The first 200 lines.
عصر بخیر و به این تجربه شگفتانگیز خوش اومدین
تیم هنرهای رزمی چین
نمایش مبارزه
دومی، نبرد شمشیر و نیزه
با اجرای تایگر وونگ و جیمی لی
بیخیال. ادامه بده!
خم شو!
حالا بپر!
باورم نمیشه!
بعدی، شمشیربازان زن هستن
لوسی لام و جین هونگ
از کی هنرهای رزمی رو شروع کردی؟
از هشت سالگی!
الان چند سالته؟
آمریکا چطوره؟
از ماشینهاش خوشم میاد. ما فقط دوچرخه داریم.
تایگر
مربی
سیگار برات خوب نیست. خاموشش کن.
میکشتت
سلام! تایگر هست؟
چه خبر؟
ورود ممنوع!
اینا رو جمع کن
هر روز چقدر تمرین میکنی؟
شش ساعت!
ببخشید، یه امضا لطفا!
سلام
چقدره اینجایی؟
خیلی وقته. تو عالی هستی!
اون منو آموزش داد!
یادمه آشپزیت عالی بود! شام من کجاست؟
چون زود داری میری، از دستش میدی!
تو که استاد دروغ گفتنی!
باید برم. بعدا میبینمت.
تایگر، بریم خرید. باشه؟
اینجا چقدر قشنگه. کاش اینجا به دنیا اومده بودم.
من نه! هنگکنگ رو به همه جا ترجیح میدم!
خیلی بهتره.
برای اقامتمون ۱۶ دلار کمک هزینه داشتیم. یعنی روزی ۱ دلار.
تقریباً هیچی.
من ۱۰ دلارشو خرج کردم. بقیه چی؟
تایگر، دیگه نوشابه؟
با ۱۶ دلار چی میشه خرید؟
بیا!
بابا، من از اینا متنفرم. نمیدونم چرا آمریکاییها دوسشون دارن.
حداقل همینم میشه خرید. خونه هیچی گیرمون نمیاد.
تایگر، هنوزم فکر موندن اینجایی؟
اگه مایکل آسیب ندیده بود، من نمیتونستم بیام.
حتماً این سرنوشت منه.
ولی مربیگری تو کشور خودمون اونقدرها هم بد نیست.
قبلاً اینطور بود.
امروزه مدرک میخوای.
واقعاً سخت شده.
بعضیها پارتی دارن.
شاید آره.
قطار برونی، یا رفتگر بشی.
این چیزی نیست که من میخوام.
درسته که ما مهارت کاری نداریم.
ولی حال و روزمون بد نیست. همیشه غذا و جای خواب هست.
و حتی میتونیم سفر کنیم، مثل اینجا.
جیمی، تو منو نمیفهمی.
ما فرق داریم.
بفرمایید رفقا، بلیط هواپیماتون.
لطفاً بلیط تایگر رو بده.
تایگر، بلیطت. گیت ۵۱، ده دقیقه دیگه.
جیمی، بیا یه عکس بگیریم.
بذار اول یه چیزی بخرم.
به زودی میبینمت، باشه؟
موفقیت بزرگی بود.
باید کاری کنیم که مقامات هم بشنون.
تایگر! چی شده؟
تایگر، برگرد!
تایگر!
احمق! به حرف من گوش کن!
فکر میکنی فرار کردن کمکی میکنه؟
منو گناهکار نکن.
من تصمیمم رو گرفتم. دیگه چین نه!
اونها کجا هستن؟ امیدوارم مشکلی پیش نیاد.
من تصمیم گرفتم.
من برنمیگردم.
لطفاً بذار برم.
جیمی، دارم ازت خواهش میکنم.
مواظب خودت باش.
یادت نره بهم نامه بنویسی.
بیا اینجا!
خانم، ببخشید.
من با اون چینیها بودم که اونجا ایستاده بودن.
باید خودمو به هواپیمای اونا برسونم!
لطفاً، من باید سوار اون هواپیما بشم!
الو؟ الو؟
چینی صحبت میکنی؟ الو؟
داری چیکار میکنی؟ من باید به پروازم برسم.
من چینیام، مشکل چیه؟
چرا بهش نمیگی من بیگناهم؟ بهش بگو!
اینجا چه خبره؟
اینجا منتظر باش.
بریم.
بیرحمی!
برات مدارک شناسایی جور میکنیم.
عالیه، ممنون!
بعدش اول میریم جشن بگیریم.
