The first 200 lines.
گندش بزنن!
چی میشه اگه یه صبح عادی داشتیم و با هم وقت میگذروندیم؟
و قهوه میخوردیم و تو سکوت مثل یه زوج عادی به گوشیمون نگاه میکردیم؟
یکشنبه بریم برانچ. فقط... من دیرم شده. همین الان دیرم شده.
جوری رفتار نکن که انگار تو تنها کسی هستی که همیشه دیر میکنی.
منم دیرم میشه.
من که ازش یه مسخرهبازی درنمیآرم.
دیر کردن من یه جور ظرافت باوقار داره.
باشه، من یه چیزی میخوام بگم و، مثلاً... اوه، خدای من.
یه قضیهای هست.
ولی شاید بهتر باشه شروع کنیم دنبال یه جایی بگردیم که به مدرسهت نزدیکتر باشه.
که تو همیشه اینقدر عجله نکنی و از کوره در نری.
من الان نمیتونم این بحث رو بکنم مالکوم. خیلی دوستت دارم.
ما که الان داریم بحث میکنیم. فقط بگو بله.
بعد منم میگم "عالیه. انجامش بدیم." تمومش کن.
اون وقت بحث تموم میشه.
من جدیام که باید در مورد با هم زندگی کردن صحبت کنیم.
ولی الان تمرکز یا انرژی لازم برای این کارو ندارم.
بازم گوشیت.
و مادرم... اوه، خدای من. ...دست از زنگ زدن به من برنمیداره!
چرا داری مادر بیچارهت رو نادیده میگیری؟
چون بیست بار، مثلاً، بهم زنگ میزنه.
و وقتی بالاخره جواب میدم، وانمود میکنه من بهش زنگ زدم.
مسخرهست. این خودِ گازلایتینگه.
اوه. خیلی به مامانم افتخار میکنم که رفته یونان.
با دوستپسر بیست و شش سالهش که ختنه نشده.
کی بهت گفت که ختنه نشده، اون یا خودش؟ منظورم اینه، من پرسیدم.
و اون هم با کمال میل اطلاعاتو داد.
اون. آره.
البته اون مثل پسرمه. خیلی با هم صمیمی هستیم.
فعلاً.
در واقع پسرعموی بابامه. یه عموی همینطوری.
آره. مثلاً، من با این چیزا باید چیکار کنم؟
چی داری میگی؟
عموی مارکی مرده و تو وصیتنامهش یه عالمه اسم دامنه براش گذاشته.
بذار این لعنتی رو ببینم. اوه، هیجانانگیزه!
ولی بابت فوت عموت متاسفم.
وای خدای من. رفیق، محاله.
خز. این یکی خزه. چی؟
ممنون. ممنون عمو تیمی. آره، احتمالاً یه عالمه از اینا خریده.
سال ۱۹۹۹ یا همچین چیزی. آره.
فقط منم که اینو میبینم؟ چی رو میبینی؟
اون روی یه فاکینگ معدن طلا نشسته. شوخی میکنی، درسته ریک؟
نه، به پایگاه مشتریها فکر کن. همه مو دارن. دور و برت رو نگاه کن.
آره، ولی هیچکس کلمه 'hair' رو به صورت جمع نمیگه. آره.
خیلی از کسبوکارهای موفق جمع هستن. بونوبوس.
اوهوم. یه دونه دیگه نام ببر.
تو به یه دونه دیگه فکر کن. من میخوام با مارکی صحبت کنم.
Hooters. اوهوم. اونم جمع هست.
پس وبسایتی که توری مو آنلاین میفروشه چی؟
نه، رفیق. ما... ما داریم کلاهگیس میفروشیم. ما داریم مو میکاریم (پیوند مو).
ما داریم اکستنشن مو... کل صنعت موئه.
Skechers.
این دیوانهوار به نظر میرسه، ولی چی میشه اگه من و تو با هم شریک بشیم؟
باشه. باشه، باشه. آره.
وقتی بزرگ میشدم، میخواستم تو NFL لاینبکر باشم.
بعد برم اونور آب (خارج) بجنگم.
و بعد فکر کردم وقتی برگشتم خونه، یه کسبوکار کوچیک راه بندازم. این همونشه.
اوه خدای من. باورم نمیشه داریم شاهد این قضیه هستیم. اپل.
این مثل استیو جابز و استیو وزنیاکه.
و این رفیقمون همین جا اولین مشتری ما خواهد بود.
گرنت، مو میخوای یا نه؟ چی؟
اوان، یه گپ کوچولو لطفاً.
