The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.مثل این که تا بخوایم برگردیم خیلی دیره
معذرت، گرته
لطفا معذرت خواهی نکن
من باید ازت تشکر کنم برای اینکه همهی روزو باهام گذروندی
تیا و بقیه باید الان از ماموریت برگشته باشن
.همه احتمالاً منتظرمونن
این اولین باریه بعد مدتها
که همه نُه عضو لمپ لایت دور هم جمع میشن
واقعاً مشتاقشم
اوم، رئیس؟
مشکلی نیست یه جای دیگه هم بایستیم؟
.میخوام یه چیزی برای تیم بگیرم
بستهست؟
...اوه نه
همهش برای هیچی بود؟
همه کاری که کردیم؟
برای یه مدتی
.قراره توی پادشاهی لایلایت بمونم
کار دیوونهواری نکنید
و مطمئن بشید که به اندازی کافی استراحت کردید
بله قربان
...رفت
!ووهوو
!وقت تعطیلاته
!ده روز کامل رو تعطیلیم
!به دستش آوردیم
!فردا میرم بیرون که سفر کنم
!منم قراره با ارنا و سارا برم ماجراجویی
!کسی بهم نگفت که آنته هم قراره بیاد
.اینجوری نکن !سهتایی بیشتر خوش میگذره
خیلی خب، همگی، گوش کنید
ما آزادیم هرطور که میخوایم تعطیلاتمون رو بگذرونیم
!اما امشب، باید همه باهم جشن بگیریم
،بدون سنسی و بدون تمرین !شب ازآن ماست
!آره
!صداتونو نمیشنوم
این تموم شور و هیجانیه که دارید؟
!آره
نمیتونم صبر کنم
اینجوری، نظرتون چیه که برای غذای اصلی پای گوشت بذاریم؟
...پای گوشت
منظورت اونیه که رفتی بیرون و آوردیش؟
!همونه
!خیلی خوشمزه بود
!بدجوری تعجب کردم
اره، منم همینطور
منم
منم
.کسی مخالف نیست
.پس بیاین یه سری به مغازه بزنیم
.وقتی بیرونیم میتونیم غذاهای دیگه هم بگیریم
.به نظر بستهست
.اوه تورو یادم میاد
اینا دوستات از مدرسهی علوم دینیان؟
درسته
میشه بپرسم چرا باز نیستید؟
.راستش، توی این فکر بودم که کلا مغازه رو ببندم
بوی اشغال تر میاد
کسی اینجا آشغال ریخته؟
ت-تشخیصش دادی؟
،اگه مشکلی نیست
میشه بهمون بگی که چه اتفاقی افتاد؟
...خب، میپرسی،اما
خیلی برای من معنی داره
اون روز رئیس شرکت مانهایم خودش اومد
مانهایم؟
شرکت غذا؟
اونی که از رادیو پخش میشه؟
ما-مامانهایم جوجه سرخ شده
ما-مامانهایم -جوجه سر
ازم خواست که دستورالعمل .پای گوشت رو بهش بفروشم
.اما فقط یه چندرغازی بهم پیشنهاد داد
و این رو میخواست که این مغازه دیگه پای گوشت نفروشه
.و وقتی که روشو زمین زدی آزار و اذیت شروع شد
منطقیه
.منم دیگه سنی ازم گذشته
و کسی رو ندارم که مغازه رو بهش بسپرم
پس توی این فکر بودم که تسلیم بشم .و دستورالعمل رو بفروشم
.این مغازه سالهاست توی محله محبوبه
.صدها یا خزاران نفر ، پایهاتو دوست دارن
.و ماهم جزو اوناییم
به این دلیله که اینجا نسلها دست به دست شده
.اما بعضی وقتا، اینجوری پیش میره
اون حرفای با محبت برای من کافین
کاملا رید تو حالمون
آره
مزخرفه اما کاری نمیشه کرد
چی میگی که یه چیز دیگه برای غذای اصلی پیدا کنیم؟
...نه، نمیتونیم
رئیس اگه توی این موقعیت بود چیکار میکرد؟
کلاوس چه ربطی به این داره
هیچی
خیلی خوب
آره
وقتشه مانهایم رو خرد کنیم
مانهایم باید دربره
...لیلی، سیبیلا
بیا یه دقیقه صبر کنیم
میدونم چه احساسی داری اما دقیقا میخوای چیکار کنی؟
.رئیسشون رو مسموم کنم
رئیسشون رو له کنم
!کوتهفکرانهست میدونید که دارید در مورد شخص غیر نظامی صحبت میکنین؟
هی، شرکت مانهیام مرتکب جرم شده
نمیتونیم اثباتش کنیم
داریم در مورد یه شرکت بزرگ حرف میزنیم
