The first 73 lines.
عروس گلومدال
برگرفته از رمانی از جیکوب بردا بول
فیلمی از کارل تئودور درایر
برگردان به فارسی: پدرام جمال زاده
توره براتن مدتها بود که در مزارع افراد غریبه کار میکرد
اما حالا میل داشت برگردد تا در مزرعه خانوادگیاش کار کند
مزرعهی پدرش در آن طرف رودخانه قرار داشت
براتن سالخورده دیگر توانایی رتق و فتق کردن امور مزرعه را نداشت
به همین علت مزرعه رو به نابودی بود
فرزندم، بالاخره برگشتی به خونه
بله پدر، و این بار دیگه میمونم
دیگه از کار کردن واسه غریبه ها خسته شدم
میخوام روی زمینهای خودمون کشاورزی کنم
و دوباره مزرعهمون رو آباد کنم
اگه بتونی اینکارو انجام بدی پسرم
بریت، دختر اولا گلومگاردن متمول و ثروتمند
همبازی دوران کودکی توره بود
وقت نداری با من حرف بزنی؟
واسه رو به راه کردن کارهای مزرعه خیلی کار رو سرم ریخته
وقت سر خاروندنم ندارم
پیشرفت کار رو میبینی؟
مهمترین چیز رو جا انداختی بودن یک زن جوون توی مزرعه
پس باید یکی رو پیدا کنی
همین الانشم پیدا کردم ولی گمون نکنم صبر منو بکنه
باید ازش این درخواست رو کنی توره
هنوز خیلی زوده اول باید کارهای مزرعه رو راست و ریس کنم
پس مزاحم کارت نمیشم
خدانگهدار بریت یکشنبه بهت سر میزنم
در روز یکشنبه هوگست سالخورده به ملاقات گلومگاردن رفت
تا بریت را برای پسرش خواستگاری کند
ژرموند دوست داره بدونه امکان ازدواج با بریت رو داره
چه پیشنهادی داری؟
اونا نشستن دارن با هم چون میزنن انگار منم جزو گاو و گوسفندام
اجازه نمیدم منو معامله کنن من هیجوقت زن ژرموند نمیشم
راست میگی بریت؟ هنوز میتونم امیدوار باشم؟
بله توره، من فقط تو رو دوست دارم و با تنها کسی که ازدواج میکنم تویی
کجا بودی؟
پیش توره بودم
پیش اون کارگر مزرعه؟
اون کارگر نیست اون صاحب مزرعهی خودشه
و طولی نمیکشه که زمینهاش به اندازهی شما میشه
فکر اون پسر رو از سرت بیرون کن ژرموند ازت خواستگاری کرده
اون چه ربطی به من داره؟
من جواب بله رو بهشون گفتم
اما من که جواب ندادم پدر
اینجا منم که تصمیم میگیرم خودم اعلام میکنم
ترجیح میدم پا به فرار بذارم تا اینکه بخوام با اون ازدواج کنم
بعد از فارغ شدن از کار جوانها مشغول رقصیدن در چمنزار شدند
وقتی ژرموند رقیبش را در حین رقصیدن با بریت دید حسادت وجودش را در برگرفت
بس کنید دیگه
تا اونجایی که به من مربوطه، شاید همه هم شنیده باشن که من عاشق تورهام
روز بعد، آنچه که اتفاق افتاده بود به گوش اولا رسید
و با خودش فکر کرد که دیگر وقت خلاص شدن از شر توره است
وقتی اولا به آن طرف رودخانه رفت حیرت زده شد
او به جای برخورد با یک زمین بایر با خاک حاصلخیزی روبهرو شد
هر قرار مداری که با دخترم گذاشتی رو باید تموم کنی
هیچ گدا گشنهای حق دست گذاشتن رو دختر یک گلومدال رو نداره
بریت با ژرموند ازدواج میکنه
و عروسی توی همین ماه برگزار میشه
پیرمرد روی حرفش ایستاد
دو هفته بعد، اولا و بریت به منزل هوگست که قرار بود عروسی در آنجا برگزار شود رفتند
در بین راه، به مزرعهای برخورد کردند
و اولا قصد کرد تا صاحب مزرعه را به عروسی دعوت کند
در این وقت، بریت تصمیم گرفت فرار کند
پدر
بریت وضعیت مساعدی نداشت و خانواده براتن نگران او بودند
کاش دکتر خبر میکردید
توره عذاب وجدان گرفته بود فقط کافی بود از بریت دوری میکرد تا این اتفاقات نیفتد
اگر بریت میمرد، او هم نمیخواست دیگر در این دنیا باشد
براتن سالخورده میخواست که با پدر بریت صحبت کند
بریت در شرایط فعلی نمیتوانست از جایش تکان بخورد
با تبر اومدی خوشآمدگویی من؟ قصد هیزم خُرد کردن داری؟
چی میخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.