The first 200 lines.
قسمت 5
..کي
همه اينا رو آماده کردي؟
....کم کم
.چونکه اين رويام بود
من ميخوام کلي گلدون .تو آشپزخونه و اتاق پذيرايي بذارم
گلدون؟
.آره
اينجوري با بزرگ شدن گياه ها
رشد کردن خوشبختيم يادم مي مونه
!تا-دا
سخت کار مي کنم تا بتوني .تو همچين خونه اي زندگي کني
!اين بچمونه
.من بخاطر کاري که اون کرده بود متهم شدم
.سرکار انقدر بهم سخت گذشت
!اينجا رو نگاه کن
!بگو سيب
.ممنونم
.قابلي نداره, مدير عامل چا
!در آينده سخت تر کار ميکنم
کاري که براي شرکت کردي مستحق يه قدرداني رسميه
ولي ما مجبور شديم اينجوري ازتون تشکر کنيم
.چونکه اين اتفاق بايد مثل يه راز بمونه
متوجه ام
.خوشحالم که تونستم کمکي هر چند کوچيک به شرکت بکنم
.اطلاعات مشتريان مهم ترين اطلاعات شرکت هستن
شما نذاشتيد به بيرون درز کنه
قول ميدم به يه نحوي بهتون پاداش بدن
...در واقع
.خانم نا آئه را کار زيادي انجام ندادن
شايد بايد دوباره بگم که من فقط يکم کمکشون کردم
.آئه را بود که مجرمو شناسايي کرد .که براي گرفتنش بسيار مهم بوده
اما اون با گم کردن کارت شناساييش باعث همه اين اتفاقات شد
,اونو گمش نکرده بود .ازش دزيدنش
!اوه
خانم نائه را کارمندي بودن که براي شام .اين ماه با مدير عامل انتخاب شدن
درسته مگه نه؟
.بله, من بودم .مدير عامل چا با من خيلي خوب بودش
واقعا تحت تاثير قرار گرفته بودم
ماشين سواري کرديم
.جاهاي قشنگي رو بهم نشون دادن
از اين کارا هم بلدي بکني؟
!واو, حسوديم ميشه
... خب
از اونجايي که بخاطر سالگرد تاسيس شرکت بود سعي کردم همه تلاشمو بکنم
.مي فهمم
.امروز برام يه روز خوبيه
تو اين مدتي که دارم تو اين شرکت کار مي کنم خيلي چيزا روم تاثير گذاشته
مدير عامل چا ميگه که سرنوشت اين شرکت به کارمنداش بستگي داره
.اين بايد سرنوشتمون باشه که با هم کار کنيم
.من هم همينطوري فکر ميکنم، خانم
.مدير عامل چا
.ببخشيد
.همسر مدير عامل گروه جونگ اينجا هستند
.... و متوجه حضور رئيس گاک شدن
.باشه
.براي يه لحظه منو ببخشيد
.ببخشيد .بايد سرويس بهداشتي استفاده کنم
.حرومزاده بي عاطفه
- چي؟ - !نامرد
- !احمق - !هي
!آبجي
.لطفا چيزي به بابا نگو
!اين موضوع ربطي به تواناييام تو تجارت نداره
توقعش از من زياده
.حتي اگه منم بهش نگم خودش خبر دار ميشه
!آبجي
....قصدم
....از اينکه اون شب بردمت خونه ام
اين نبود که باهات اون رفتار ُ بکنم
قصدت اين نبود؟
حرفاي زيادي اي که زدي يادمه
!انگار خودت ُ واسه همچين چيزي آماده کرده بودي
!تو منو مثل يه لنگه کفش بدرد نخور دور انداختي
.حالا ميخواي دوباره قاپمو بدزدي
.اون يه رويا نيستش .تو فقط خيلي حريصي
تو بخاطر حرص و طمع زيادت باهام ازدواج کردي .نه بخاطر قول هايي که بهم داده بوديم
چرا از ميون اين همه زن بايد با تو ازدواج ميکردم؟
.ديگه نمي خوام حتي تو زندگي بعديم هم تو رو ببينم
.ميخوام از حالا به بعد خوشحال باشم
.اين دقيقا چيزي بود که تو توي تلويزيون گفتي
....من متعجبم که
.چرا من بايد با مردي مثل اون آشنا مي شدم
.... حتي توي زندگي بعديم هم
.دلم نمي خواد دوباره ببينمش
...از حالا به بعد
.ميخوام دوباره خوشحال باشم
...درسته
.واه
مگه تو سرت شلوغ نيست؟ وقت داشتي اونو نگاه کني؟
انگيزت از موندن تو شرکت من چيه؟
.معلومه ديگه، براي امرار معاشم
.مثل يه مرد خونسرد و بي تفاوت رفتار ميکردي
ولي بنظرم وجود من ناراحتت مي کنه
پول لازمي؟