میدونستی مادرت به من زنگ میزده؟
مستقیم به شما زنگ میزده؟ نمیدونم شماره موبایل منو از کجا گیر آورده.
باشه، دوباره زنگ میزنم آقای گرنت.
لباس فرم برای مراسم معلم ماه چیه؟
حدود پنج دقیقه همینطوری ادامه پیدا میکنه.
اون چی میگه؟ معلم ماه؟
تو معلم ماه شدی.
معمولاً ما اینو به گوئن میدیم ولی این بار فکر کردیم یه تنوعی بدیم.
یه پست بزرگ تو فیسبوک هست که کاملاً در مورد توعه و اعلامش کرده.
من هرگز از این قضیه خبردار نمیشدم. سالهاست تو فیسبوک نبودم.
خب، مادرت حسابی پیگیرشه. اون منو فالو میکنه. مدرسه رو فالو میکنه.
همه مامانا تو فیسبوکن. بهش زنگ زدی برگشتی؟
فقط بهش بگو هیچ مراسمی نیست. مشکلی نیست.
نه، من اون رو امتحان کردم، ولی اون گفت که از قبل بلیط هواپیماشو رزرو کرده، پس...
اوه، خدای من. آره.
تو افتادی تو دامش، گرنت.
اون داره میاد. قشنگ نیست؟
و بعد در مورد اوتلت مالها میپرسید.
و خفاشهای زیر پل، و خب...
ممکنه برای مدتی بمونه.
اوه خدای من. حالت خوبه اوان؟
آه، اون صندلی جلو رو میخواد، محض اطلاع.
اوه. اون ماشینزده میشه.
پس همیشه جلو میشینه. من تو عقب خیلی ماشینزده میشم.
اهمیتی نمیده. اون صندلی جلو رو میخواد.
با قضیه معلم ماه.
حدس میزنم اون فکر میکنه قضیه مهمیه پس سعی کن جوری رفتار کنی که انگار مهمه.
من... آره. من میگم یه جورایی مهمه.
اوه خدای من. بله. تو... تو... وقتی برنده میشی، این یه چیز مهمیه.
اون مثل اسکار ماست.
برای سرد بودنش نسبت به خودت آماده باش. و اگه سرد بود...
عاشقم میشه. مادرا عاشقم میشن. آره، عاشقت میشه.
رواندرمانگرم بهم گفت
هر وقت شروع کرد غر بزنه یا بخواد همهچیو کنترل کنه
فقط یه نفس عمیق بکشم و بگم: "قدردان این لحظهام."
اوم. خوبه. آره.
باید اینو بدزدم.
اوه، ایناهاش. اون لباسش رو نگاه کن. فقط...
آه، راستی، امم... درباره مالکوم هیچی نگو.
اون چیزی از مالکوم نمیدونه و نمیخوام همدیگه رو ببینن.
فاجعه میشه. باشه؟
مامی!
زندگیِ من. سلام.
عزیزم! بیا اینجا، بغلم کن. حالت چطوره؟
ممنون که اومدین.
النا، چقدر از دیدنت خوشحالم! گوئن، بهترین دوستم رو که میشناسی.
سلام. خوشوقتم. سلام. اوه، آره.
بفرمایید، میتونم یه کم از... اوه.
وسایل برای شما. و بذارید بگم...
خیلی از دیدنت خوشحالم.
اها. باشه. شروع شد.
تو هواپیما دو جور چیپس مختلف داشتن.
باورت میشه؟ شنیدی چی گفت؟
گفت: "خیلی از دیدنت خوشحالم."
فکر میکنه چی؟ که من انگلیسی بلد نیستم، درسته؟
عالی به نظر میای، مامان. اوه.
یعنی میگی از آخرین باری که دیدیم بهتر به نظر میام؟
آره. یعنی، هر بار بهتر به نظر میای.
انقدر بد بودم؟ شبیه ترول؟
نه، شبیه ترول نبودی.
آخرین بار، مامان.
این پریوس داره از هم میپاشه، عزیزم.
اینو نگاه کن. بهترین چیزیه که دارم.
چقدر کثیفه. تو که آدم کثیفی نیستی.
آخ، لعنتی. میبینم... خسته به نظر میای. خوبی، پسرم؟
خوب به نظر نمیای. آره؟ هی، هی، هی.
از بزرگراه میریم؟ آره.
داریم از بزرگراه میریم، مامان. سریعترین راهه.
باشه. خب، فکر کنم بالاخره همهمون میمیریم.
قدردان این لحظهام.
مامان، تو توی تختی؟ ساعت شش و نیمه.
خیلی جتلگم.
جتلگِ وحشتناکی دارم.
