The first 35 lines.
،در پائيزِ سالِ گذشته ... چهار فقره قتل
در چهار شهرِ مختلف، با يک .تپانچه يِ مشابه بوقوع پيوست
بهارِ امسال، جواني 19 ساله .به عنوانِ قاتل دستگير شد
"وي به "قاتلِ زنجيره ايِ تپانچه اي .مشهور گرديد
او در ماه ژوئنِ سالِ 1949، به عنوانِ ... چهارمين فرزندِ يک کِشتکارِ سيب
در منطقه يِ روستانشينِ «يوبيتو» در حومه يِ .شهرِ «آباشيري» در استانِ «هوکايدو» متولد گرديد
او در سنِ 3 سالگي، به همراه خانواده يِ خود .به مرکزِ شهرِ «آباشيري» نقلِ مکان نمود
،مطابق با اسنادِ ثبت شده يِ موجود در شهرداريِ شهر : به غير از پدر و مادرِ خانواده، نامِ 8 فرزند نيز به چشم ميخورد
،دخترِ اول، پسرِ اول ... دخترِ دوم، دخترِ سوم
،پسرِ دوم، پسرِ سوم و پسرِ چهارم .به علاوه يِ دخترِ پسرِ بزرگترِ خانواده
او در سنِ 5 سالگي به همراه برادرانش ... «به شهرِ «ايتاياناگي
در استانِ «آئوموري» رفتند ... تا به پدر، مادر و خواهرانِ خويش
که پيشتر به آنجا نقلِ مکان کرده بوند .ملحق گردند
او در سالِ دومِ مدرسه يِ ابتدايي ،از خانه فرار کرده و به «هوکايدو» بازگشت
ليکن در شهرِ بندريِ .هاکوداته» دستگير شد»
،سپس در سالِ نهمِ تحصيلي .دوباره از خانه گريخت
،اين بار به شهرِ «هيروزاکي» رفت ... از استانِ «ياماگاتا» عبور کرده
،و پيش از آنکه دوباره او را پيدا کرده و به خانه بازگردانند .فرارِ خويش را تا استانِ «فوکوشيما» ادامه داد
وي درست در سالي که از مدرسه يِ راهنمايي ... فارغ التحصيل شد، پس از دستگيري در حينِ دزدي
.از يک مغازه يِ لباس فروشي، به زندان افتاد ... اما اين امر، مانعِ اين نگرديد
،که همراه با ديگر هم کلاسي هايِ فارغ التحصيلش .به شهرِ پايتخت «توکيو» رفته و به دنبالِ کار بگردد
«وي در يک فروشگاه ميوه فروشي واقع در منطقه يِ «شيبويا .کاري برايِ خود دست و پا کرده و در يک خوابگاه عمومي مقيم گرديد
شش ماه بعد، به طورِ ناگهاني شغلِ خويش را رها نمود و به طورِ قاچاقي .سوارِ کشتي اي در بندرِ «يوکوهاما» گشته و به مسافرت پرداخت
پس از پايانِ اين مسافرتِ قاچاقي، برادرش او را ... متقاعد نمود تا دوباره به سرِ کار برگشته
و در يک تعميرگاه مکانيکيِ ماشين واقع در حومه يِ .شهرِ «اوتسونوميا» مشغول به کار گردد
،او را در حينِ سرقت از مغازه يِ قصابيِ محل دستگير نمودند .ليکن پرونده، بدونِ پيگيري مختومه اعلام شد
«وي يک ماه بعد، از شهرِ «اوتسونوميا .به شهرِ «اوزاکا» نقلِ مکان نمود
مردي که با وي در ايستگاه قطار آشنا شده بود برايش شغلي در ،يک مغازه يِ برنج فروشي در شهرِ «موريگوچي» دست و پا نمود
شغلي که شاملِ جايِ خواب .و غذا نيز ميشد
شش ماه بعد، به عنوانِ باربر در هتلي نزديکِ ،فرودگاه «هانِدا» مشغول به کار گرديد
و شب ها نيز در خوابگاهي واقع در .شهرِ «کاوازاکي» اقامت نمود
سه ماه بعد، مخفيانه واردِ پايگاه نظاميِ آمريکا ... در شهرِ «يوکوسوکا» گرديده
و اقدام به سرقتِ پول .و سايرِ اشياء نمود
وي را به کانونِ اصلاح و تربيت .اعزام نمودند
متصديِ آن کانونِ اصلاح و تربيت ... موفق شد برايِ او
No comments yet. Be the first to leave one.