Release info

A River Called Titas (1973) Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه شاهکاری کلاسیک از سینمای هندوستان تقدیم به دوست نازنینم رضا رامه عزیز و تمامی علاقمندان

Tags

other
Published on: 2018-06-11
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«« رودخانه اي به نامِ تيتاس »»

: بر اساسِ رُماني از «آدوايتا مالا بارمان»

: کارگردان «ريتويک کومار گاتاک»

گوکاناگات» دهکده يِ ماهيگيريِ کوچکي» .در کرانه يِ رودِ «تيتاس» است

.هيچکس چيزِ چندان زيادي درباره يِ مردمِ اين محل نميداند .و شايد حتي دانستنش برايِ هيچکس اهميتي نداشته باشد

اين فيلم به زحمتکِشانِ .بنگالِ» هميشه جاويد تقديم ميگردد»

.«اول من گرفتمش، «شوبول - !کيشور»، اينطوري که هيچي واسه من نمي مونه» -

شماها هميشه بايد با همديگه در حالِ !دعوا کردن باشين؟ خجالت بکِشيد ديگه

همينطور بچرخونش «باشانتي». امسال قراره ما .طلايه دارِ مراسمِ آئينيِ «ماگماندال» باشيم

!ببين باز چه کار کردي؟

!به همين زودي "ساريِ" نوِ خودت رو پاره پوره کردي

الان «کيشور» و «شوبول» واست .يه قايقِ کاغذي درست ميکُنند تا به آب بندازي

،اما اول برو تويِ رودِ «تيتاس» حمام کُن ... و وقتي برگشتي منزل

حياط رو جارو بزن و ديوارهاش رو .با رنگ هايِ شاد رنگ آميزي کُن

،اينطور شنيدم که اونها قراره واسه ماهيگيري .«با عمو «تيلاکچاند» برن به «اوجانيناگار

.خدا ميدونه کِي برميگردن !من که طاقت ندارم صبر کُنم تا بيان

.همينطور بچرخونش .بچرخونش

.مادر، نگاهشون کُن

بذار برات تعريف کُنم .شوبول» و «کيشور» چکار کردن»

به محضِ اينکه قايق کاغذي رو ... انداختم تويِ آب

شوبول» و «کيشور» مثلِ بچه ها» .بهش چنگ زدن و شروع کردن به دعوا

هر کدوم از دو نفرِشون .ميگفتن مالِ ماست

.هيچکدوم هم کوتاه نميومدن

.من گفتم : "شما که دو نفري درستش کردين "پس چرا اونو با هم شريک نميشين؟

،بعد «کيشور» مثلِ يه پسرِ خوب، قايق کاغذيه رو ول کرد !اما «شوبول» چنگش زد و فرار کرد

تو از اين ناراحتي که چرا قايق کاغذي !«سهمِ «شوبول» شد، نه «کيشور

.خُب «کيشور» هم ميتونست برش داره ولي ولش کرد. پس چرا برش نداشت؟

.کيشور»، آدمِ کم-حرف و غمگينيه» .ولي پسرِ خوبيه

.نگران نباش

حدودِ يه ماه ديگه، با کُلي پول تويِ جيبش .از «اوجانيناگار» برميگرده منزل

حالا ميبيني زمان .چقدر زود ميگذره

آخه اين هم شد !راه نشون دادنِ دوستي و محبت؟

واسه کدومشون انتظار ميکِشي؟ واسه «شوبول» يا واسه «کيشور»؟

ولي مطمئن باش .سر و کله شون پيدا ميشه

!«برو پيِ کارِت، «مونگلي - چي؟ -

!اصلاً اون چيه به لب هات زدي؟ رُژِ لب؟

.«بَسّه ديگه، «مونگلي

اگه به خاطرِ «کيشور» باشه !که لازم به رُژِ لب زدن نيست

،اما اگه واسه دلبري از «شيبول»-ه !کارِ درستي کردي

.«سلام، عمو «رامپراساد

کي هستيد؟ تويي «باشانتي»؟

ببينيد «مونگلي» چطور داره !«سر به سرم ميذاره، عمو «رامپراساد

سر به سرش ميذارم؟ !اون واسه شوهر کردن، دل تو دلش نيست

ميخواد واسه شوهرِ آينده اش !کُلي بچه بزائه

ولي از شانسش، هر دو نفري !که زيرِ سر داره، رفتن ماهيگيري

!حالا قراره کدومشون باشه؟ !کيشور» يا «شوبول»؟»