مگه میامی فقط یه ساعت از آستین عقب نیست؟
اخیراً منطقه زمانی رو عوض کردن. چیه؟
تو فیسبوک خوندم. نگاه کن.
مامان، فکر کردم گفتی کمتر فیسبوک رو چک میکنی.
این... این پر از دروغه، میدونی.
این دروغ نیست. اینو نگاه کن. تولهسگ گریان رو ببین.
اون خیلی غمیگنه چون هیچکس به تولدش نیومده.
و علاوه بر اون، توی کوبا گیر افتاده.
مامان... باید اینو بدونی ولی این هوش مصنوعیه. واقعی نیست.
میدونم که دروغه. بازم احساساتیام میکنه، عزیزم.
میدونی که دروغه؟ معلومه که میدونم.
امروز تولدش نیست. تولدش توی جولایه.
مامان، تو کل روز رو توی این سایتها هستی.
و دارن حرفهای محافظهکارانه بهت تزریق میکنن.
مثل چیزهای ضد مهاجرتی، ضد همجنسگرایی.
و تو خودت مهاجری، و منم همجنسگرایم، پس...
من ضد همجنسگرا نیستم. منو ضد همجنسگرا میبینی؟ محافظهکارا، ما همجنسگراها رو دوست داریم.
میدونی دیک چنی همجنسگراست، درسته؟
دیک چنی همجنسگرا نیست، مامان. دختر دیک چنی همجنسگراست.
خب، من... من فکر میکنم اون همجنسگراست. صبر کن. میرم در رو باز کنم. من نمیخوام...
سلام. سوپرایز. اوه، لعنتی. سلام.
اینجا چی کار میکنی؟ پیام ندادی که.
دارم سعی میکنم این ورودهای یهویی سکسی به سبک کرامر رو انجام بدم، مثلاً «گیدیآپ».
فقط زمان خوبی نیست...
الان وقت خوبی نیست. چرا؟
من... من واقعاً نمیتونم... یه پسری اینجاست؟
تو سگ کثیف کوچولو. دولش بزرگه؟ نه. پسری نیست.
منو دنبال میکنه؟ ختنهنشدهاس؟ کون؟ آره. پسری نیست. نه، نه، نه.
دارم کار میکنم. خیلی زیاد. و توی یه وضعیت عمیق تمرکز (فلو استیت) هستم.
شیفته اینم که میگی...
وقتی داری برگهها رو تصحیح میکنی، توی فلو استیت هستی.
دیوانهکنندهست.
هی، گوش کن اگه پسری اینجاست، اشکالی نداره.
مثلاً، میخوام این رابطه باز رو درست انجام بدم.
حس میکنم تو واقعاً باید بیشتر از این کارها بکنی.
روی اون کار میکنیم، باشه؟ ولی الان، واقعاً دارم کار میکنم.
منو بیرون ننداز. دوستت دارم. من فقط...
نه، من خیلی حوصلهام سر رفته. ازت متنفرم! باشه. متاسفم. دوستت دارم. دوستت دارم.
باشه. خوبه، خوبه. کی بود؟
یه پیک بود که آدرس رو اشتباه اومده بود.
میدونم معشوقهات بود.
باشه، خب، من... من مادرت هستم. چیزها رو میدونم.
چطور فهمیدی؟ من بوی سنتالِ لولابو رو حس کردم.
فکر میکنی من عطر همجنسگراها رو نمیشناسم؟
چرا نذاشتی بیاد تو؟
میتونی بالاخره ببینیش، مامان. شاید، مثلاً یک سال دیگه یا یه همچین چیزی، ولی...
یه سال دیگه که با یکی دیگه هستی.
فقط نباید همدیگه رو ببینید، مامان.
تو عقاید خیلی متفاوتی با اون داری. با هم کنار نمیومدین.
تو از من خجالت میکشی. قضیه اینه، عزیزم.
من ازت خجالت نمیکشم، مامان. من...
باشه، آره. یه کم خجالتزدهام یا یه همچین چیزی.
تویی که ضد مهاجرتی، چون نذاشتی بیاد تو.
چی؟ اون چه قیافهایه؟
میرم رو کاناپه بخوابم.
کنترلگری.
یادآوری
که سهشنبه آینده، پارکینگ به خاطر سیرک دانشآموزی تعطیل خواهد بود.
آخ جون!
با شعبدهبازی، دلقکها، غذا
حرکات آکروباتیک هوایی
نه، حرکات هوایی نه. اون یعنی یه دردسر بزرگه که منتظرمونه.
مراسم معلم ماه کی شروع میشه؟
بیا یه عکس بگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.