من میرم با رئیس حرف بزنم. تو اونجا منتظر باش.
رئیس.
طرفو آوردم.
از رئیس محافظت کنید!
جوان، اسمت چیه؟
چرا به من نگفتی تایگر میخواست فرار کنه؟
تو میدونستی پرواز کی بود.
تو هم میخواستی فرار کنی. درسته؟
تو تنها مظنونی هستی که داریم. بهتره اعتراف کنی.
اینجا هیچکس نمیتونه ازت دفاع کنه.
اصلاً میدونی
چه آبرویی از چین بردی؟
ما هزینه سفرت به اینجا رو دادیم.
و این تشکرشه؟
من تو دادگاه ازت دفاع میکنم.
ولی آماده باش.
ممکنه بد بشه.
خونه، خونه قشنگم.
بهترین جا نیست، ولی ما هم که اینجا زیاد نمیمونیم.
تو یه کمپ پناهندهها تو هنگکنگ، ۳۰ نفر تو این فضا جا میشن.
آره. اینجا معیارها یکم بالاتره.
دیگه میتونی پناهندگی رو فراموش کنی.
این فوقالعادهست.
برای آمریکا خیلی معمولیه.
خوب به نظر میاد. ولی چقدر هزینهاش میشه؟
زیاد نیست.
اجازه بدید من حساب کنم. خودم از پسش برمیام، ممنون.
مامان و بابا عاشق اینجا میشدن. چرا باید میمردن؟
خواهش میکنم. دیگه تموم شده.
یه لحظه صبر کن.
اون عوضیها برای انتقام میان. حواست باشه.
همهشون رو نابود کن!
من به خاطر این کثافتها پنهان نمیشم.
دوباره بهت زنگ میزنم.
کیه؟
چیه؟ - قایم شو!
وقت این حرفا نیست!
بپر!
بیا!
بیل!
وای خدای من!
نه!
همینجا بمون!
بیل! بیل!
بیل.
بیل!
بیل! چیه؟ تو کی هستی؟
تو از کجا اونو میشناسی؟ تو کی هستی؟
صبر کن!
قهرمان کونگفوی چینی!
تو برام امضا کردی!
میتونی بهم اعتماد کنی. آخه دیگه کجا میتونی بری؟
آروم باش.
فعلاً میتونی اینجا بخوابی.
خیلی ممنون.
خواهش میکنم! هنوز باورم نمیشه که تو اینجایی پیش من!
قهرمان بزرگ هنرهای رزمی چین تو خونه منه!
اندی.
اشکالی نداره.
عمو.
چرا هیچوقت درباره دوستت به من چیزی نگفتی؟
اون اهل هنگکنگه.
تازه یک ساعت پیش رسید.
اون پناهنده نیست، مگه نه؟
البته که نه! لطفاً جلوی اون پچپچ نکن.
فقط حواست باشه و چشم و گوشت باز باشه، باشه؟
میدونم، نگران نباش.
لطفاً بشینید.
اندی بهم گفت شما دوست قدیمی اون از هنگکنگ هستید.
آره، یادت میاد؟
ما همیشه درباره معلمها جوکهای بیادبانه میگفتیم.
عمو آدم خوبیه. قلبش از طلاست.
بهتره خفه شی!
راحت باشید.
مطمئنم حرفهای زیادی برای گفتن دارید.
هی، اگه گرسنهتونه برید آشپزخونه.
باشه، میریم.
ممنون. واقعاً مهربونید.
خواهش میکنم.
فردا یادت نره مغازه رو باز کنی!
آره.
بشین.
اون واقعاً عالیه. نگرانش نباش.
گرسنته؟ همبرگر میخوای؟
نگران نباش. پول کافی دارم.
عمو واقعاً دست و دلبازه. پیش ما حالت خوب خواهد بود.
نمیخوام اذیتتون کنم.
ببین جیمی، ما دوستیم. من باید کمکت کنم.
من باور دارم که بیگناهی.
ولی، واقعاً چی شد؟
نمیدونم. فقط از کنترل خارج شد.
نگران نباش. حقیقت دیر یا زود مشخص میشه.
لازم نیست نگران باشی. قوانین آمریکا واقعاً عادلانهست.
فقط کاری کن باور کنن تو "کمونیستهراس" هستی.
یالا. تو امن خواهی بود.
"مرد برتر از محاکمه جان سالم به در میبرد."
بهتره دیگه برم.
تو اینجا وایسا. آره!
No comments yet. Be the first to leave one.