The first 196 lines.
نفس نفس می زند
هق هق می کند
بچه ها می خندند و فریاد می زنند
نگام کن، بابا!
وای عزیزم، محشره!
خب. رسیدیم.
می خوای بری رو تاب؟ آره؟ رو تاب؟
آره! آفرین.
خب، برو دیگه!
زود باش. او می خندد.
سرده.
ادای لرزیدن در می آورد. آره.
زیر لب حرف می زند.
کوچولوت چند سالشه؟ پنج سالشه. هری.
سلام هری. این چارلیه. اونم پنج سالشه.
هی چارلی. زنگ تلفن می خورد.
همین دور و بر زندگی میکنی؟
آره، آره. تو چی؟
آره، همین اون طرفا، نزدیک کلیسای بزرگ.
عاشق اینجام.
یه محله عالیه. اصلا دلم نمیخواد از اینجا برم.
آره. هی! اون تاب مال منه!
وای، وای. لطفاً این کارو نکن.
از تاب بیا پایین، مال منه. نه، نه، لطفاً، لطفاً.
لئوناردو، همین الان برگرد اینجا! فکر کنم بابات داره صدات میکنه.
لئوناردو، بیا پایین! متاسفم بابت این، رفیق.
نه، نه... خوبه... مشکلی نیست. ما خیلی وقت بود روش بودیم.
ضربه! آخ!
داری چیکار میکنی؟
متاسفم. بهت چی گفتم؟
متاسفم. دیگه اون کارو نکن.
بریم... بریم خونه ناهار بخوریم، هری؟
بریم دنبال خواهر بزرگت.
باورم نمیشه این کارو کردی!
باورم نمیشه این کارو کردی! به پلیس زنگ بزن.
اوه، من... فکر نکنم لازم باشه این کارو بکنیم.
باید خانمت رو کنترل کنی، رفیق.
اون زن من نیست. من نمیشناسمش. اون همین الان پسرشو زد!
تو همین الان پسر خودتو زدی! آره؟
میخوای چیکار کنی؟ (صدای غرولند زن)
وای خدای من!
هی! رفیق، خواهش میکنم.
ولم کن! چی کار میکنی؟
اوه، نه، نه، نه.
یا خدا!
خواهش میکنم!
بابا وایولت یادش رفت. بابای خنگ!
وایولت؟! وایولت؟!
دیدی... جایی یه دختر کوچولو رو ندیدی؟
چند سالشه؟ اون... اون نه سالشه.
نه سالشه. اوه، وایولت! عزیزم!
دیدی حمله رو؟ من دیدم. وحشتناک بود.
من میتونم... من میتونم همهشو به پلیس بگم.
چرا کاری نکردی، مرد؟
چی؟ مثلاً دخالت کنم؟ بهش نگاه کن.
من...
من... من میتونستم که...
ببخشید. ببخشید. رد شو، رد شو، رد شو، رد شو.
فی! فی!
جان؟ بچهها رو ببر. بچهها رو ببر!
چه خبره؟ باید از اینجا برم بیرون.
جان؟
کجا داری میری؟!
نفسهای لرزان
نفسنفس آرام میزند
نفسها تندتر میشود
ببخشید! اوه، خدایا. فی!
واقعا باید برم دستشویی!
بچهها در پسزمینه فریاد میزنند
اوه، خب، همسایهها دعوتمون کردن شام.
کدوم همسایهها؟
اون مسیحیها. اوه، خدایا!
آره. اوه، و اینو بگو، معلوم شده... ایشون کشیش زن هستن.
یه کشیش زن؟ انگار هیچوقت از دالستون بیرون نیومدیم!
میتونیم جلوش فحش بدیم؟
میتونیم... میتونیم اشاره کنیم که دوستای همجنسگرا داریم؟
اوه، عاشقشم وقتی خیس میشی. یاد اولین بوسهمون میاندازتم.
جان! بس کن. ممکنه بچهها بیان تو.
باید امشب وقت پیدا کنیم. اوه، ولی خیلی سرمون شلوغه.
میخوام من رو به تخت دستبند بزنی و هر کاری دلت میخواد باهام بکنی.
ما با کشیش شام داریم.
بعد از شام با کشیش.
خیلی خسته میشیم.
یادت باشه من امروز دارم میرم پیش اون درمانگر.
کی بچهها رو نگه میداره؟ تو!
من کار دارم! فی، من هفته پیش اینو بهت گفته بودم.
با ناشر قرار دارم
و از برنامه عقب افتادم.
و کی میخوای این جعبهها رو جابجا کنی؟
باشه، متاسفم. امروز انجامش میدم.
خب پس من باید چیکار کنم؟
ببرشون با خودت. مسخره نکن!
آدم که بچههاش رو پیش درمانگر نمیبره!
فقط بذارشون پای یه صفحه نمایش. هیچی نمیشه.
کاریه که معمولاً خودت میکنی.
ما داریم میریم بیرون! زود باشین، هر دوتون، یالا.
اینقدر بازی درنیارید! نه! من میخوام خونه بمونم!
جان؟ هارلکین یه موش گرفته.
اه! اون که موش نیست. اون یه رته!
دور شو... دستش نزن!
بیا. برو... برو اونور.
برو تو ماشین. فکر کنم امشب شام با هم داریم.
