The first 13 lines.
اشکات و صورتت سرد شدن نمیدونستم چرا انقد عاشقت بودم
فقط جای زخمها تو قلب ناراحتم میمونه و تو بهم گفتی که حداقل خاطراتو حفظ کنم پاکی از بین رفت
تنها نوری که به من میدرخشید تو بودی
ولی نمیتونم با تله ی زمان فریب بخورم و اینجا بمونم
خداحافظ عزیزم خداحافظ عزیزم حتی اگه بی تو چشمامو ببندم دیگه همه چی تموم شده
خداحافظ عزیزم خداحافظ عزیزم حتی اگه دیگه نتونم دستاتو بگیرم
حتی اگه مجبور باشم از یه تونل بی پایان رد بشم این کارو خواهم کرد و بذار بگم
خداحافظ عزیزم خداحافظ عزیزم بی تو میتونم زندگی کنم
زندگی میکنم چون نمیتونم بمیرم میترسم فردا هم همینطوری باشه
در طول این زندگی طولانی یه روزی میاد که فراموشت کنم
گاهی به گذشتمون نگاه میکنم چون تلاشهام صادقانه ان
فقط نیاز دارم گذشته رو فراموش کنم و دوباره بلند شم فقط نیاز دارم بند کفشامو ببندم و دوباره بدوم
مثه داستان ما تو یه دفتر خاطرات کهنه من تو این سرگردانی بیشتر از این نمیتونم زندگی کنم پاکی هنوز باقیست
No comments yet. Be the first to leave one.