The first 200 lines.
سندبادوچشم ببر
ترجمه وزیرنویس- م. تاج الدینی اردیبهشت1400
بیاین..بیان پسرا
هی کاپیتان ..چراعجله میکنی شهرکه گم نمیشه
اون مشتاق دیدن شهرنیست بلکه کسی روکه ساکن اونجاس میخواد
پس از یک سفر طولانی ، خوب است که پاهامون رودرازکنیم.
تنها حسن این بندر مسافرخانه ابو جمیله
ششماهه خواب گوسفندبریان رومیبینم
ومن خواب چشمهای یه دختربسیارزیبا
کاپیتان گلوم خیلی خشک شده.
مال منم همینطور بیاتوقف کنیم وشرابهای "چاراک"رابچشیم
تشنگی من ازهزارمردهم بیشتره
باشه توقف کنیدوبنوشید ولی زیاده روی ممنوع آخرین بارکه یادتون نرفته
که همه چیروازدست دادید
به همین دلیل ، چهار نفرخواجه دیگر به جمعیت اضافه کردم.
خدابه همرات .بهشتی که دنبالشم اینجاست دیگه بیشترازاین چی میخوام؟
من پشت سرت خواهم بود
همه جاساکته .نه چراغی.نه صدائی مثل شهرارواح میمونه
چرادروازه بسته هنوزکه نیمه شب نشده
هیچ محافظی هم دیده نمیشه
آهای دروازه بان دروازه روبازکن
بیدارشو..بیدارشو
من سندبادم دوست خلیفه قاسم
همچنین دوست پرنسس فرح
شمامنومیشناسی؟ من یه تاجرم
امیدوارم برخی از محموله هایی را که فردا بارگیری می کنید خریداری کنم.
آه پس از غروب آفتاب هیچ کس مجاز به ورودبه"چاراک" نیست.
- اما چرا؟ - طاعون. خیلی هامردن.
هر بار که به این بندر می رسیم ، بلایی سرمان می آید. طاعون.
خلیفه قاسم و خواهرش ، پرنسس فرح؟
حالشون خوبه اماقاسم هنوزخلیفه نشده
در جراش به من گفتند که پدر خلیفه قاسم سه ماه پیش درگذشته.
درسته ، اما قاسم هنوز تاجگذاری نکرده .
کاپیتان ، بهتره به کشتی برگردیم.
بله بهتره بارهامون روجای دیگه بفروشیم
من تا وقتی شاهزاده خانم فرح و قاسم را نبینم ، چاراک را ترک نمی کنم.
اماکاپیتان خیلی خطرناکه راه دیگه ای برای ورودبه شهرنیست؟
خیر ، اما اگر می خواهید ریسک کنید ، ممکن است در هنگام طلوع روز ،
هنگامی که مقررات منع رفت و آمد لغوشد واردشوید
تا آن زمان ، من سعی میکنم ازناراحتی شماکم کنم
درچادرمن غذاوشراب موجوده افرادم دراختیارشماهستن
بفرمائید خوش آمدید
بیادیگه
حسن نخورشراب مسمومه به ابوسیرکمک کنین
ابوسیر
ابو سیر
شما کی هستید؟ و چرا سعی کرده اید ما را مسموم کنید؟
از اعماق زمین ، به تو امر می کنم ، برخیز.
نابودشان کن سندباد را بکشین!
همه برگردین توکشتی
کاپیتان سندباد ، صبر کنید!
پرنسس فرح.
به سرعت.
- چطور اینجا اومدی؟ - الحمدالله پیدات کردم بایدباهات حرف بزنم
اینجانه
بامن بیا پشت سرت رونگاه نکن
پاروبزنید
پاروبزنید..پاروبزنید
محمد ، موسی ، نوید! آنها کجا هستند؟
آرام..آرام راهوبازکنید
بادبان اصلی روبازکنید
اماعمق کافی نیست بایدریسک کنیم ماه کامله
تاصبح همینجااستراحت میکنیم وبشهربرنمیگردیم
میخوای صبح برگردی شهر؟
ابوسیر..نوید
خودت را گرم کن
بیا اینوبگیر
بخورش
برای چی دنبال من میگشتی؟ شنیده بودم داری میای
من نیازبه کمک دارم برادرم درخطره
شاهزاده قاسم؟ من زندگیم رومدیون اون هستم
دریه طلسم گرفتارشده
عمویم بالسورا به بهت میگه. چراتونمیگی؟
خواهش میکنم از"چاراک"نرو بمن اعتمادکن
بخاطربرادرم قاسم حاضرم هرکاری بکنم
همچنین برای شما
بمن گفتن طاعون اومده حقیقت نداره
بالسوراروزهاحکومت میکنه
اما شب ها ترس بر چاراک حکمرانی میکنه.