.شما که ديگه بچه نيستين

ناراحتين؟

.دلتنگِ دخترم هستم

کي؟ «دورگا»؟

.ديروز فوت کرد

.آخرين بچه يِ عزيزم

.همه کسم بود .تنها دخترم بود

دورگا» رو ميگين؟»

.آره، زندگي همينه

همه چيز مثلِ باد مياد .و مثلِ باد ميره

،زندگي مثلِ جرقه اي مي مونه .که تا چشم به هم بزني خاموش شده

!ديگه هيچ اثري از آثارش نيست

مثلاً تو تا همين ديروز .يه بچه بودي

اما امروز واسه خودت .خانمي شدي

شايد همين رودخونه يِ هميشه جاريِ .تيتاس» هم، فردا خُشکِ خُشک بشه»

ممکنه حتي آخرين قطره هاش هم ... بخار بشن و به هوا برن

قطره هايي که بدونِ اونها .روحِ ما نميتونه از جسمِ-مون رخت برببنده

با اين وجود، اين انبوه قايق ها ... بدونِ توجه به پيش ميرن

... ميرن و ميرن و ميرن

.«واسه امروز کافيه «کيشور .«قايق رو برگردون «شوبول

!اوه، اينجا رو

«کدخدايِ «اوجانيناگار .خودش داره مياد پيشِ ما

بذاريد ببينم .چي گرفتين

!کارِتون درسته، جوون ها

.اما زياد اينجا نمونيد .کارِتون رو تموم کُنيد و برگرديد دهکده تون

«ما با اهاليِ دهکده يِ «کاليپور .که اون دستِ رودخونه ست، اختلاف داريم

الان شايع شده که قصد دارن حينِ برگزاريِ .جشنواره يِ مقدس، دعوا راه بندازن

ما اينطور شنيديم آقا، که جشنِ .بهاره يِ شما پُر از شور و شاديه

دوست داريم .قبل از رفتنمون ببينيمش

و در صورتي هم که جنگ و دعوايي پيش بياد .ما طرفِ شما هستيم

.آخه ما هم ماهيگيريم

!کاليپور»ي هايِ شرور اومدن»

،بريد کمي آب بياريد .دخترتون از هوش رفته

.دخترتون رو بگيريد .ببريدش

... مادر

اون کي بود؟

.نتونستم صورتش رو ببينم

حقيقت داره که دهکده يِ شما جايِ فوق العاده ايه؟

و مردمي از «کاست» هايِ مختلف و اشخاصِ تحصيلکرده اونجا زندگي ميکُنن؟ کاست : طبقاتِ اجتماعيِ مختلفِ هندوها] [بر اساسِ يک نظامِ سلسله مراتبيِ کهن

ما دوست داريم با شما .روابطِ نزديک تري داشته باشيم

ما آدم هايِ فقيري هستيم. شما اين رو برازنده يِ خودتون ميدونيد که با کساني مثلِ ما رابطه برقرار کُنيد؟

