The first 200 lines.
میخوای وانمود کنم که خواهرزادهام؟
ده هزار دلار
والدا مجبور بود تو اون چند هفته آخر همهکار براش بکنه
حتی داروهاشو بهش بده
تو جورج رو مسموم کردی و من میتونم ثابتش کنم
چی میخوای؟
پولی رو میخوام که بهم قول دادی
و یه ده هزار دلار اضافه
اگه چیزی میخوای
باید خودت بری دنبالش
فکر میکردم تو رئیس اینجا هستی
منافع دیگهای هم در کارن
نباید چارلی رو فراموش کنیم
چون اگه کاری که میگم رو انجام ندی، اون اولین نفریه که سراغش میرم
هی، بابا، حدس بزن چی شده؟
(فریاد نامفهوم)
اوه، گواهینامهتو از تو پاکت ویتس درآوردی، ها، نفهم؟!
الو؟ جون؟ صدامو میشنوی؟
اِیمی! سلام
هی، ببین، امم، یه اتفاق کوچیک تو مغازه افتاده
اون لولههای قدیمی زندان دیگه کارشون تمومه
خب، چارلی اونجاست داره به لولهکشی رسیدگی میکنه
و، اوه، ازم خواسته اگه میشه کیا رو برسونم پیش تو
اه. نمیتونم الان کارمو ول کنم
میتونم ساعت چهار بیام مغازه صفحه فروشی؟
عجله نکن. میتونم همینجوری با کیا باشم تا، امم، کارت تموم شه
باشه، بهت پیام میدم
لعنتی!
عوضیِ سیاه!
تو سفیدِ کثـ...
# ما میگیم "گورتو گم کن!" #
حالا، گوش کن
خب، با بابا و همکارای بزرگش
اینکه چطور اونو بردن برای یه جلسه درباره لولهها
بذار این بین خودمون بمونه، باشه؟
ما سیاهپوستا؟
آره. ما سیاهپوستا
هی، خاله جون، راسته که ننه بزرگ به تو و بابا
چیکن تریت میخرید تا حالتون خوب شه؟
آره
درسته
بفرما
ممنون
اوم!
خوبن. عالین
امم-هوم
ببخشید. رمز جدید رو ندارم
خاله کِیت! کیا. سلام
ام، آره. برو تو
چیزی رو روی پلههای چرمی ننداز
تازه واکس خوردهن
ببین، امم، میتونی چند ساعتی ازش مراقبت کنی؟
اِیمی بعد از کار حدود ساعت چهار میاد دنبالش
آره. چی شده؟
چارلی... اون، امم...
حالش خوب نیست (داره بهم میریزه)
با رفتن شارن و نقل مکان کیا به سیدنی و
احتمالا یه غم حل نشده هم در مورد مامان
چون سالگردشه
حالش خوبه؟
آره، خوب میشه
فقط باید برم پیشش بشینم و باهاش حرف بزنم
ممنون
و قبل از مراسم جمعآوری کمک مالی شما برمیگردم
خدا میدونه که یه شامپاین حسابی میچسبه
من، امم، فقط باید بدونم
فکرشو... فکرشو کردی؟
بچه داشتن؟ استفاده از تخمکات؟
من فقط، اوه، باید به کلینیک زنگ بزنم
آره
آره، امشب بعد از مراسم جمعآوری کمک مالیات این کارو میکنیم
این رمز جدیده
ممنون
خاله کِیت، چطوری تلویزیون رو روشن کنم؟
آماده بازی هستید؟!
تایمر رو برای مرغ بذار، بعد میتونی منو برسونی دفتر وکیل
باشه
چمدونی نمیبینم
خب
چارلی؟ (در میزند)
این چه کوفتیه؟
همهی سفیدپوستا خل شدن
خب، چارلی حالش خوبه؟
خب، با یه مرد گنده چاق رفت
قیافهاش خیلی خشن بود
و یه مرد لاغر با قیافهی خشن
شناختیشون؟ دیدی کجا رفتن؟
جونی شاید بدونه
یکم بعد اومد و کیکی کوچولو رو برد بیرون
باشه، من-من جون رو پیدا میکنم
هی، هی، تو زن چارلی هستی، آره؟
هی، یه چند تا سکه بهم نمیدی، نه؟
دزموند تهدیدش رو در مورد چارلی عملی کرده
چی؟ چارلی رو کشتن، لعنتیا؟!
نه، نه، نه. باید زندهاش نگه دارن تا من مجبور به همکاری شم
از اول میتونستی اینو بگی!
وای خدا! چیزی که لازم دارم یه استراتژی جدیده
من تمام عمرم تو بازیهای این سفیدپوستها بودم.
میدونم چطور فکر میکنن.
میتونم به زبونشون حرف بزنم.
میدونم چی میخوان.
چی میخوان؟
همیشه بیشتر میخوان.
یه معامله بهتر برای خودشون.