مردم معتقدن شهرجادوشده
چطور می تونم کمک کنم'؟
یه راهی پیدامیکنی بیادرازبکش
من هر روز برای بازگشت شما دعا می کردم.
تقریبایکسال گذشته دلم نمیخواست دریاروترک کنم
بعدازاونهمه دریانوردی حالاتصمیم دارم توخشکی زندگی کنم
ومنم تودریا
من به "چاراک"برگشتم تا شمارااز"قاسم خواستگاری کنم "
نظرت چیه؟ باکمال میل
به شرطی که برادرم قادرباشه درمقابل شمارضایت بده
وقتی دوباره قدرتش روبدست بیاره
بعد از مرگ پدرم - که خداوند روحش را شاد کند -
منجمان اولین ماه کامل را روزی مبارک
برای تاجگذاری "قاسم" اعلام کردن
دروزموعودمراسم آغازشد
امابه محض اینکه تاج روی سرش قرارگرفت
راحت باش.درازبکش
آخرین باری بودکه"قاسم"را اونطورکه میشناختم دیدم
جوان ، خوش تیپ ، یک شاهزاده واقعی.
شماازیک طلسم گفتی یااینکه به طاعون دچارشده؟
ازهزارطاعون بدتر
بسیارخوب بعدا ادامه بده
حسن ..کاپیتان کجاست؟
جریان چیه(معروف)؟ عالیجناب وزیر(بالسورا) تشریف آوردن
از شاهزاده خانم بخواهید روی عرشه بیاید. بله ، کاپیتان
عالیجناب کاپیتان ، دوباره به(چاراک)خوش آمدید.
آه خداراشکر..اون اینجاست
من دعامیکردم شاهزاده(فرح) شب گذشته پیش شماباشه
چیزی بشماگفته؟ - بله ، امروز صبح
واقعاحقیقت داره؟
بریم یه جای خلوت
آه ، فرزند محبوب من. الحمدلله که سلامت هستید.
حسن ، بوچری ، غذا و نوشیدنی برای میهمانان ما. بقیه برن سرپست هاشون.
پس جریان بدبختی ماروبه کاپیتان گفتی
ولی باورکردنی نیست
غم انگیز ، وحشتناک.
ما از اینجا تا اسکندریه با همه فرزانگان وپزشکان ماهر مشورت کردیم
کاری ازدست هیچکدام ساخته نبود بفرمابنشین
سندباد شما به بسیاری از سرزمین های خارجی سفر کرده اید. به ما کمک کن
شایدیه جایی کسی باشه که بتونه کمک کنه حتماهمینطوره سرورم،
من تمام توان خود را برای کمک به کار خواهم گرفت
امااتفاقیکه برای(قاسم) افتاده است به مهارتهایی بسیار بیشتر از مهارت من نیازداره.
احتیاج به تخصص های ویژه یک جادوگر یاکیمیاگرماهرداره
من چیزهائی درباره چنین شخصی شنیدم اگه هنوززنده باشه
کی؟ کجا میتونیم پیداش کنیم؟
یک یونانی برخی می گویند خردمندترین انسان جهانه
اسمش.. .حسن اسمش یادته؟
.ملانتیوس گوشه نشین ..معروف توبگو
- (کاسگار) - بله ، یک جزیره خالی از سکنه از راه دور در سواحل (فیجی).
تاحالااونجابودی؟ نه .چنین شخصی هم ملاقات نکردم
افسانه هائی دربارش رایجه اماشایداصلاوجودنداشته باشه
- این جزایر با صخره های کشنده محاصره شده. - شما باید ما را پیش او ببرید.
سفرخیلی خطرناکیه مهم نیست من حاضرم
نه فرزندم نمیتونم اجازه بدم شمابری
اگه شاهزاده(قاسم) تا7ماه دیگه تاجگذاری نکنه
، برای همیشه حق خلیفه بودن خود را از دست خواهد داد.
- ملانیتوس تنها امید ماست. - بعضیا میگن اون دیوانه است.