رئیسش کلی قدرت و ثروت داره
و شک دارم که همهی اذیتها کار خودش بوده باشه
.ببین، منم عصبانیم
،اما گوشمالی رئیسشون هیچ آسیبی رو از بین نمیبره
اینطور که به نظر میرسه، صاحب مغازه .دیگه انگیزه نداره
مخالفم
این مشکلیه که قدرت حلشو داریم
نقشهای داری، گرته؟
بله
اما برای موفقیاش کمک همه رو میخوام
پس قطعی شد
پس بیاین شروع کنیم
،فقط جهت یادآوری .کلاوس بهمون گفت کار دیوونهواری نکنیم
!بیاین انجامش بدیم
!مرگ بر مانهایم
!آره
،وقتی مدیر امور عام اومد به کلاب
بهم گفت شرکت مانهایم یه ریاست جدید داره
فهمیدم
عوارض دردو قبول کن
یارو جدیده خیلی سبک مغزه
دارایی شون رو توی این مدت از دست داد
زخمایی که هیچ وقت کمرنگ نمیشن
و همه توی شرکت ازش متنفرن
اون روز، طرح اولیه عالیرو برد
قابل تغییر نبود، مجبور بودم ولش کنم
نگران نگه داشتن جایگاهشه
برای همین دنبال چیزیه که بتونه
بیا، با ترست روبرو شو
.اوضاع رو براش خوب کنه
،احتمالا به همین دلیله که دنبال دستوراعمله
روی پاهات با روز و آسمان ناشناخته مواجه شو
و به طلوع سلام کن
بدشانسی تبدیل به خوشحالی شده
خودمو جاش زدم و یه دوری بین مشتریا زدم
در پایان ناامیدی، راهنما را دیدی
...به نظر احمق نسل دوم
و الان، با یه شعله روشن شده
توی بچگی چندتا دوست تخمی پیدا کرده
گذشتهای که گرفتارش شدی رو ول کن
.احتمالا اونا پشت اذیت و آزارا هستن
و تا جایی که بتونی صعود کنی بجنگ
وابستگی به سازمان جنایتکاری دارن؟
احتمالا
و یه شایعهای هست
که رئیس جدید مخفیانه اسلحه حمل میکنه
هر لحظه رو زندگی کن
به همین خاطره که کسی نمیتونه جلوش وایسه
.باید مطمئن بشیم که کاری دستمون نده
ممنون برای کارسخت همگی
.اطلاعاتی که میخواستیم رو جمع کردیم
حالا یه سوالی دارم
از بین ما، کی از همه بیشتر به ساده لوح میخوره؟
لیلی
!ببخشید؟
پس هم رای هستین
حالا لطفا این اسناد رو به خاطر بسپار
لیلی، میشه داستان رو یه مرور آخری بکنیم؟
!بله
من لیلی، یا لیلیان هستم نوهی صاحب مغازه پای گوشت
.که عاق پایهای پدربزرگم هستم
حتی بهم دستورالعملش رو یادم داد تا یه روز بتونم مغازه رو اداره کنم
!اما دریغا
لیلیا هیچ وقت نمیتونه از .رویای بازیگر شدنش دست بکشه
پای درست کردن یا بازیگری؟
،بعد از سالهای دردناک .اون خونه رو ترک کرد
حالا اون تنهایی توی یه آپرتمان گوچیک .نزدیک پایتخت زندگی میکنه
.هر روز بیگاری میکنه
بازیگریش هیچ وقت جواب نداد و الان توی تنگدستی زندگی میکنه
اوه اوه اوه، لیلیان بیچاره داستانت اشکمو درآورد
ممنون
عالی بود
!خودشه، هدف اینجاست
رئیس شرکت مانهایم؟
اما اینجا چیکار میکنید؟
دوست بلوند عزیزت آدرستو بهم گفت
شنیدم که یکم پول نیازید خانم لیلیان
پدربزرگت دستورالعمل پای گوشت رو یاد داد، مگه نه؟
شرکت من دوست داره که ازت بخرتش
...خب در اون مورد
درواقع یکی دیگه هم هست که میخواد دستورالعمل بابازرگ رو بخره
که اینطور
یکی زودتر از من؟
.لطفا به ما بفروشش
،هزار دنت بهت میدم که پول سه ماه اجارهت میشه
واقعا؟
!نوبت توه،خواهر گرته
خیلی خب
من با اسم رمز عزیزترین دختر
حالا بیا این زمان رو با خنده و اشک پر کنیم
به علاوه اگه بخوای میتونی معشوقه من بشی
در اون صورت ماهی دویستتای دیگه بهت میدم
لهت میکنم
ببخشید، چی گفتین؟
No comments yet. Be the first to leave one.