.ما هم آدم هايِ فقيري هستيم

ولي چه نوع رابطه اي؟

.رابطه يِ دوستانه .بينِ ما و شما

!باشه! قبوله

!ولي نه فقط در حدِ حرف !با رقص و آواز و هدايايِ پيوندِ دوستي

يعني چي؟

.خواهش ميکُنم بلند بشيد .بريد لباسِ مناسب بپوشيد

کدخدا منو دنبالِ .شما فرستاده

زنم ميخواد چند کلمه .با شما صحبت کُنه

،آه اي عروسِ محبوب" "چگونه بايد تو را بيارايم؟

حلقه هايِ گُل بايد الان رد و بدل بشه؟ - .آره -

من چقدر بدبختم! دامادم ميخواد .به همين زودي ما رو ترک کُنه

!بيا

وقتي برگشتيد دهکده تون .ميتونيد عروسي رو رسماً برگزار کُنيد

اما فعلاً فقط حلقه هايِ گُل رو .رد و بدل ميکُنيد

!بگير

!بگيرش ديگه

.بيا اينجا

.بنداز گردنش

.بيا، بگيرش دستت

.بنداز گردنش

.نگران نباش پسرم .با خيالِ راحت عازم بشين

.ما رو هم فراموش نکُن

من حالا ديگه ميرم و .دخترم رو به شما واگذار ميکُنم

،آه اي عروسِ محبوب" "چگونه بايد تو را بيارايم؟

".بيدار شو اي «رادا»! دو پرنده يِ «سوک» و «ساري» آواز سر داده اند" سوک و ساري : جفتي پرنده يِ افسانه اي؛] [.هندوها «سوک» را نر و «ساري» را ماده ميدانند

،بر کرانه يِ ساحل" "تا به کِي در خوابي، اي «رادا»؟

.ايشون پدر زنت هستن .پاهاش رو لمس کُن

عروس ديگه مالِ توئه. تويِ دهکده تون .مراسمِ عروسيِ رسمي رو برگزار کُنيد

،حالا ديگه اين دختر ... در زندگيت، کارِت

،اين دنيا و دنيايِ بعدي .يار و همراه توست

هيچوقت باهاش .بدرفتاري نکُن

،ماهي هايِ نمک سودِت هم .که فروش رفته و پولِ نقد داري

پس به سمتِ منزلت .بادبان بکِش

احتمالاً ديگه هيچوقت .همديگه رو نخواهيم ديد

اسمت چي بود؟

.«کيشور چاند موليا وارمان»

اسمِ پدرم هم .رامکِشاب موليا وارمان»-ه»

،«اهلِ دهکده يِ «گوکاناگات .«ناحيه يِ «تريپورا

.بياريدش .بياريدش

برادر، تو اينجا .همسرت رو پيدا کردي

ولي حالا تکليفِ باشانتي» چي ميشه؟»

!اون ديگه مالِ خودت

ما قراره از بينِ اين آب هايِ پُر مخاطره .و بينِ دزدانِ دريايي عبور کُنيم

اون هم در حاليکه يه زن .همراه مونه

.«حرفم رو گوش کُن «کيشور .کاري که بهت ميگم رو انجام بده

واسه عروس خانم، زيرِ عرشه .يه جايِ خواب درست کُن

تا هيچکس اونو نبينه .و نفهمه اينجاست

.«کيشور»

حرفِ اين پيرمرد رو .«گوش بگير، «کيشور

تا وقتي تويِ قايق هستي .به صورتِ عروست نگاه نکُن

،«شوبول» .رختخواب ها رو بده بهشون

.بعد هم برو سر وقتِ آشپزيت .مسئوليتِ غذا درست کردن با خودته

!واي خداوندا

خُب برادر، پس بالاخره دخترِ روياهات رو پيدا کردي؟

من از کجا بدونم؟! من که زياد نديدمش .و زياد هم نميشناسمش

حتي الان قيافه اش رو هم !يادم نمياد

صورتش رو به کُلي .فراموش کردم

اگه قايمکي يه دخترِ ديگه رو !به جاش فرستاده باشن، عمراً متوجه بشم

!نگاه کردن بهش کافيه

بعد از شام، همه-مون رويِ .قسمتِ جلويِ قايق ميخوابيم

.بايد گوش به زنگ بود .هيچکس هم نبايد از قايق پياده بشه

بايد از «مِگنا» بگذريم .و از «بايراب بندر» عبور کُنيم

و اين، مسيريه که چالاکيِ فراوون ميطلبه. بعد ميرسيم .به رودِ «تيتاس»، و از اونجا ديگه تا منزل راهي نيست