و اینکه وحشیان جزیره آدمخوارن واونومثل یه خداپرستش میکنن
من همراتون یه گنج میفرستم-
طلا و جواهرات گرانبها برای شما ،و خدمه ها
وبرای(ملانتیوس) درصورتیکه بتونه برادرزاده ام روبمابرگردونه
اگه به این سفربرم برای طلا وجواهرنیست
، بلکه برای گنجی بسیار گرانبها تره.
اوه پسر عزیزم
خداوند شما را حفظ کند.
بیااینجا
اسبهاروآروم کنید
اون کیه؟ زنوبیانامادری من که ازمن متنفره
اون تودربارنبود.
مادرم وقتی متولد شدم درگذشت.
گفته میشه(زنوبیا)جادوگره ومسبب مرگ مادرم
خدا ما را حفظ کند. چرا او اینجا است؟
مواظب خود باش ، سندباد. اون ازعقرب هم خطرناکتره
ملکه بزرگوار خداوندشمارابرکت دهد.
بالاخره با هم ملاقات کردیم ، کاپیتان. چی باعث شد به سواحل ما بیای؟
برای تحویل بار و دیدار با دوستم ،(قاسم).
- و خواهرش؟ - من عاشق هر دو هستم.
قصددارم ازخلیفه(قاسم) خواهرش روخواستگاری کنم
هیچ خلیفه ای وجود ندارد که به ازدواج شما رضایت دهد.
قاسم هنوز تاجگذاری نکرده و احتمالاً تاجگذاری هم نخواهد کرد.
به من از وقایع تاجگذاری گفته شده .
میخوام اگه بتونم کمک کنم
کسی نمیتونه به(قاسم)کمک کنه عشق چشمات روکورنکنه
بالسورابالاخره بایداینودرک کنه
-من بهش میگم -اونوتحریک نکنین
پیرمرد احمق ، چرا دخالت می کنی؟ کسی نمیتونه برای(قاسم)کاری بکنه
کاپیتان(سندباد) میتونه بماکمک کنه ازت خواهش می کنم ، ساکت باش
چه کاری میتونی انجام بدی...
وقتی کاری ازدست همه منجمان وجادوگران برنیامده
ممکنه یکی وجودداشته باشه هیچکس
- این امید دروغ را کنار بگذار. (قاسم)برای همیشه محکومه نه این خواسته شماست
بعداز7ماه اگه(قاسم)تاجگذاری نکنه
برای همیشه حقش روازدست میده این قانونه .
تواونوجادوکردی تومیخوای پسرت(رفیع)خلیفه بشه.
بذاریدلبخندروازروصورتش قطع کنم ولم کنیدبذاریدبرم
تونفرین ابدی برای ما خواهی آورد
اگه یه قطره خون ازهریک از خانواده سلطنتی بریزه...
اگه نمیکشمت فقط به این دلیله که تو(قاسم)رونکشتی.
مثل یه مارمکار مثل یه کوسه خونخوار
رفیع هرگزخلیفه نمیشه کی میتونه مانع بشه؟
ملانتیوس از آن جلوگیری می کند.
ملانتیوس یه افسانه است و قدرت های اوهم افسانه است. همچین کسی وجودنداره
بزودی این موضوع کشف میشه
امشب حرکت میکنیم عزیزم امیدوارم روزهای خوبی درانتظارت باشه
بروبطرف(رودس)یا(طرابلس) اونجاثروت درانتظارته.
اگه بری دنبال(ملانتیوس) خواهی مرد ولعن ونفرین تاابدبه دنبال خواهی داشت
ابوسیر.حسن.بهاالدین کشتی روبرای حرکت آماده کنین اطاعت کاپیتان
دستوربده برای(ملانتیوس) طلاوجواهرات بیاورند
مابطرف (کاسگار)میریم.
اکیداتوصیه میکنم از(زنوبیا)برحذرباشید
به افرادم توصیه میکنم شب وروززیرنظرباشه
زبیدمسئول اینکاره بهترین سربازی که دارم
پسرم ، (سندباد) موافقت کرده است که به آنها کمک کنه.
باید سریع عمل کنیم. اماچطوری؟
قصدداره به جزیره (کاسگار)بره وبا(ملانتیوس)ملاقات کنه
قلب آماده است؟ آره
شماگفتیدهیچکس نمیتونه به (قاسم)کمک کنه
خیلی نفیسه پسرم.
اگه (ملانتیوس)زنده باشه تنهاکسیه که میتونه کمکشون کنه
تو به من قول دادی. من باید خلیفه بشم
شما قسم خوردید که (قاسم) هرگز وارث (چاراک)نمیشه سرحرفم هستم
No comments yet. Be the first to leave one.