بالاخره یه فرصت که بهتر همدیگه رو بشناسیم.
برو تو ماشین! آره، خیلی منتظرشم.
پاشو سر پا! هی، هی، هی، هی!
دعوا نکنین. انگشتاش. نه!
دوست داری قبلش با من بیای گروه انجیلمون؟
آره، یکم دیرم شده.
یادت نره چی سر یونس اومد.
هی از خدا فرار میکرد و آخرش سر از شکم ماهی درآورد.
تو برو. من حواسم به این یکی هست.
بذارش تو! نه، هرگز!
خب، میشه الان موسیقی رو قطع کنیم، لطفاً؟ هردو: نه!
هیس!
چرا اومدیم اینجا؟ دلم برای دوستام تنگ شده.
تو بدترین بابای دنیایی و من ازت متنفرم. تو شیطانی.
ممنون، هری. خیلی لطف داری.
هری، بابا شیطانی نیست. فقط بیمصرف و پیره.
خب، جان، دوست داری امروز روی چی کار کنیم؟
به یه اتفاقی تو لندن اشاره کردی؟
نمیدونم از صحبت کردن راجع به اون راحت باشم.
مجبور نیستیم راجع به هر چیزی که ناراحتت میکنه حرف بزنیم.
گفتی که صمیمیت با همسرت مشکلساز شده.
به جاش از اونجا شروع کنیم؟
آخرین بار کی انجامش دادی؟
یه مدتی میشه.
چرا متوقفش کردی؟
اتفاقی... اتفاقی افتاد؟
امروز صبح...
...اون سعی کرد آلت تناسلی منو بگیره.
و چرا اون این کارو کرد؟
خب، اون داشت تلاش میکرد رابطه جنسی رو شروع کنه.
من نعوظ داشتم.
شاید اون فکر میکرد که تو داشتی سعی میکردی رابطه جنسی رو شروع کنی؟
با توجه به...
...نعوظت.
خب، من داشتم...
...تو حموم خودارضایی میکردم.
وقتی خودارضایی میکردی به همسرت فکر میکردی؟
مگه کسی به زنش فکر میکنه؟ (جان میخندد)
تو به همسرت فکر میکنی؟
من... من ازدواج نکردم، پس... (گلویش را صاف میکند)
فرگی.
هوم؟
به فرگی فکر میکردم.
فرگی؟ فرگی رو میشناسی؟ اون یه خواننده پاپ MILF هست. آمریکایی.
اوه، خدای من، بله!
یه لحظه فکر کردم منظورت سر الکس فرگوسنه.
نه، نه! خدایا! نه، نه.
همچنین میتونستی منظورت دوشس یورک باشه.
سارا فرگوسن، آره. اون میشد...
آره. ...یه ارجی حسابی.
MILF یعنی "مادری که دلم میخواد باهاش سکس کنم".
بله.
دوست داری راجع به مادر تو صحبت کنیم؟
فکر نمیکنم هنوز به اونجا رسیده باشیم.
باشه.
هیس! چی شده، هری؟
اوه، بیا مامانو بغل کن. تمام روزه داره همینجوری گریه میکنه!
دماش رو گرفتی؟ فکر کنم حالش خوب نیست.
تبسنج رو پیدا نکردم. (آهی میکشد)
ببین، اگه برم یه کم بدوم اشکالی نداره؟
قبل از اینکه بری، میشه یه چایی برام درست کنی؟
اوه، عزیزم. عزیزم. هارلکین!
هارلکین! بیا.
تراپی چطور بود؟ خوب، آره.
بهش راجع به... گفتی؟
خب، تو جلسه اول که نمیشه مستقیم پرید سر موضوعات جدی.
مثل یه قرار اول میمونه.
رازاتو پیش خودت نگه میداری
قبل از اینکه هیولای درونت رو ببینن.
بهش گفتی که من چه هیولایی بودم؟
بالاخره یه جایی باید راجع به این حرف بزنیم، جان.
ممنون.
اوه، برای هری شربت سرفه لازم داریم.
باشه، خوبه. مجبورم امشب برم.
پس برای دویدن انرژی داری، اما برای سکس نه؟
احساس میکنم... پیر و داغونم.
تو محشری.
اوه، اِم، میتونی ببینی شیر جو دو سر دارن؟
ببخشید. معذرت میخوام.
نه! انگوس، نه! باشه، عزیزم!
انگس، برو بیرون! آخ بابا! مسخره بازی در نیار.
بهت گفتن!
من فقط بستنیم رو میخوام، خب؟ نه!
بذارش سر جاش.
چند بار باید بهت بگن؟ بذارش سر جاش.
اون گفت اگه بیای اینجا، نمیتونم بهت جنس بدم.
آره، خب، بیارش بیرون تا باهاش حرف بزنم.
حق نداری بیای اینجا!
انگس میخنده. از کوآپ ممنوع شدم؟
آره. تو نمیتونی کسی رو از کوآپ ممنوع کنی! این کوآپِ!
انگس، اجازه ندارم بهت جنس بدم. وایسا، وایسا، وایسا. ببین، یه آبجو.
نه! یه آبجو!
حتی بستنی رو هم نمیخوام. بهت جنس نمیدم.
تق
No comments yet. Be the first to leave one.