The first 200 lines.
.ما در فضا به دنیا اومدیم
،بهمون گفتند زمین غیر قابل سکونته
ولی اشتباه میکردند و ما زمانی که اومدیم
.داریم برای زنده ماندن میجنگیم
،بعضی ها خرد شدند
ولی بیشترمون همچنان اینجاییم
،در جست و جوی بازماندههای دیگر آرک
در تلاش برای ساخت چیزی واقعی و ماندگار
.از این صحرا... یک خانه
رهبران ما بر این باورند ،که برای زنده ماندن
.باید با زمینی ها صلح کنیم
.ولی صلح در اینجا مفهوم دیگری دارد
.من نمیام
...کلارک
این فقط بهم یاداوری میکنه
.که برای به اینجا رسوندنشون چکار کردم
شاید دوباره همدیگه رو دیدیم
،زمینی های اون بیرون .به این اردوگاه حمله میکنند
.اگه صبر کنیم، میمیریم
تنها چیزی که نیازه .10نفر با اسلحه های اتوماتیک ـه
ازم میخوای اسلحه واستون بیارم؟
.از سر راه برو کنار زمینی
فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
.کاری که تو جراتش رو نداشتی
.- "پایک" باید صدراعظم بشه !- پایک! پایک
.تبریک میگم جناب صدر اعظم
.بریم کاری که شروع کردیم و به پایان برسونیم
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. M0hammad2020 & Zirkhaki محمد و زیرخاکی
به خونه فکر میکنی؟
.به خونه بودن یا نبودن ارکیدیا فکر میکردم
.وقتی رفتم اسمش فرق میکرد
.منم متفاوت بودم
.وقتی رفتی برای مردمت قهرمان بودی
.و وقتی برگردی هم قهرمانی
قاتل کوهستان با جسد ملکهی یخ
.به خانه برمیگردد
.عدالت رو انجام میدی
.تو عدالت رو انجام دادی
.با هم صلح رو ایجاد کردیم
.هی، اومدن
.خدای من، نگاشون کن
- چه بلایی سرشون اومد؟ .- نگاهشون کن
.چه داغون
- چی شد؟ - بلامی، تو خوبی؟
.- خوبم - اونجا چه اتفاقی افتاد؟
-چه خبره؟ ...- صدراعظم گفت
.ببندید
.خیلی خب. دروازه رو ببندید
.همگی گوش کنید
.هی هی
24ساعت قبل شما من رو .به عنوان صدراعظم انتخاب کردین
هر اقدامی از اون موقع کردم و هر اقدامی که در آینده بکنم
...برای رسیدن به هدفی خاص خواهد بود
یعنی ایجاد ارکیدیایی خود مختار
.و امن
!- آره !- خوبه
،امروز صبح، در جایی گلی
مردم ما با فرستادن پیام به زمینی ها
.کسانی که از ما گرفته شدند رو تکریم کردند
.این زمین دیگه مال ماست
.مقاومت کنید، تا به زور واصل شیم
.مبارزه کنید، تا با مرگ روبرو شید
.امروز شروعی تازهست علامت گذاریش کنید
و یادتون باشه همونطور که .زمینی ها به یاد خواهند سپرد
!صدراعظم پایک، بگو پایک
.بدون زخمی
10تا درمقابل 300 .و زخمی هم ندادند
چطور ممکنه؟
!فرمانده
.همه بخاطر گلوله
!فرمانده سریع بیایید
.-ایندرا .-فرمانده
.خیلی خب
.باند میخوام
.فاصله بگیر. تو هم یکی از اونایی
...ایندرا
.بذار کمک کنه
ایندرا چه اتفاقی افتاد؟
.وقتی خواب بودیم حمله کردند
.دیدبانی به سمت شمال و ازگدا بود
.اول کماندارهامون رو کشتند
.سربازهامون نتونستند نزدیک شن
.بعد همه زخمی ها رو کشتند
.جلسه دو روز پیش بود
چطور کین اینکارو کرد؟
.کین نبود
.پایک بود
چطور فرار کردی؟
.بلامی
بلامی همراهشون بود؟
،اون میخواست زخمی ها رو نکشند
.ولی اونا بهش گوش ندادند
پایک رو متقاعد کرد تا بذاره زنده بمونم
.تا بتونم پیامش رو تحویل بدم
چه پیامی؟
.مردم آسمان اتحاد رو رد میکنه
.دیگه اینجا سرزمین اوناست
.یا میتونیم بریم یا اینکه بمیریم
.سوارکارها رو بفرست