کاری که باید بکنم اینه که پیداشون کنم و بهشون اون چیزی که میخوان رو بدم.
تو پیداشون نمیکنی، جون. اونا پیدات میکنن.
این بار نه.
این بار به شرط و شروط منه.
و شرط و شروط چارلی چی؟
جون؟
حواست باشه، رادی! آره، من...
باید رادیاتورم رو پر کنم، جون.
لعنتی!
هی!
دنبال چارلیام. ایشون در دسترس نیستن.
واقعاً؟ چون من تازه از مغازهاش میام و داغون شده.
این یه مسئله خانوادگیه.
آه، از کی تا حالا به فکر خانواده افتادی؟
چه بلایی سرش آوردی؟
تو دیگه کی هستی، دخترک؟
نه، جواب نده.
چون من دقیقاً میدونم تو چه جور دختری هستی.
تو داری نقش قربانی رو بازی میکنی.
و راهت رو تو دل مردهای دلرحمی مثل چارلی باز میکنی.
تا وقتی که خسته بشی.
بعدشم میندازی گردن مشکلاتت تو اعتماد کردن.
رادی، مایع خنککننده رو بیار.
چارلی برادر منه.
اون مرد تو نیست.
اون یه قصه نیست که بری برای دوستات تو شهرت تعریف کنی.
در مورد زمانی که با یه مرد بومی قرار میذاشتی.
اون نقاشی رو به نمایش بذاری که از یه بومیِ مستعمره گرفتی.
تو و اون آشغالهای مثل تو گورتون رو گم کنید برگردید به سرزمین مادری!
تو منو نمیشناسی.
اوه، عزیزم.
اهمیتی هم نمیدم.
من امشب دارم میرم.
به چارلی بگو من... من سعی کردم خداحافظی کنم.
آره، هر چی!
رادی، اونجا میبینمت. آره.
متاسفم بابت این.
جون همیشه زبون تندی داشت.
یه زن بومی معمولی.
کلی خشم به خاطر ظلمهایی که بهشون شده.
گاهی اوقات مسیرش اشتباه میره.
سفرتون بخیر، باشه؟ ها؟
در واقع...
من اومدم شما رو هم ببینم.
راجع به خدمات کارآگاهیتون.
میتونم پرداخت کنم.
چارلی: (آه میکشد) مرد: یه بازی سریع، یه بازی خوبه.
بیا اینم. دوتا به ما بده، اَه...
برای تو؟ آره.
وایسا.
اوه، این یارو دلقکه. کی؟
اوه، این برقکار لعنتی.
انباری جدیدم رو تکمیل کردم، درسته؟
و باید وصلش کنم.
و این کلهخر میگه برای سیمکشی 5 هزارتا لازم دارم.
پس داره خواب میبینه، مگه نه؟ آره.
میدونی، اگه دنبال یه برقکار ارزون میگردی...
من یه نفر رو میشناسم که قیمت رفاقتی حساب میکنه.
بیشتر از... دو و نیم ازت نمیگیره، نه؟
اوه، واقعاً؟ آره!
کارش حرف نداره.
وقتی موشها اومده بودن تو مغازهام، اونجا کار کرد.
خب، تموم شد.
آره، درسته. اوه، وایسا، وایسا. اونجا.
بفرمایید.
اوه، حتماً باید اون در لعنتی رو بکوبی؟
باشه.
آخ.
هوم؟ اوه.
من اینجا منتظرت میمونم.
باشه.
یه... خب، یه پیچیدگی پیش اومده.
پیچیدگی؟ آره.
یه ایمیل از زنی دریافت کردم که ادعا میکنه خواهرزاده جورجه.
آره، اون خبر مرگش رو از طریق دوستان دوستان شنیده.
اون تو کمبریج یا آکسفورد زندگی میکنه.
میدونی، از اون تیپهای باهوش.
خب، این غیرممکنه.
احتمالاً داره سعی میکنه سرت کلاه بذاره.
نه، نه. اون عکسهایی از خودش و جورج فرستاد.
ظاهراً، وقتی اون بچه بوده، جورج اونو برده "ادونچر ورلد".
بیا دیگه، راس، اجازه ندیم این انگلیسیها سرمون کلاه بذارن.
بیان اینجا و چیزی که مال ماست رو بگیرن.
بیا فقط... ارث رو تعیین تکلیف کنیم.
صدای سوت پایان هنوز به صدا در نیومده، متاسفم، والدا.
من قبلاً اطلاعات رو به پلیس تحویل دادم.
من کلاهبرداری رو خیلی جدی میگیرم.
شهرت من بهش بستگی داره.
میدونی، هم تو زمین بازی و هم بیرونش.
چطور پیش رفت؟
گفت چهارم میتونه بیاد.
و تحویلش میدیم.
اوه
هی، جون. هی، بشین. بشین.
فقط لازم دارم بهم بگی دزموند کجاست.
و بعدش راه میفتم.
No comments yet. Be the first to leave one.