به آدماي ضعيف و فقير به چشم حقارت نگاه نکن فقط به اين خاطر که پولداري
.تو کسي هستي که فقيرا و ضعيفا رو به چشم حقارت نگاه ميکني
.حق نداري اينجوري حرف بزني
تو کسي بودي که وقتي ما فقير .بوديم همه بار ُ رو دوش من انداختي
.ديگه کافيه
.فقط بگو ازم چي ميخواي
ازت چي مي خوام؟
.اين چيزيه که ازت مي خوام
!من براي هميشه کنارت ميمونم تا شکنجه ات بدم
!هر وقت که بخوام ميتونم اخراجت کنم
!خيلي بچه اي
!زياد از خود راضي نباش !من شرکتت ُ نجات دادم
!من ناجيت هستم، احمق
چي؟
چي؟
احمق؟
حالتون خوبه؟
چيزي نخورديد
- ...خب - چي شده؟
مريضي؟
ميخواي انگشتتون ُ سوزن بزنم(براي خوب شدن حالتون)؟
خوب بلدم
...نه
.براي يه لحظه منو ببخشيد
!لعنتي
!داداش
.بايد وقتي که کارآموزيم تموم شد اخراجم کنيد
!اين جايزه ايه که من ميخوام
راسي, براي چي با آئه را رفتي بودي مشروب بخوري؟
يه موضوعي بود
موضوع؟
چرا خودت ُدرگير هر زني مي کني؟ جريان چيه؟
.چيز مهمي نيست
.اون شال گردنمو از تو خيابون برداشته بود
حالا چرا عصباني اي؟
.تو محل کار رسوايي درست نکن
.بهت هشدار داده بودم
کاشکي آبجي نصفه تو زنيت داشت
بخاطر اون موضع خيلي ناراحتشم
,حقيقتش ُ بخواي تو خيلي بهش بد کردي
.وقتي جوانتر بودي رفتارت خيلي بهتر بود
.مسابقات بين الملي چرتکه رو برنده شدي
.تو سخنوري هم خوب بودي
.تا سال هشتم جزو بهترين دانش آموزا بودي
.اما بعدش اوضاعت خراب شد
.حتي منم از دستت خيلي ناراحتم
.من توي زمان خوبي بدنيا نيومدم
.ممنونم
اينجا چيکار مي کني؟
از کجا فهميدي من اينجام؟
!داشتم ديگه ميرفتم
!فقط ميخواستم يه سلامي بهت بکنم
.همين الان برو بيرون
حالا مي خواي چه بلايي سرم بياري؟
- !الان ميرم - ديگه چي نقشه اي برام کشيدي؟
!الان ميرم
حالا مي خواي چيکار کني؟
انقدر اين سوال ُ نپرس
اگه ميدونستم همچين کاري مي کردم؟
.بهت گفتم که
نبايد از همون اول استخدامش مي کردين
خودمم الان پشيمونم
همش تقصير توه که اون .برنامه زوج يابي تلوزيون ُ نگاه کردي
.نبايد باهات تماشاش ميکردم
!دوباره داري منو سرزنش مي کني
!کارت جالب نيستا
من بودم استخدامش کردم؟ !تو بودي که اين کار ُ کردي
.نبايد ميرفتم پاسگاه پليس
.نبايد دوباره مي ديدمش
!سرم درد ميکنه
.يه آهنگ بذار گوش کنيم
!ترسونديم اون چي بود؟
چي؟
.قصد ندارم از کارم دست بکشم
مگه غرور نداري؟
,بعد از اون همه اذيتي که بخاطر جئونگ وو شدي چطوري ميتوني بازم اونجا کار کني؟
.بازي تموم نشده
.جنگ اصلي تازه شروع شده
يعني چي؟
.نمي تونم اينطوري تمومش کنم
يه کاري ميکنم به همون اندازه اي که من گريه کردم اونم اشک بريزه
!آئه را
به اعتقاد من وقتي يه نفر شمشير ميکشه بايد يه چيزي رو قطع کنه
.حتي اگه يه تربچه باشه
ولي اين موضوعش فرق ميکنه .اون داره تو رو بازي ميده
.بي خيال گذشته بشو و يه حرکتي بکن
واسه برنده شدن مجبوري يه چيزايي ُ از دست بدي
...خودمم بهش فکر کردم. اما
اما؟
چا جئونگ وو ديگه خيلي زياده روي کرده
...اگه قرار باشه يکي حالشو بگيره
اون يه نفر منم .وظيفمه
به اين مي گي وظيفه
تو که نامه استعفات ُ تحويل دادي
حال ميخواي چيکار کني؟
نامه استعفا !اوه, خداي من
دنبال اين ميگردي؟
چطوري...؟
اين دست تو چي کار مي کنه؟
ميخواستي استعفا بدي؟
استعفا؟ بخاطر کي؟
پس براي چي نوشتيش؟
.تو زندگي شخصي من سرک نکش
رو زمين افتاده بود
نمي خواي بري خونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.