.ارتش 12 قبیله رو فرامیخوانم
ظرف یک روز ارکیدیا رو
.با با تمام ساکنینش با خاک یکسان میکنیم
.اطاعت فرمانده. برید
.صبر کن
.بهم وقت بده تا درستش کنم
.جلوش رو بگیرید
چکار میکنی؟
.نمیتونم بذارم بری کلارک
پس الان زندانی ام به همین سادگی؟
.بله
.لکسا، بذاربرم ارکیدیا
.نه
.حداقل بذار با کین حرف بزنم
.میتونیم بیاریمش اینجا
ایندرا توی جلسه، کین بهم گفت
،بهت یه بیسیم داده .راهی برای علامت دادن بهش
.اینکارو بکن لطفا
حقیقت داره که دیروز سعی کردی اردوگاه رو
برای دیدن ایندرا ترک کنی؟
ببین مسائل مهم تری نداری
که نگرانشون باشی تا قایمکی رفتن از اردوگاه؟
،اونجور که معلوم شد
.برای همین اینجایی
.ایندرا پیام فرستاد. درخواست ملاقات داره
اگه میتونستم خودم میرفتم .ولی پایک همهی کارهام رو زیر نظر داره
میخوای من برم دیدن ایندرا؟
.ازت میخوام
باشه ولی چطور برم؟
...دروازه توسط
20متر سینه خیز برو
.بعد میرسی به بیرون حصار
وقتی رفتی بفهم چه اتفاقی افتاده
.بعد گزارش بده میتونی اینکارو بکنی؟
.من خوراکم اینه
.مارکوس کین به دفتر صدراعظم
.مارکوس کین به دفتر صدراعظم
هدف ما تامین آب و زمین های قابل کشت
.در همه ی اطراف ممکن با امکان دفاع
محدودهی 15کیلومتری .اطراف ارکیدیا باید کافی باشه
15کیلومتر؟
.قربان روستایی از زمینی ها هست
که بدون شک منطقهی عملیاتی
.برای حملهی متقابل خواهد بود
.پاکسازیش اولین اقدام خواهد بود
مکان این روستا کجاست؟
پاک سازی روستا؟
.تنهامون بذارید
بله قربان
.کین و لینکلن بیرون منتظرند
.فکر کردم اینو بخوای
حرفی برای گفتن داری؟
.زیاده روی کردیم
میدونم بنظر خشن میاد
.ولی کسی رو زنده نمیذاریم
تجهیزات پزشکی کافی
برای درمان مردم اونا رو نداریم و نمیتونیم خطر کنیم
.که برگردند و ما رو بکشند
میدونی هممون خیلی سریع فهمیدیم
...که جنگ باعث میشه کارهایی بکنیم
.که بقیهی عمرمون سعی میکنیم فراموششون کنیم
تنها نصیحتی که واست دارم
اینه که به زندگی هایی که امروز نجات دادی فکر کنی
.نه اونایی که از بین رفتند
میتونی اینکارو بکنی؟
.بله قربان
.میتونی بری داخل
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
.کاری که باید رو کردیم
به خودت بیا
به ارتشی حمله کردی .که برای کمک به ما اینجا بود
.انسان های بیگناه رو کشتی
الان تو اینجور کسی هستی؟
تو فکر میکردی بعد از مونت ودر
.نمیتونی با خودت کنار بیای
خب الان جنگی رو شروع کردی
.که باعث کشته شدن هممون میشه
تو باید به خودت بیای و به من تفاوت
.قبلیهی یخ و مردم جنگل رو نگو
مردم جنگل 37 نفر از دوستان من رو کشت
.قبل از اینکه تو حتی زمین رو ببینی
.ما هیچی رو شروع نکردیم
.اونا کردند
اونا؟
.میدونی منظورم چیه
.قبلا آره
."دینا" هنوز درحال بدتر شدنه
.هر دو ساعت آنتی بیوتیک بده
.منو در جریان بذار
- یعنی چی ابی؟ .- آروم باش
.- میدونم ناراحتی - ناراحت؟
.الان رفتم سرکار فهمیدم اخراجم کردی
.من کسی رو اخراج نمیکنم
اینکه از نظر پزشکی .در وضع مناسبی نیستم همونه
.- بیا. بریم بشینیم .- نه. نمیخوام بشینم
.- پام مشکلی نداره .- چرا داره
و سواری کردن با اون ماشین ...و کارکردن روی حصار
.وضعت رو بدتر میکنه
پس چی؟
کاری نکنم؟
این پام رو درمان میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.