟
هونگ شیم چیزی بهت نگفته؟
No comments yet. Be the first to leave one.