!اي بي شرمِ عجول

!«کيشور»

!بلند شو ببينم !چقدر ميخواي بخوابي؟

بيا ببين چه مصيبتي !به سرِمون اومده

!شوبول»، دختره نيستش»

!ازمون دزديدنش

!همه چيز از دست رفت

!ولم کُنيد !ولم کُنيد

!قايق رو راه بندازيد !قايق رو راه بندازيد

!پيداش کردم - کجاست؟ -

.اونجا تويِ تاريکي

!«شوبول» ... «کيشور»

!ديوونه شده

.يه چيزي اونجا رويِ آب شناوره !تُندتر پارو بزنيد

!آهاي «باشانتي»، دختره يِ منحوس !ديگه از دستت ذله شدم

واسه چي تويِ اين نيزارها وِيلون و سرگردون ميچرخي؟

چرا همش ميري به تصويرِ خودت تويِ رودِ «تيتاس» خيره ميشي؟

آخه پس چه کسي بايد تويِ کارهايِ منزل به من کمک کُنه؟

مَردي که عشقِ دورانِ بچگيت بود .مشاعرش رو از دست داد

،وقتي هم با «شوبول» ازدواج کردي .روزِ بعد از عروسي افتاد و مُرد

اما تو دختره يِ به درد نخور !هنوز زنده هستي

!زود باش ببينم .برو منزل

نکُنه اومدي تويِ جنگل !دنبالِ شوهر ميگردي؟

يادم نرفته وقتي دختر بچه بودي ... چطور هميشه دعا ميکردي شوهر کُني

«و موقعِ مراسمِ آئينيِ «ماگماندال ... «رويِ رودِ «تيتاس

!قايقِ کاغذي مي انداختي

!يالا برو ببينم !اونطوري منو نگاه نکُن

شما هر دو نفرتون .«با همديگه بزرگ شدين، «مونگلي

.تو صاحبِ يه زندگيِ زناشوييِ سعادتمندانه شدي !شوهرت عاشقته. اما اون چي؟

«ميبيني چطور «باشانتي !بدبخت شد؟

عمه جان، شما نميدونيد که اون ... چقدر در آرزويِ بچه دار شدن

از درون عذاب ميکِشه .و خودخوري ميکُنه

مُرده شورِ دهکده يِ «گوکاناگات» رو ببره !که نفرين شده ست

ببين چه بدبختي ها و مصيبت هايي .تويِ اين سال ها کِشيديم

!من که ديگه طاقتم طاق شده

مادر جان، هر کي ندونه فکر ميکُنه !شما تناسخِ الهه يِ «باگاواتي» هستين

خيالتون راحت. من خودم شما رو .تا «پاگلا شيوا» ميرسونم

،خواهش ميکُنم مادر ميشه يه چيزي رو بگيد؟

الان نُه يا ده سال از وقتي که شما رو .کنارِ ساحل پيدا کرديم، ميگذره

اما شما هيچوقت صحبتي از برگشتن .به خونه يِ پدريتون نکردين

.نه - چرا؟ -

وقتي راهزن هايِ دريايي .منو دزديدن، حامله بودم

آخه کي تويِ خونه يِ پدريم حرفم رو باور ميکرد؟

شما تويِ تمامِ اين سال ها دنبالِ شوهرتون نگشتين. چرا؟

چون نه اسمِ خودش رو ميدونم .و نه اسمِ همراهاش رو

حتي چهره اش رو هم .به زور ديده بودم

تنها چيزي که ازش ميدونم .اسمِ دهکده شه

پس چي شد که امروز عازم شدين؟

در حالي که زودتر از اينها ميتونستيد .به اون دهکده بريد و دنبالش بگرديد

A River Called Titas subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left